_خب خب اینم از میکاپ آقای داماد وای چه امگای خوشگلی واقعا سی سالتونه؟؟بهتون میاد ۱۸ ساله باشید تبریک میگم
جیمین با اخم نگاه میکرد درسته پدرش امروز خیلی زیباتر از همیشه شده بود اما نمیتونست اون برق شادی ای که بایستی در چشم های پدرش ببینه درسته که اون اجوشی خیلی پولدار بود اما چی میشد اگر آدم خوبی نباشه و پدرش رو اذیت کنه نه نه جیمین اجازه نمیداد که پدرش ناراحت باشه
جیمین جین رو به یک گوشه ای برد و بغلش کرد و گفت اپا تو از این ازدواج راضی هستی؟؟ نمیخوام آزار ببینی هنوز میتونیم فسخش کنیم دیر نشده مهم خوشحالیه توعه
من خیلی دوستت دارم اپا تو منو بدون پشتوانه بزرگ کردی نشونم دادی که نیاز به هیچ آلفای عوضی ای نداریم !! میخوای بریم؟
جین لبخندی زد و سعی کرد با تندتند پلک زدن مانع اشکاش بشه گفت جوجه ی من کی اینقدر بزرگ شده که این حرفا رو میزنه نگران نباش من اذیت نمیشم و حالم خوبه عزیزم
بعد صورتش رو نوازش کرد و گفت امروز خیلی خوشگل شدی چه حسیه ساقدوش عروسی باباتی ؟؟
جیمین گفت خیلی باحال وخاصه 😌من پدرمو تا محراب میبرم هرکسی این فرصت ها رو نداره که....
جین لبخندی زدو بوسه ای رو گونه ی جیمین زد و گفت کیا رو دعوت کردی
جیمین گفت فقط دوستای صمیمی تو ...تهیونگ و یونگی باید به کس دیگه ای هم میگفتم؟؟
جین لبخند تلخی زد و گفت نه این دونفر تنها خانواده ی منن
و توی دلش ادامه داد پدر ومادرم همون موقع که خواستن تورو بکشن منو از دست دادند
×بریم؟
با شنیدن صدای نامجون به سمتش برگشت از همیشه جذاب تر شده بود کت شلوار مشکی و پیراهن زیرش هم مشکی رنگ بود و کروات مشکی خال خالی پوشیده بود عینکش بهش میومد و چهره اشو پخته نشون میداد
خوب نمیتونستن یک شبه یک تالار رزرو کنن پس یک باغ اجاره کردند و اون رو تزئین کردند با توجه به بهار بودن هوا خوب بود
نامجون کارهای ثبت رسمی ازدواج رو به جونگکوک سپرده بود
با دیدن جین به زیبایی افسانه ایش اعتراف کرد اون توی کت شلوار میدرخشید و کنارش جیمین بود که دست کمی از پدرش نداشت سعی کرد بیتفاوت نشون بده و موفق هم شد
بادیدن پدرش لبخندی زد و به سمتش رفت درست در آخرین روز مهلتش ازدواج کرده بود اونم با کسی مثل کیم سوکجین که وارث شرکت بزرگ پخش مواد غذایی بود هرچند نمیدونست که چرا داره جدا از اونا زندگی میکنه اما همین باعث میشد که پدرش با این ازدواج موافقت کنه
آقای کیمبا دیدن دامادش کلی خوشحال شد اون نه فقط از یک خانواده ی خیلی قدرتمند بود بلکه جز زیباترین امگاهایی بود که تا بحال دیده بود
مراسم ازدواج کوچکی بود و فقط با ده نفر شرکت کننده برگذار شد
جین دست تو دست جیمین بایک دسته ی گل وارد محراب شد و به سمت نامجون قدم میزد برای چند لحظه فقط چند لحظه تصمیم گرفت فراموش کند همه چیز فیکه و لبخند وسیعی زد
پشت سر عاقد سوگند وفاداری خوردند و حلقه دست هم کردند و در آخر همو بوسیدند .و سند ازدواج رو امضا کردند
کمی که از مراسم گذشت و حواس ها پرت خوراکی ها شد جین توسط دوستاش محاصره و به گوشه ای برده شد یونگی با اخم و تهیونگ دست به سینه شروع به بازجویی کردند
ته:وای ببینین کی اینجاست !!!آقای کیم سوکجین !!!
ته : فک کن پسر بهترین دوستت یهو یک صبح زنگ بزنه بگه عروسی بابامه
یونگی:حالا مجبور بودی عروسیتو سرظهر بگیری منو از خواب نازنینم بیدار کردی
ته :این مهمه؟؟ این آقا بدون اینکه بهمون بگه داشته با یک نفر قرار میذاشته !!!مگه بین ما از این حرفا بود
یونگی :حالا اين شازده دوماد خوش قد وبالا کی هست !چند وقته که دیدیش
جین : چهار روز
ته : جین میدونم شوهر خوب کم شده ولی اینم درست نی که نشناخته ازدواج کنی.
جین: اون پدر جیمینه
ته و یونگی همزمان فریادکشیدند چییی؟؟
یونگی خواست به سمت نامجون یورش ببره که جین به زحمت جلوشو گرفت و گفت نمیدونه !!!
یونگی و تهیونگ مثل یک سمفونی همصدا گفتند ودفااااک!!!
جین آهی کشید و کل جریان رو برای تهیونگ یونگی تعریف کرد یونگی حس میکرد دلش میخواد نامجون رو مثل گاوهایی که تیکه میکرد قیمه قیمه کنه
یونگی با پوزخند به سمت نامجون رفت و تهیونگ سعی میکرد جین رو دلداری بده
اون زوج تضاد اخلاقی جذابی داشتند یونگی که امگا بود سرد و خشن بود ولی تهیونگ لطیف الفایی بود که جین تا بحال دیده بود مهربون خونگرم و دلسوز صفات جدا نشدنی تهیونگ بودند
یونگی ضربه ی محکمی به نشانهی سلام به شانه ی نامجون زد لبخند عجیب غریب و وسیعی زد که میدونست ترسناکش میکنه
نامجون اخمی کرد و به سمت عقب برگشت با دیدن شخص ابروهاش بالا رفت یک امگا که احتمال میداد دوست جین باشه
سلام کرد و خوش آمدی گفت و سعی کرد به حالت ترسناک صورتش توجه نکنه
_ممنون من چند تا سوال دارم ازت مشکلی که نیس
+معلومه که نه راحت باشید
_اسمت چیه
+کیمنامجون هستم
_چندسالته
+با جین همسنیم سی و پنج شما چندسالتونه
_ ۳۴سالمه چه کاره ای ؟
+مدیر عامل شرکت هستم شما کارتون چیه
_من قصابم و اگر دوست مظلوم مو اذیت کنی به الههی ماه قسم قیمه قیمه ات میکنم جوری که خانوادتم تشخیصت ندن بهتره این حرفمو جدی بگیری
کروات نامجون رو مثلا درست کرد ولی در اصل خیلی گره اشو سفت کرد
YOU ARE READING
fake love
Short Storyکی فکرشو میکرد کیم نامجونی که از ازدواج فراری و ترجیح میده تمام وقتش رو با گل و گیاهاش بگذرونه تا امگاهای نچسب و لوس بخواد ازدواج کنه اونم به اجبار با امگایی که یه پسر ۱۶ ساله داره کاپل اصلی :کوکمین کاپل فرعی:نامجین
