*20*

96 13 0
                                    

همونطور که سرشو روی سینم بود شروع کردم به نوازش موهای لختش
ریموس: پدفوت خوشگلم یه چیزی بگم
سیریوس:جان دلم عسلم بگو
ریموس:میدونی سال سوم وقتی که به هری تدریس خصوصی میدادم همه توجهمو بهش بیشتر کردم ...اون تاحالا جلوی هیچ کسی نه لباساشو عوض کرده نه گذاشته کسی بهش دست بزنه ... موقع شام یا صبحونه یه نگاه عجیبی به غذا میندازه ... بنظرت مشکلش چیه ؟
سیریوس:نمیدونم لاو ...نمیدونم ولی یروز بلاخره میفهمیم
قول میدم
ریموس:امشب مراسم یال باله درسته
سیریوس:اره...چطور
ریموس:یاد مراسم رقصی افتادم که تو سال نو بود یادته
سیریوس:معلومه که یادمه
فاصلمو به صفر رسوندم تا یاد اون شب شیرین دوباره برای هر دومون تداعی بشه
اون خاطره شیرینه اما نبود آدمهای اون شب الانو برامون تلخ کرده😢

*********************
{فلش بک}

همونطور که کروات ریموس رو درست میکردم سعی میکردم به غرغرای لیلی نخندم 
جیمز:دخترک خوشگلم نمیخوای ساکت شی
لیلی:تو عملا داری بهم میگی که خفه شم
جیمز:نه گلکم دارم میگنم چرا خودتو حرص میدی بچم گشنه میمونه
با این حرف جیمز  لیلی با کفشش پاشنه۵سانتیش پای جیمز رو لگد کرد که به سمت پایین خم شدو یه آخخ بلند گفت بعد هم لیلی به پشتش چندتا ضربه محکم زد
لیلی:تو فکر کردی من میزارم بچم گشنه بمونه
جیمز که به زور جلوی خندشو میگرفت سعی داشت از جاش بلند شه
جیمز:گوه خوردم
ریموس:به گوه خوردنت ادامه بده رفیق
جیمز:پدفوت بهتره دوس‌پسرتو کنترل کنی
یقه کت ریموس رو مرتب کردمو گونشو بوسیدم
سیریوس:چطوری کنترلش کنم وقتی با همین اخلاقش عاشقش شدم
لیلی اومد کنارمو صورتشو به بازوم چشبوند و به جیمز چشم غره میرفت
لیلی:چرا این برادرت اصلا شبیه تو نیس
سیریوس:نمیدونم
ریموس: بریم دیگه دیر شد
سیریوس:تو لیلی برید به خودتون یکم عطر بزنید تا من یه چیزی به این آقا گوزنه بگم
یه چشمک و بوس هم براش فرستادم
ریموس هم با یه لبخند برام یه بوس فرستاد
ریموس:چشم لاو
جیمز:عووووق
سیریوس: زهر مار
بعد از رفتن ریموس و لیلی نگاهی به جیمز انداختم
سیریوس و جیمز:خریدی
لبخندی رو لبم اومد
سیریوس و جیمز:معلومه
با هم خندیدیم درست مثل بچه ها
مثل بچگیمون
جیمز:هی داداش با چند نفر هماهنگ کردم همه چیز اوکیه
همونطور که کرواتشو تنظیم میکردم یه نگاهی به خودم تو آیینه انداختم
سیریوس:پس بریم که الان صداشون در میاد
جیمز: بریم
با هم از سالن گریفیندور بیرون اومدیمو به سمتشون رفتیم جیمز بازوشو سمت لیلی برد منم بازومو سمت ریموس
ریموس:سیریوس.‌‌.. بچه‌ها ...مشکلی ک...
نزاشتم حرفش کامل بشه که روی پیشونیشو بوسیدم
سیریوس:این آخرین کریسمس تو هاگوارتز ما باهمه و اصلا اهمیتی نمیدم بقیه چی فکر میکنن چون تو فقط واسم مهمی
لیلی:حق با پدفوته...بیا گرگینه مهربون که جشن منتظرمونه...
وقتی به سالن سرسرا رسیدیم نگاه خیلی از بچه ها به دست ریموس بود که به بازوی من گره خورده بود
فشاری که ریموس به دستم وارد میکرد خبر از غوغای درونش بود
