dance with devil pt2

2.1K 301 28
                                        

سلام💕
قسمت دومو براتون اپ میکنم
ممنون از همه ی خواننده های عزیزی که فیکمو توی ریدینگ لیستشون گذاشتن
امیدوارم از خوندنش لذت ببرید💖



کوک از خواب پاشد...

صدای زنگ گوشیش بود که بیدارش کرده بود...مدیر برنامه بود مثل همیشه..

کوک تصمیم گرفت جوابشو نده..

نگاهی به کنارش انداخت...یه تخت و یه جای خالی مثل همیشه...

کوک از سرجاش پاشد...برهنه بود و گیج...

از زیر پتو بیرون اومدو به سمت لباسهایی که روی زمین افتاده بودن رفتو دونه دونه پوشیدشون...

گوشیشو برداشتو تو دوربین سلفی خودشو چک کرد...

یه مارک کوچولو روی گردنش مونده بود اما اون میدونست که استایلیستا خوب کارشونو بلدن پس لبخندی زد...

گوشیشو برداشتو به جیمین زنگ زد..

جیمین:پاشدی؟

کوک:اره مثل همیشه دویدی رفتی؟بهت گفتم ازین رفتارت خوشم نمیاد...ازین به بعد جز خونت و خونم جای دیگه ای باهات نمیام..

جیمین:کمپانیو جا گذاشتی..

کوک:نخیر اونجا هم نمیخوام..

جیمین:چرا؟

کوک:چون تخت نداره...

جیمین یهو خندید...چی؟؟؟تخت نداره؟هی من منظورم یچی دیگه بود تو منظورت چیه؟

کوک:هی خودتو به اون راه نزن تازه یه مارک هم رو گردنم گذاشتی...قهر...

جیمین:اوه عزیزم متاسفم که مارک رو گردنت گذاشتم اما تو هم دهنمو سرویس...نه ببخشید منظورم اینه که لبم از دستت زخم شده لعنتی...

کوک خندید:هی الان کجایی؟

جیمین:من؟خونه

کوک:چرا کمپانی نیستی؟

جیمین:چون یه کار مهم دارم...

کوک:چه کاری؟

جیمین:از کی تاحالا باید کارامو بهت توضیح بدم؟تو امروز برای عکس برداری مجله باید بری یادته که...

کوک:هوم...یادمه...هی به من بگو چیکار داری؟

جیمین خندیدو گوشیو قطع کرد...
.....

تهیونگ دوستاشو بغل کرد...

اشک تو چشمهاش جمع شده بودو گفت:دلم براتون تنگ میشه...

بقیه هم همین حسو داشتن و یکی که از همشون بزرگتر بود گفت:تهیونگ دل ماهم برات تنگ میشه..

یکی از دخترا گفت:بازم بهمون سربزن...

تهیونگ سرشو اروم بالا پایین کرد...

dance with devilTempat cerita menjadi hidup. Temukan sekarang