خوابیده در اغوش یکدیگر بودند جوری در هم تنیده بودند که انگار پس از سالها جدایی یکدیگر را پیدا کرده بودند.
صدای اهنگ زنگ تهیونگ بلند طنیده شد و هر دو رو به بیداری دعوت کرد تهیونگ ارام چشمانش را باز کرد و نگاه عمیق خود را در چشمان پسر یافت.
بوسه ای آرام روی دو گوی مشکی رنگش نشاند و سپس ماچ کوچکی ب لبانش زد.
_خوبی مرد من؟!.
یکی از دستانش را به قصد نوازش موجهای خروشان تهیونگ بالا اورد و انگشتانش درون انها فرو کرد خیره به نگاهش پاسخ داد.
_مگه میشه تو باشی و من بد باشم.؟!
سوالش را با سوال جواب داد سپس طِی حرکتی ناگهانی خود را روی پاهای مرد جای داد و نشست.
_امروز پیشم میمونی مگه نه؟!.
تهیونگ با ناراحتی به چهره دلخورش نگریست و برای دلجویی از اون انگشتانش را در دستان خود گره زد و سپس بوسه ای روی ان نشاند.
_خیلی کار دارم..نمیتونم بمونم،متاسفم.
سرش را ارام ب نشانه تایید بالا پایین کرد و از روی پاهای مرد بلند شد،دیگر حتی نمیخواست ب چشمانش نگاه کند چراکه میدانست نگاه اشک آلودش مرد بزرگتر را آزرده خاطر می سازد.
_جانگکوک..
سعی کرد توجه او را به خودش جلب کند اما جانگکوک بی واکنش به سمت حمام رفت.
در حمام را چفت نکرد!چون دلش میخواست مردش ب دنبالش رود و به او بپیوندد.
دوش اب گرم را باز کرد و بلافاصله با کندن لباس هایش زیر ان قرار گرفت.
حال خوبی نداشت او احساس معلق بودن می کرد.
مدتی بود غرق شده در افکارش بود و تنها چیزی ک در ان مصمم شده بود در اوردن ان غم از دل پسرکش بود پس.
پیراهن و شلوارش را از تن خارج کرد و به دنبال جانگکوک رفت.
با احساس حلقه شدن دستانی ب دورش ب سوی مرد برگشت و ب چشمانش نگاه کرد.
_بمون..لطفا،دلم برات تنگ شده دوری ازت برام سخته پس بمون!.
مظلومانه بیان کرد ک شاید تاثیری بر روی تهیونگ بگذارد اما از درد بی درمان مرد خبری نداشت.
_کاش میتونستم.الان کاری مهم تر از دلخوشیه من وجود داره،درحال حاضر همسرم بهم احتیاج داره،باید همراهش باشم.
بهت زده خود را از اغوش مرد بیرون کشید.
پس عشق میانشان همش الکی بود»؟!
تهیونگ همسرش را دوست داشت؟!
چشمانش را بهم فشرد او سوتی بزرگی در مقابل او داده بود تهیونگ نمیخواست ان حادثه تلخ را به جان پسر کوچکتر تزریق کند اما به معنای واقعی کلمه گند زده بود!.
_پس..پس من چی..من فکر میکردم منو دوست داری.پس همش بخاطر این بود که ازم سواستفاده کنی؟ من..من که جز تو کسیو نداشتم..چطور تونستی..
با بدنی عریان مقابل مرد نشست و گریه های صدا دارش را میهمان او کرد.
خشک شده ب سخنان جانگکوک گوش سپرد و برایش کمی عجیب بود که چگونه پسر میتواند چنین تهمت بی بند و باری ب او بزند.
ESTÁS LEYENDO
I need you boy
De TodoName: I need you boy Ganer:smut,,romenc,angst Cupels:taekook _شرمنده ام..خیلی شرمنده ام..نمیدونم حق دارم باهات حرف بزنم یا ن اما امیدوارم درک کنی،نمیتونم..نمیتونم،بپذیرم تو نباید به عشقت قول رسیدن به معشوق بدی،!!. سرش را با بهت بالا اورد و چشمان سرخ...
