پرونده ها را روی هم چید ، تماس کوتاهی با منشی
گرفت و از او خواست برگه های تلنبار روی میز را
هرچه سریع تر از اتاقی که زمانی با عشق و علاقه
درونش انواع و اقصام طراحی ها را می کشید ببرد.
فضای خفه کنند و عرق های روی پیشانی اش حالش
را بهم میزد دیگر تحمل این زندگی خفغان را نداشت
کتش را از روی صندلی چنگ زد و به تندی از پله
های هولدینگ پایین امد سوار ماشین شد و با
بیشترین سرعتی که میتوانست به سمت خانه راند
شاید با گرفتن دوشی ساده و یا بوییدن موهای بلند
دخترش آرامشی که این چند روز از دست داده بود
را پس می گرفت.
وارد خانه شد الینا با خوش رویی همیشگی او را در
اغوش کشید و با گرفتن کت سیاهرنگش او را به
اتاقشان فرستاد.
بدون انکه لباس هایش را از تن خسته و درمانده اش
خارج کند اب سرد را باز کرد و زیر ان قرار گرفت
شلاق های بی رحمانه قطرات اب موهایش را
می شکافتند و روی پیشانی اش سرازیر می
شدند،استین پیراهنش را کمی بالا زد و با برداشتن
تیغ تیزی که از همان چند روز برایش خط و نشان
می کشید ان را روی ساقه دستش قرار داد و با خط
خطی که وجودش را عذاب میداد بی رحمانه برید
انقدر که تا به خود امد حمام را با خونآبه اش پر کرد
بود.تیغ از دستش سر خورد و روی زمین افتاد،مگر
الان نباید درد را تا مغز و استخوانش حس می
کرد؟! پس چرا تهیونگ چنین حسی نداشت؟!تازه
انگار روی سوختگی قلبش ابی سرد ریخته بودند و
کمی از عذاب درونش کم شده بود صدای ان زنی که
حالا برایش ماننده بلعومی تنگ درون گلویش بود به
خود امد و اب را بست بی توجه به چهره نگران
مانند او لباسهایش را با دست خونی اش کند و به
دلنگرانی های زن ک مدام از او میخواست بگوید چه
بلایی سرخودش اورده جوابی نداد دستش را با تن
برهنه سریع بانداژ کرد،سریع باکسرش را
پوشید،حتی دیگر بدش می امد جلوی مادر بچه اش
BINABASA MO ANG
I need you boy
RandomName: I need you boy Ganer:smut,,romenc,angst Cupels:taekook _شرمنده ام..خیلی شرمنده ام..نمیدونم حق دارم باهات حرف بزنم یا ن اما امیدوارم درک کنی،نمیتونم..نمیتونم،بپذیرم تو نباید به عشقت قول رسیدن به معشوق بدی،!!. سرش را با بهت بالا اورد و چشمان سرخ...
