«18»

187 25 6
                                        

آهنگ پیشنهادی:BTBT از
B.I & Soulja Boy

تهیونگ در ان لحظه حس بچه ایی را داشت که پس از
مدتها مادر خود را پیدا کرده است.

هم اغوشی با جانگکوک زیبا بود.

انقدر او را ب خود می فشرد ک انگار هر آن ممکن است پسر کوچکتر را از او بگیرند،یا بلایی به سرش بیاورند.

کمی جابه جا شد و بوسه ای به فک مرد بزرگتر زد.
جانگکوک به کلی مدرسه اش را فراموش کرده بود به عبارتی دیگر این لحظات برایش یک دنیا می ارزید و حال جز تهیونگ هیچ چیز درون مغز کوچکش وجود نداشت.

_تهیونگ...پشیمونی؟!
جانگکوک آرام لب زد اما مرد واضح ان را شنید.
_خیلی...

با بغض از بغل مرد خارج شد.
_ولی تو..
تهیونگ کوتاه لبانش را بوسید.

_پشیمونم از اینکه زودتر ندیدمت... نبوسیدمت نفس نکشیدمت،لمسهات و از خودم دریغ کردم..و اصلا چطور میخای به بی دست و پایی مثل من تکیه کنی؟!..من بیمارم جانگکوک..تو آینده قشنگی در انتظارته ولی من..نمیتونم نداشته باشمت..سعی کردم نشد...

بغضش یهو از حصار گلویش آزاد شد و گریه اش شدت گرفت،سرش را روی قلب تپان پسر تکیه داد و چشمانش را با درد بست.

برایش مهم نبود اگر جلوی جانگکوک غرورش خورد می شد یا کوچک به نظر میرسید،او فقط دلش میخواست درون اغوش پسر یک دل سیر گریه کند.

جانگکوک هم که به دنبال بهانه ای برای خالی کردن خود بود اشک هایش را رها کرد و مرد را ب خود فشرد.
_حق نداری..حق نداری به مردی که حاضرم براش بمیرم توهین کنی..همه وجودم تویی بعد تو نگران اینده منی؟..اگه نباشی میخوام یه دنیا نباشه..

فرصت تمام کردن حرفهایش را نداشت چرا که لبانش درگیره بوسه ایی از روی نیاز شد..
تهیونگ به تک تک نفسهای پسرش نیاز داشت!!

رقص لبهایشان آرام بود واین نشان از آرامش و‌محبت زیادی بود که ان دو به هم بدهکار بودند.
سرش را کمی کج کرد تا تهیونگ راحت تر بتواند طعم لبانش را بچشد.

لحظه ای جدا شدند اما تهیونگ دست از بوسیدن ان بر نداشت.
تمام جاهای صورت پسر را از پیشانی گرفته تا فکش میبوسید پایین تر امد و ترقوه پسرا به لب گرفت و مکید.

جانگکوک در عالمی دیگر بسر می برد انقدر این حرکات برای او تازه و لذت بخش بودند که کاملا سست شده بود حتی قادر ب تکان دادن دستان ویا حرکت دادن لبانش برای مرد نبود.

_ببخش منو ببخش ک خودخواهم..از حالا ب بعد باید همه چیزت برای من باشه ..نفسات،نگاهت،صدات،چشات،قلبت،تک تک اعضای بدنت.

زل زده در چشمان جانگکوک با نفس های گرمی ان هم مقابل لبانش بیان کرد و تنها ری اکشنی که از او دریافت کرد نزدیک شدن پسر کوچکتر بود.

I need you boyStories to obsess over. Discover now