«13»

197 28 0
                                        

Flash Back:

[خودزنی موقع عصبانیت یکی از رفتارهای مخربی است که احتمال انجام آن در افراد مبتلا به مشکلات هیجانی بیش از دیگران است.

در حقیقت ناتوانی در مدیریت هیجانات منفی باعث می‌شود که فرد برای آرام کردن خود به رفتارهای ناسالم روی بیاورد.

این رفتارها می‌توانند معطوف به خود یا دیگران باشند.

زمانی که عصبانیت را به دیگران معطوف می‌کنیم میل به آسیب زدن به آن‌ها در ما شکل می‌گیرد و زمانی که عصبانیت را به درون خود بازمی‌گردانیم و افکاری نظیر خودسرزنشی داریم ممکن است تمایل به خودزنی یا رفتارهای آسیب رسان نسبت به خود را تجربه کنیم.

برخی افراد هنگام خشم، درد روانی زیادی را به طور ذهنی تجربه می‌کنند.

آن‌ها نمی‌دانند که چگونه می‌توان از این درد خلاص شد یا آن را فراموش کرد.

در این شرایط برخی افراد با ایجاد درد جسمانی شدید در خود تلاش می‌کنند تا ذهن خود را از درد روانی دور نگه دارند.]

الینا در شک بود و با خواندن اطلاعات درون گوشی چشمانش درشت شده و دستانش  میلرزیدند.

از ظهر که انگونه تهیونگ را دیده بود ناباور مشغول جستجو‌در مورد اسیب زدن تهیونگ به خودش بود.

یعنی از چه زمانی این خود زنی ها شروع شده بود؟! چرا تا حالا متوجه این حالات همسرش نشده بود؟!

یعنی آنقدر از تهیونگ دور بود که تمام این ها را عینن ندیده بود؟!.

افکارش مدام رو مغزش رژه می رفتند و چشمانش اشک آلود بود،درست بود که تهیونگ او را نمی خواست اما او

بیش از حد عاشق تهیونگ بود و هر کاری هم که تا به الان انجام داده بود را فقط و فقط برای صلاح او می کرد.

البته الینا نمی دانست با انجام کارهایی که برخلاف تفکرش تهیونگ را آزار می داد،نفرت خویش را در دل او بیشتر می کرد.

End Flash back.

ساختمان بزرگی را با ابعاد بالا طراحی کرده بود اما پشت سرهم راس ساختمان را تغییر می داد و هرکدام را ک می دید حس می کرد به اینکه جلوی کل طراحی قرار بگیرد خوب نیست.

عصبی شد و کل اون هنر چند هفته ای اش را خط خطی کرد و خودکار را تند روی برگه پرتاپ کرد.

خودکار با ضربه اول روی میز افتاد و ان قسمت باریک پلاستیکی اش را که ان جوهر سیاهرنگ در  داخل خود قرار داده بود از قسمت روکشش خارج شد.

دو دستش را درون موهای خود فرو برد و با پایین انداختن سرش موهای موج دارش را فشرد.

نمیتوانست به چهره نا امید پسر فکر نکند،میدانست نمی  تواند هم خدا را بخواهد هم خرما.

I need you boyStories to obsess over. Discover now