مدتها بود ک چنین خواب راحتی نداشته بود و حال کمی احساس آرامش می کرد.
این آرامش را مدیون فرد درون اغوشش بود.
«اخه یه آدم چقدر میتونه چلوندنی باشه؟!»
بینی اش را از پشت به گردن گرم پسر فشرد و سعی در بیدار کردنش زبانش را در اورد وروی محل کبودی گردن پسر کوچکتر کشید،طاقت نیاورد و بعد از بوسیدن ان محل ان را مکید و این سبب شد پسر کوچکتر تکان بخورد و اخمی از روی نارضایتی بین دو ابرویش بیوفتد.
لبخندی به عکس العمل پسر زد و او را به سمت خود برگرداند.
_پسرم نمیخواد بیدار شه،دلم براش تنگ شده؟اگه بیدارشی اونقدر میبوسمت ک نفس کم بیاری،خود دانی..
جانگکوک آرام چشمانش را باز کرد،حرفهای تهیونگ را بدرستی نشنیده بود انقدر خسته بود که انگار یک ماشین با بار فراوان از رویش رد شده است،عمیق تر ب سیاهی چشمان مرد نگاه کرد.
_صبح بخیر
با شصتش خط لبخند ملیح پسر را نوازش کرد.
_صبح توهم بخیر زیبای خفته.
سپس جلو رفت و لب بر لب جانگکوک گذاشت و جانگکوک نیز از خدا خواسته دستانش را ب دور او حلقه کردو لبان مرد را مکید بی وقفه لبان او را میبوسید هنگامی که لب پایینی اش در میان دهان تهیونگ کشیده میشد او لب بالایی مرد را ب دهان کشید و مکید،سوزش خفیفی را بروی لبش حس کرد و بلافاصله بعد از ان ماهیچه گرمی خود را به درون قلمرو پسر پیدا کرد و جانگکوک با روی باز پذیرای مرد بود.
تهیونگ میخواست پسر را روی خودش بکشد اما ناله بلندی از سوی جانگکوک بلند شد و تهیونگ با وحشت از لبان گرم و سُرخش دل کند و برجای نشست.
_حالت خوبه..من معذرت میخوام..
چرا جانگکوک سرش را ب پای مرد فشار میداد و ان را بالا نمی آورد؟
خنده ی بلندی سر داد.
_خدایِ من..بخاطر دیشبه درد داری؟!الان میبرمت حموم.
تنها واکنش دریافتی از جانگکوک تکان دادن سرش ب دو طرف بود.
_مَردِ من خجالت میکشه؟هوم..
سرش را با فشار خفیفی بلند کرد و صوتش را مقابل خود گرفت.
_خیلی درد داری؟
اینبار جدی تر پرسید.
جانگکوک انگشت اشاره و شصتش را برهم گذاشت و صحنه کیوتی برای تهیونگ به نمایش گذاشت(🤏🏻)
_یه کوچولو.
دلش برای این همه ناز بودن پسر لرزید پیشانی برآمده اش را بوسید سپس تن خسته پسر را به اغوش کشید و ب سمت حموم حرکت کرد.
جانگکوک را درون اب ولرم رو ب داغی که از قبل تنظیم کرده بود قرار داد و خو نیز با در اوردن باکسرش پشت او نشست و یک بند فاصله با کشیدن آرام جانگکوک ب سمت خود را پایان داد و اه آرامی را از دهان پسر کوچکتر خارج کرد.
جانگکوک سرش به سینه پهن و استخوانی مرد تکیه داد و چشمانش را از روی آرامش محظی که به سراغش اومده بود بست،تهیونگ نیز با بوسیدن گردنش به شستشوی بدنش پرداخت.
YOU ARE READING
I need you boy
RandomName: I need you boy Ganer:smut,,romenc,angst Cupels:taekook _شرمنده ام..خیلی شرمنده ام..نمیدونم حق دارم باهات حرف بزنم یا ن اما امیدوارم درک کنی،نمیتونم..نمیتونم،بپذیرم تو نباید به عشقت قول رسیدن به معشوق بدی،!!. سرش را با بهت بالا اورد و چشمان سرخ...
