*31*

128 4 5
                                        

بلیز: هولی شت...چرا اینطوری شدی...
کراپ:با لباس رفتی سونا
دراکو:حوصله ندارم

بدون نگاه کردن بهشون سمت اتاقم رفتمو  هرچی ورد برای قفل در بلد بودم رو درو پنجره گذاشتم
پرده‌‌هارو کشیدم و یه ورد برای اینکه صدای داخل اتاق به بیرون نره خونده
تا خواستم نفس بکشم لباشو پشت گوشم حس کردم
با هر دم‌وبازدمش بدنم بی‌طاقت‌تر میشد
هری:کارمون تموم نشده عزیزم

فلش‌بک(اتاق ضرورات)
پوزیشن هری منو تشنه ‌رو تشنه‌تر می‌کرد
سرمو جلو بردم تا ببوسم که دستاشو دور گردنم قفل کردو به تخت کوبندم
هری:این تنبیه تو‌عه...قرار نیست خوش بگذرونی
بی طاقت خودمو به تخت کوبیدم
دراکو:هرییی
صورتشو نزدیک آورد
اشکای تازش از روی گونش سرریز شده بود
هری:وقتی اون غلطو میکردی اسممو به خاطر می‌آوردی
حق داره
بد کردم
لعنت بهت دراکو
چطور میتونم از این آدم بگذرم
دراکو: هرکاری دوست‌داری بکن...من مال تو‌ام
هری:غیر از این بود که پارت میکردم

دکمه‌های اول لباسمو باز کرد
با دستاش گلو شونه‌هامو قفسه سینمو لمس میکرد
دستای کوچولوش خیلی خوب لمس میکرد
با انگشتاش دور سینه‌هامو لمس کرد
اما ....فاک انگشتاشو رو نیپلام میخوام
دراکو:هریی
هری:بله...هوم
ناله‌های بیقرارم دست خودم نبود
دستامو با ورد بالای سرم قفل کرده بودو این بیشتر تحریکم میکرد
تو حال خودم بود که پاشو وسط پاهام گذاشت
برای ایکه بیشتر ناله کنم زانوشو رو پایین تنم میمالید وقتی دلم بیشتر میخواست اون پاشو برمیداشتو تو  گلومو پشت گوشمو فوت میکرد
دیگه داشت اشکم در‌می‌اومد که از روم بلند شد
لباسامو درست کرد و دستامم آزاد کرد
هری:فعلا تا اینجا کافیه...رو عضو شیطونت یه ورد خوندم تا کسی متوجه‌ اوضاع نشه...اخه میدونی (دستشو رو عضوم گذاشتو شروع به ماساژ دادنش)این کرم بین پاهات مال منه...صاحبشم مال منه... غیر از اینه؟

دستشو برداشتو گونمو بوسید و رفت

پایان فلش‌بک

دراکو:هری...
از پشت دستاشو سمت دکمه‌های لباس آوردو لباسو تو تنم پاره کرده
لباشو به گوشم چسبوندو روش بوسه‌های کوچیک کاشت
هری:ببخشید عزیزم...دستام کنترل نداره

شونه‌هامو گرفتو سمت خودش چرخوند
لباسمو کامل از تنم در‌آورد
شروع کرد به لمس کردن سینه‌هام و شکمم
هری:حق نداری بشینی
دراکو:چیع....آهههههه

فاک...هرییی
یکی از نیپلامو تو دهنش کرده بود و یکی دیگشو با دستش نیشگون میگرفت
جوری میک مزد که انگار نوزاده و دوست داره از سینم شیر بخوره
نمیتونستم جلو ناله کردنمو بگیرم ....من...فقط لبای هری رو میتونستم حس کنم ...مطمئنم اگه یکم دیگه به کارش ادامه بده میتونم ارضا هم بشم

تو اوج حس که لباشو جدا کرد
دراکو:هریییی...هرییی شت...نه (با دستام صورتشو قاب گرفتمو لباشو بوسیدم)خواهش میکنم...ادامه بده...دیگه طاقت ندارم

لباشو رو لبام گذاشتو شروع کرد به خوردن

بعد از اینکه حسابی از لبام کام گرفتو تیکه پارشون کرد
ازم جدا شدو به چشمام نگاه کرد
هری:بنظرت ...عشقم بازم اشتباه میکنه یا نه....جایزه میخواد چیکار ...هوم
دراکو(درمونده و بی طاقت به چشماش نگاه میکنم):فهمیدم که اشتباه کردم...دیگه تکرار نمیکنم...اههه
هری: دلمو شکوندی اون‌وقت انتظار جایزه داری

همین جمله مثل آب روی آتیش بود
درد بیشتر هم تجربه کردیم اما کاری که من باهاش کردم بدتر بود
دراکو:فقط ...فقط شبو پیشم بمون باشه .
هری:هاا...وات د فاز

Our Life[Drarry]Where stories live. Discover now