7️⃣

1.4K 196 16
                                        

جیمین :
فکر نمیکردم وقت گذروندن با یک پیرمرد جالب و سرگرم کننده باشه ولی بابای اجوشی خلافشو ثابت کرد . آخه کدوم پیرمرد ۶۰ ساله ای گیم میزنه؟!!!
همش از خاطرات جذاب جوونیش میگفت باعث می‌شد من گذر زمان رو حس نکنم هرچند دلم واسه ی جئون یکم تنگ شده بود ولی اصلا بهم بد نمی‌گذشت
شبا باهم شطرنج یا تخته نرد بازی میکردیم و صبحا باهم میرفتیم قدم میزدیم و طول روز بهم پیانو یاد میداد فقط چون با دیدنش گفتم دوست داشتم یاد بگیرم ولی نشد اما فکر کنم خیلی دلش می‌خواست من نوه اش باشم چیزای عجیبی میگفت ‌. میگفت من شبیه زنشم !!حتی میگفت که رایحه هامون مشابه ان حتی قدمو به اون زن نسبت داد درسته باباجینم خیلی نسبت‌ به امگاهای دیگه بلنده اما ممکنه بابای آلفام کوتوله بوده باشه(آره حتما)
خلاصه من در مورد این‌که بهش دورغ گفتیم خجالت میکشم چون خیلی با تمام وجودش باور کرده و روزی که بفهمه خیلی دلش میشکنه
بابای اجوشی بهم یک راز گفت ؛اون سرطان‌ مرحله ی آخر نداشت یک سرطان پروستات ساده داشت که با عمل حالش خوب شده بود
طبق روتین هر روزم به پاپا جین زنگ زدم و منتظر جوابش شدم سریع جواب داد سلام خوبی میخواستم الان بهت زنگ بزنم
سلام پاپا خوبم مرسی تو خوبی؟چیکارا میکنی
هیچی دارم کتاب میخونم
کتاب؟تو که از کتاب خوندن خوشت نمیاد پاپا
چیکار میشه کرد برای اینکه مستخدم نفهمه کل روز با نامجون تو یک اتاقیم!اونم خوشش نمیاد سریال ببینم
الان کجاست؟؟
حموم
اذیتت که نمیکنه ؟؟بهت دست درازی نکرد اپا
اوه شتتت یادم رفته بود که اجوشی ناتوان جنسی داره میگم شاید مشکل روانی هم داشته باشه شاید سادیسمی باشه شاید تو خواب بلایی سرت بیاره
کیم جیمین !!!!
چیزی نگفتم اون اجوشی حتی به بابای خودشم دروغ گفته و اونو دور زده پس به نا که غریبه ایم رحم نمیکنه ازش متنفرم مجبورمون کرد که نقش خانوادشو بازی کنیم
پدر بزرگ؛
حرفای جیمین رو با جین شنیدم اینکه از نامجون متنفره اینکه نمیفهمه چرا باید نقش بازی کنه و اینکه چرا نامجون بهم دورغ گفت من پسرم رو میشناسم اینجور ادمی نبود پس تصمیم گرفتم ببرمشون آزمایشگاه تا حقیقت مشخص شه و اگر پسرش نباشه، نامجون رو ادب کنم تا یاد بگیره باباشو گول نزنه زنگ زدم به نامجون:
_بله بابا
× پاشو بریم آزمایشگاه
_چرا...؟
×باید تکلیف جیمین معلوم شه
_چه تکلیفی بابا پسرمه دیگه
×پسرت یهو بعد ۱۶ سال دقیقا وقتی که من ازت نوه خواستم پیداش شد؟ خر فرض کردی نامجون؟
_باباااا بخدا جیمین پسرمههه
×پاشو بیا آزمایشگاه تکلیف معلم میشه
نامجون:
سرم تیر کشید...بد بخت شدم...بگا رفتم... تمام سهامم به علاوه وجود خودم از دنیا پاک میشه بابا میکشتممم ولی اگه نمی‌رفتم بد تر میشد بیشتر شک میکرد به جین خبر دادم که به جونگکوک بگه جلسات مو کنسل کنه و رفتم آزمایشگاه اونجا فقط بابا و جیمین بودند
جیمین ترسیده بود اون بچه ی شر کاملا گوشه ی صندلی جمع شده بود ازسوزن می‌ترسید کاملا واضح بود بابا همینجوری داشت نگام میکرد پس تصمیم گرفتم مثل یه پدر رفتار کنم
رفتم سمت جیمین و جلوش زانو زدم
_جیمین عزیزم منو نگاه کن
+می...می..میترسم من ازسوزن میترسم
پرستار فقط دور دستش کش بسته بود که بتونه رگش رو پیدا کنه اما اون مثل بید میلرزید.... یه لحظه قلبم فشرده شد خیلی مظلوم شده بود
_آروم باش عزیزم دستمو بگیر به هیچی فکر نکن خبب؟ من اینجام بابایی اینجاست
یک لحظه بهم‌ یکجوری نگاه کرد که حسرت ازش می بارید دست سردش رو به دستم داد نمیدونم چرا دلم لرزید دستش رو نوازش کردم و سعی کردم با لبخندم بهش آرامش بدم
بالاخره پرستار خونش رو گرفت و نمونه خون از منم گرفتند و بعد با نگاه های ترسناک بابام به خونه برگشتیم
آزمایشگاه دوست بابام بود و عمرا بتونستم نتایج رو بخرم
+جونگکوککک بد بخت شدمممم
+جونگکوکککک بگااا رفتم
+کوکککککککک وای کوووووکککک فشارمممم _هیونگگگگ آروم باش
+آرومم خیلی هه هه هههههههه ههههههه قراره کارتون خواب شم
_هیونگ میشه بگی چیشدهه ؟
جین که آروم نگاه می‌کرد دستش رو شونم گذاشت هوف کاشکی دورغ آخر رو نمیگفتم زیاده روی بود آخر لو میرفت
آهی کشیدم و گفتم بابام فهمیده جیمین پسرم نیست و برای اثباتش آزمایش خون گرفت
جین یهویی رنگش پرید و گفت چ ...چیی چرا خبررر ندادی به مننن نباید قبول میکردی نبایددددد
با حالت هیستریک شروع به چرخیدن دور خودش کرد تمام مشکلاتمو فراموش کردم و به رفتارای عجیبش خیره شدم
جین: نتیجه کی میاد !!!
نامجون :فردا صبح
جین :چقدرر زود مگه دوهفته طول نمی‌کشید؟
نامجون گفت جین مال زمان دبیرستانمون رومیگی الان همه چیز پیشرفت کرده و بله فردا صبح میاد ومن کارتون خواب میشم
جین سریع به سمت به در دوید
باید به خونه ی بابای نامجون میرفت اونم سریع...

fake loveWhere stories live. Discover now