4️⃣

1.7K 195 10
                                        

جیمین سریع جلو رفت و جای نامجون جواب داد سلام من کیم جیمینم ۱۶ سالمه از دیدنتون خوشوقتم شما باید دستیار پدرم باشید اون شما زیاد حرف میزنه با دیدنتون میفهمم شما واقعا مثل تعریف هاشون عاقل و باهوشید و کاری نمی‌کنید که به ضررتون تموم شه
جونگکوک با تعجب به واکنش جیمین نگاه کرد منظورش رو فهمید بالبخند گفت رئیس به من لطف دارند ولی تاحالا از شما نگفته بودند
نامجون گفت بسه با هم آشنا شدید بریم خیلی کار داریم
جیمین با صدای بلند گفت منم موافقم پدر الان کافه رو می‌بندیم
جین از این تغییر یهویی جیمین تعجب کرده بود اما چیزی نگفت اینکه جیمین بدون که بدونه داشت پدرش رو واقعا صدا میزد همزمان بهش احساس شادی وغم میداد
نامجون گفت جونگکوکاه به خدمتکارا دستور بده تا شب دوتا اتاق جدید آماده کنند یکی واسه تازه عروس داماد یکی واسه یک پسر نوجون ۱۶ ساله...
جین:
چه حس  عجیبیه که با پدر بچت و عشق قدیمیت بری خرید ازدواج اونم ازدواج اجباری تا اون بتونه به چیزایی که میخواد برسه
خرید ازدواج بود و من داشتم حلقه انتخاب میکردم اما اون داشت با گل های توی مغازه وقت میگذروند  به فروشنده گفتم داخل حلقه حرف اول اسم هامونو حک کنه N♡S

******
سوم شخص :
جیمین و جونگکوک مدام دزدکی بهم نگاه می‌کردند جونگکوک از اینکه با یک پسر زیر ۱۸ سال خوابیده ترسیده بود این جرم بود
وجیمین هر لحظه از اینکه با اولین بارشو به این مرد داده بود احساس رضایت و افتخار میکرد لحظه ای که جین و نامجون حواسشون پرت انتخاب حلقه و گل بود جونگکوک دست جیمین رو کشید به مغازه ی بغلی رفتند و با برداشتن دوتا لباس به اتاق پرو رفت و جیمین هن داخل کشوند جیمین هیجان زده شده بود و همزمان داشت تصورات رومانتیک راجب خودش و جونگکوک میکرد برای همین تصورات عاشقانه چشم هاشو بست و منتظر بوسه ی احتمالی از جونگکوک موند
اما به جای بوسه یک ضربه ی محکم به پیشونیش خورده شد سرشو گرفت و گفت درد گرفت چرا میزنی
جونگکوک گفت تو چرا چشاتو بستی این لبای تپلی تو غنچه کردی منتظر چی بودی؟؟؟بچه جون
جیمین گفت بچه جون‌ صدام میزنی پدوفیل داری؟ دیشبم منو بیبی صدا میزدی وقتی داشتی توم تلمب..‌‌‌‌‌.....
جونگکوک سری دستشو جلوی دهن جیمین گرفت و مانع ادامه ی حرفش شد و گفت هیییس میخواستم در این مورد باهات حرف بزنم دیشب رو فراموش کن من مست بودم و با تو خوابیدم و تو فک نکنم مجبور شده باشی۱۶ ساله ها حق ورود به بار و نوشیدن داشته باشند هر دومون مقصریم  پس بیا فقط بی صدا تمومش کنیم
جیمین گفت و اگر نخوام ؟ باید مسئولیتم قبول کنی وگرنه به بابام میگم اخراجت کنه
جونگکوک چشم هاشو چرخوند وگفت عجب بچه پرویی  کدوم بابا ؟ فکر کردی نمیدونم الکی بود ؟؟
جیمین گفت از خودش بپرسیم؟؟
جونگکوک گفت من هفت ساله که با هیونگ زندگی میکنم کیو گول میزنی😏
جیمین گفت هین هفت سال؟...چه آدم مفت خور اویزونی نظرم عوض شد من از الفاهای مستقل و قوی خوشم میاد بیا فراموشش کنیم دیشب رو و کل رابطه مونو . به بابام چیزی نگی ها حیف اولین بارم....
جونگکوک که به غرورش برخورده بود  گفت یااااا توله مفت خور به کی گفتی؟من خیلیم مستقل و قویم اون باباته که منو نگه داشته درضمن از خداتم باشه که اولین بارتو با مردی به جذابی من گذروندی
_پس قبول کردی اون بابامه
جیمین با لبخند به پنهای صورت گفت و جلو رفت و درمورد اینکه چقدر قوی ای نشونم بده آجوشی !
لباشو به لبای جونگکوک کوبوند و بوسه ی پرحرارت رو شروع کرد کم کم جونگکوک بند رو شل کرد و توی بوسه همراهی کرد جیمین عقب کشید و گفت بد نبود هرچند انگار موتورت خرابه خیلی طول کشید استارت زده بشه فعلا بریم نمیخوام کسی بویی ببره
برگشتند مغازه نامجون داشت کتاب میخوند و جین به حلقه های دیگر ویترین نگاه می‌کرد تا وقتی حلقه های خودش آماده میشد

جین :
حلقه ها روتحویل گرفتم  و رفتیم مغازه لباس فروشی برای  گرفتن لباس عروسی اون سریع یه کت شلوار مشکی گرفت  و به ما سه تا اشاره کرد هرچی میخوایم بگیریم و خودش نشست شروع  کرد کتاب خوندن
گفت خونه و وسایل خونه هم  داره پس نیاز نیشت چیزی بخریم  و وسط خرید پا شد رفت کتاب فروشی  و برای خودش کتاب خرید این خیلی ناراحتم میکرد که روزی که حسرتشو میکشیدم سر رسیده بود اماهمه چیز فیک بود
اما کاری نمیتونستم بکنم یکم بعد مارو برد خونش به جیمین  یه اتاق داد و به من چنتا کمد تو اتاق خودش و گفت وسایلم رو جا به جا کنم من هم کارام رو انجام می‌دادم ولی زیر چش به مردی زل زده بودم که هنوزم با گذر اینهمه سال دوسش جوری رفتار میکرد که انگار جینی وجود نداشت
کارم که تموم شد صدام زد نمیتونستم منکر تپش های قلبم بشم

 

fake loveTahanan ng mga kuwento. Tumuklas ngayon