×من یادم نمیاد که دارین درمورد چی حرف میزنین؟... کدوم جفت؟ کدوم آلفا؟ من فقط ۱۶ سالمه حتی هیتم نشدم اونوقت من جفت دارم؟
÷انتخاب خودت بود... نگو که یادت نمیاد... خودت باهاش موافقت کردی
×متاسفانه یادم نمیاد... شایدم خوشبختانه
پشت سر اونها نامجون و جین ایستاده بودن و داشتن به حرفهای امگایی که شجاعتی از نا کجا آباد پیدا کرده بود رو گوش میدادن.
×فک کنم باید یه بار برای همیشه تکلیفمو با خودم و شما پدر مشخص کنم...
عقب رفت و درست کنار نامجون ایستاد.
بازویی که دستش رو تو جیبش کرده بود رو گرفت و با شجاعت تمام توی چشمهای پدرش زل زد.
×من میخوام خودم و مستقلانه آلفامو انتخاب کنم... میخوام آلفام یه آلفای قوی باشه تا تولههایی که قراره بدنیا بیارم هم قوی باشن
ساکت شد و دوباره ادامه داد
×فک منم بهتره رسمی و جلوی همه انتخاب خودمو به اطلاع همتون برسونم من میخوام نامجون آلفای من باشه
مکثی کرد و به صورت شوکهی پدرش خیره شد. آخ که چقدر دوست داشت بارها و بارها اون صورت رو ببینه و بخنده.
از طرفی متاسف هم بود برای جین. امگایی که از همه جا بی خبر کنار آلفاش با معصومیت ایستاده بود و اون هم شوکه شده بود.
نمیتونست حرفی بزنه. مثل ماهی دهنش رو باز و بسته میکرد ولی دریغ از یه ذره صدا...
جیمین هم اون و هم پدرش رو سوپرایز کرده بود و تنها کسی که این وسط هیچ ریکشنی از خودش نشون نمیداد و تازه یه لبخند تمسخر آمیز گوشهی لبش بود آلفا نامجون بود.
_خب فک کنم واضح انتخاب پسرت رو شنیدی... اون موقع شاید کسی نشنیده بود... ولی الان هم تو هم من و هم اعضای قبیلمون بلند و واضح انتخاب پسرتو شنیدیم... انتخاب کی بود ها؟ من بودم
خندید و چرخید. دستش پشت کمر جین گذاشت و جیمین با گرفتن دست مخالف نامجون و فشار ارومی که نشان از استرس نهفهی توی وجودش، داد و همراه با نامجون وارد اون عمارت شد.
_آها راستی... نگهبانا... پدر همسر آیندم رو با احترام به سمت خروجی و قبیلهی خودشون راهنمایی کنین
دوباره به راه افتاد. درهای عمارت باز شدن و نامجون اول امگاش و امگای آیندش و بغد خودش وارد شد.
جین عصبانی بود. از اینکه تمام اون شوخیها و مزه ریختنای نامجون الان و اینجا به واقعیت تبدیل شد. انگار که با اون حرفای بی مزه به امگای کوچیکتر علامتی داده باشه تا خودش رو برای حرفهایی که قرار بود بزنه اماده کنه و تمام چیزی که الان ذهن جین رو مشغول خودش ک ده بود این بود که عصبانی باشه یا ناراحت؟
با اینکه هر دوشون تقریبا سر چشمهی یکسانی داشتن ولی داشت با خودش کلنجار میرفت تا واکنشی نشون نده که امگای کوچیکتر ناراحتر و آلفاش دیوونهتر از این بشن.
KAMU SEDANG MEMBACA
predator
Fiksi Penggemarهمه برای حفظ قلمروی خودش جنگ میکنن لیدر یه پک موظفه از داراییهاش محافظت کنه چی میشه اگه یه قلمرو توی جنگ شکست بخوره؟ تمام داراییهاش به غارت قلمروی برنده درمیاد پول، زمین، بتاها و آلفاهایی که زنده موندن و البته امگاها کیم نامجون لیدر قلمروی شادو...
