سلام سلام کیوتیا💕
قسمت جدیدو اوردم براتون فقط قبل ازینکه بخونین یچی بگم😉
نکته:این قسمت دارای صحنه های کمی خشن و کمی اسمات هست برای اونایی که دوست ندارن از اول صحنه تا اخرش ستاره میذارم که اون تیکه رو نخونن😊
کوکی خندیدو تماسو قطع کرد
وقتی گوشیو از جلوی صورتش پایین اورد صورتش درهم جمع شدو عصبانی چشمهاشو ریز کرد
باهمون حالت به روبه روش خیره شد
عصبی از سرجاش پاشد و چندباری تو اتاق دور زد و داشت فکر میکرد
تو حال خودش بود که یکی در زد
کوک:کیه؟
منیجر:بدو بیا فیلمبرداری
کوک:اومدم
.............
جیمین مثل همیشه پشت میزش نشسته بود و داشت کارهاشو انجام میداد
وقت نهارش بود
خواست به منشی زنگ بزنه تا غذاشو براش بیارن که یاد غذایی که تهیونگ براش اماده کرده بود افتاد
ظرف غذای تهیونگ با اون طرح های بچگونه رو از کنارش برداشتو روی میز گذاشت
درشو اروم باز کردو با دیدن تزئین خوشگلی که تهیونگ کرده بود خندید
اروم چاپستیکشو برداشتو یکم از غذارو خورد...واقعا اینبار غذاش خوشمزه بود
مشغول خوردن بود که گوشیش زنگ خورد...اروم به گوشیش نگاه انداختو با دیدن اسم تهیونگ جواب داد
تهیونگ:جیمین شی؟
جیمین:بگو تهیونگ
تهیونگ:جیمین شی غذارو خوردی؟
جیمین:هوم...دارم میخورم
تهیونگ:راست میگی؟
جیمین:اره
تهیونگ:چطور شده؟
جیمین یکم مکث کردو اروم گفت:خوشمزست
تهیونگ خوشحال شدو گفت:اوه واقعا؟
جیمین از پشت تلفن خندید
تهیونگ:تزئینش چی؟
جیمین فقط خشک گفت:اممممم....خوب بود
تهیونگ:همین؟
جیمین:خب...خوشگل بود
تهیونگ:اممممممم....جیمین شی...یچیز دیگه هم میخوام بگم
جیمین:چی؟
تهیونگ میخواست راجب جانگ کوک بهش بگه اما میدونست جیمین ممکنه دعواش کنه
تهیونگ:امممممممممممم....هیچی یادم رفت
جیمین:باشه...پس فعلا
YOU ARE READING
dance with devil
Fanfictionاون مهربون بود... جذاب بود... انگاری توی چشمهاش هزارتا ستاره طلوع کرده بود و میتونست تمام شبهامو روشن کنه... حرفهاش شیرین بود و لبخنداش یه دنیای متفاوت... درست مثل تیکه ای از بهشت.... من انتخابی به جز عاشق شدن نداشتم....
