«14»

193 29 7
                                        

چشمانش را باز کرد و سعی کرد تکانی به خود دهد با حس کردن چیزی درست پشت سرش شکه شد و رویش را بر گرداند با دیدن روی آرام تهیونگ چشمانش نقاط مختلف ان صورت زیبا فک تیز رنگ گندمی و لبهای قلمی و باریکش، موهای موج دارش که روی صورت ریخته بودند را از نظر گذراند دلتنگش بود خیلی.!

کاش میتوانست تا ابد شاهد این صحنه باشد،حاضر بود قسم بخورد یکبارهم از این اغوش گرم خسته نشود.

بازهم همان حس گریبان گلویش شد،او دلش میخواست بازهم بوسه ای ممنوعه بر لبان تهیونگ بزند.

خوب بیاد داشت که بار قبل مرد درمورد انجام این کار به او اخطار داده بود و از جانگکوک خواسته بود که دیگر  هرگز تکرارش،نکند.

اما مگه میتوانست مانع ان خواستن زیادی باشد،انگار آرام و قرار قلبش بر هم خورده بود و نفسش به همان بوسه بند است.

نفسش را حبس کرد انقدر نزدیک شد که نفس های داغ تهیونگ بر صورت خواب آلودش میخورد.

فرصت خوابیدن مَرد را غنیمت شمرد و لبهای لرزانش را روی لبهای خسته تهیونگ قرار داد،بازهم اختیار خودش را از دست داد و مک هاژ ریز بر لبان او نشاند.

تهیونگ چند باری تکان خورد اما مگر آن پسر عاشق و دلشکسته میتوانست از ان دنیا دل بکند؟!

چشمانش را باز کرد و برای دومین بار شاهد بوسه یکطرفه پسر کوچکتر بر لبانش شد.

قلب مچاله شده اش خبر دیر بودن  جلوگیری از ان حس علاقه به جانگکوک را رد می داد.

خود نیز دلش میخواست سر پسر را سفت بچسبد انقدر محکم جای جای صورتش را با لبانش پرستش کند و اجازه ندهد تا ابد جانگکوک از اغوشش فاصله بگیرد اما این چه چیزی بود که در گوشه ای از ذهنش اشتباه بودن مسئله را یاد آوری می کرد؟!.

او یطورایی بین عقل و قلب خود گیر افتاده بود،درنهایت با غلبه کردن افکار درون مغزش بر روی سیلی از احساساتش با بالا اوردن دودستش پسر مصمم در بوسه را به عقب هول داد.

شوکه سر جای خود پرید.! چرا متوجه هشیاری مرد نشده بود؟! سرش را با اظطراب ناشی از کار اشتباهش پایین انداخت.
_ببخشید..دست خودم نبود.

عشقی که درون قلب جانگکوک نفوذ کرده بود حرف حالیَش نبود او فقط معشوق خود را می خواست.

تهیونگ سر افکنده او بود روی تخت نشسته بود و فکر می کرد

چرا و چگونه زندگی اش بهم خورده بود؟!

بحث را بی توجه به احساسات عمیق خود و جانگکوک بدون نگاه کردن به صورت پسر کوچکترعوض کرد.

_بهتره زود تر آماده بشی،با یکی از دوستانم صحبت کردم میتونه تو ثبت نام کردنت کمک کنه!.

حالا باید برای رفتن به مدرسه ذوق می کرد یا از نادیده گرفته شدندنش توسط تهیونگ دل آزرده  می شد؟!

I need you boyPovești de care să fii obsedat. Descoperă acum