باهم سمت میز بار رفتیم هر کدوممون نوشیدنی الکلی سفارش دادیم
ریموس:حالم از این نگاها به هم میخوره
جیمز:به تخمت بگ...
حرف جیمز با پس گردنی لیلی نصفه موند
لیلی:پسر چار چشمی بهتره بفهمی چه حرفیو کیو کجا میگی
جیمز:گوه خوردم عشقم
ریموس:به گوه خوردنت ادامه بده
هووووفففففففففففففف
دنبال یه راهی بودم که با پخش شدن آهنگ مورد نظر منو جیمز به هم نگاه کردیمو یه چشمک بهم زدیم
جیمز به سمت لیلی و منم سمت ریموس خم شدیمو کمی تعظیم کردیمو به دستمونو سمتشون گرفتیم
سیریوس و جمیز:افتخار یه دور رقصو بهم میدی
به جز لیلیو ریموس چند نفری هم که این اطراف بودن با تعجب به ما نگاه میکردند
لیلی که درخواست جیمز رو تو هوا قاپیدش اما ریموس تردید داشت نا امید از اینکه درخواستمو قبول نکنه خواستم دستمو عقب بکشم
ریموس:با کمال میل ددی
با بهت به لپ‌های گل انداختش نگاه کردم
اوه مرلین....این بیبی به طوری عجیبی کیوته
با لبخندی که هیچ‌جوره  از صورتم پاک نمیشد دستشو گرفتمو سمت پیست رقص بردمش
همونطور که حرکاتمو ملایم انجام میدادم سعی داشتم ریتمم با رقص جیمز یکی باشه تا برناممون درست پیش بر
ریموس:پدفوت
سیریوس:جانم
ریموس:بهم قول بده وقتی جیمز و لیلی بچه دار شدن  منو تو باهم قدم به قدم کنارش باشیم درست مثل پدرو مادرش ...میدونی نداشتن پدرو مادر خیلی درد داره
سیریوس:هی لاو ...مگه حرفمو فراموش کردی
ریموس:معلومه که نه...تو جیمز لیلی پیتر شماها خانواده منید ...نمیخوام به خاطر اون ولدمورت یه وقت خدایی نکرده بیکسی که من کشیدم بچشون هم بکشه
سیریوس:بهت قول میدم تا آخر عمرم کنارت میمونم و اینکه اون بچه کوچولو هم با هم کنار پدر مادرش بزرگش میکنیم
طبق برنامه منو جیمز همزمان لیلو ریموس رو چرخوندیم
که جلمون وایسادن
من کنار جیمز ریموس و لیلی هم کنار هم درست روبه‌رومون با بهت داشتن ما دوتارو نگاه میکردن
طبق نقشه پیست خالی بود
من جلوی ریموس
جیمز هم جلوی لیلی
با آرامش زانو زدیمو هر کدوممون جعبه مخصوص جواهرمون رو از جیب کتمون بیرون آوردیمو سمتشون گرفتیم
سیریوس و جیمز:با من ازدواج میکنی
تو چشمای هر دوتاشون اشک جمع شده بود
اما من همه حواسم به توله گرگ خوشگلم بود
با دستاش اشکای روی صورتشو پاک کرد
ریموس سرشو همونطور که بالاو پایین میکرد روی زانوش نشستو با دستاش صورتمو قاب گرفت
ریموس:با کمال میل ...(زمزمه)ددی
از شدت خوشحالی گیج شده بود برای همین بدون اینکه بفهمم کجام و تو چه شرایطی هستیم لبامو به لبای گرگم رسوندمو بدون تلف کردم وقت  بوسیدمش
انقدر محوش شدم که با پس کله‌ای که جیمز بهم زد ازش فاصله گرفتم
جیمز:بیا یه پورن هم برو ...مرتیکه جلو جمع بدآموزی داره
داری آبرومونو میبری
سر ریموس رو به سینم چسبوندم و موهاشو نوازش کردم
سیریوس:لیلی جوابت مثبت بود
لیلی:معلومه
سیریوس:نوچ نوچ نوچ ....آخه این آدمه با یه الاغ که بلد نیس رمانتیک باشه جواب مثبت دادی
جیمز :ببند
ریموس:با شوهر من درست صحبت کن دیلاق
با صدای کف زدن و جیغو هورا کشیدن جمع بیخیال بحث کردن شدیم

Our Life[Drarry]Where stories live. Discover now