23

1K 157 14
                                        

جیمین سر راه به جونگکوک گفت دم مغازه ی خیابونی ایستادند و چندتا از کیک ماهی های مورد علاقه‌ی یونگی رو خرید همیشه از کیک ماهی بدش می اومد اما الان بوش به طرز وحشتناکی غیر تحمل شده بود
همین که وارد آپارتمان شد متوجه بوی شیرین شده ی نارنگی یونگی هیونگش شد اون رو حساب هیت بودن یونگی گذاشت اما هیچ بوی فرمون دیگری نبود
یونگی در حالی خیلی خواب آلود بود با لباس خواب سفیدش مثل یک گلوله برف شده بود نالید چرا بدون خبر میای بچه خوابمو بهم زدی
جیمین گفت هیونگ ساعت دو ظهره الا چه وقت خوابه یک کار کوچولو دارم زود میرم
پاکت کیک ماهی رو به یونگی داد
یونگی پاکت رو بو کشید و سریع یکی از کیک ها رو با ولع خورد اینقدر کیوت و با اشتها می‌خورد که حتی جیمین هم دلش خواست یک گاز از اون دسر عجیب بزنه
هیونگ میدونی سه چهار روز دیگه عروسیمه
یونگی گفت با لپ پر سرشو تکون داد و گفت آره میدونم ولی این‌ لحنتو من میشناسم  چی میخای. ؟
جیمین گفت هیونگ میخام روز عروسیم همه خانوادم کنارم باشن
یونگی ابروشو بالا انداخت و گفت منظورت چیه
جیمین گفت آدرس خونه پدر بزرگمو میخام
یونگی گفت خب برو از،اون دراز بی خاصیت بگیر چرا از من میپرسی 
جیمین چشاشو چرخوند و گفت به بابام اینطوری نگو ،بابای  پاپاجینی رو میگم

یونگی ادای جیمین رو در آورد به بابام اینطوری نگووو برو بابا من از کجا آدرس اون رو داشته باشم
جیمین چشاشو باریک کرد و نگاهی به گوش های یونگی انداخت و گفت هیونگگگ داری دروغ میگی گوشات قرمز شدن
یونگی گفت بچه در و وری نگو برو خونتون میخام بخوابم‌
جیمین سریع جلوی یونگی نشست و صورتصو کیوت کرد هیونگگگ همین یک بار...من به پاپا نمیگم تو بهم گفتی
یونگی گفت باشه ازم دور شو بوی گند میدی چند وقته حموم نکردی عق
جیمین گفت یا هیونگ من دیشب حموم کردم چه بویی؟؟
یونگی دور شد بوی فورمونهاش به شدت قوی و شیرینتر شده بود
جیمین‌کمی بهش خیره شد و پرسید هیونگ‌‌هیتت کیه ؟ نکنه گذشته ازش
یونگی گفت ماه پیش هیت شدم تا سه ماه خبری نی چطور؟
جیمین از کشف بزرگش لبخندی زد و گفت هیونگ از من یک نصحیت یک سر برو دارو خونه
یونگی گفت چی داری میگی توله ؟
جیمین گفت آدرس رو بهم بده هیونگگگگ
یونگی چشاشو چرخوند و گفت گانگام خیابون ۲۴ ام پلاک ۵
جیمین گفت خیلی ممنون هیونگ
یونگی گفت این آدرس۱۷ سال پیشه ممکنه عوض شده باشه
جیمین گفت اوکیه . هیونگ خودتو واسه شستن کون یکی دیگه آماده کن
یونگی کمی گیج نگاهش کرد و بعداز چند ثانیه گفت یعنی فکر میکنی من حاملم ؟
جیمین سرشو تکون داد و لپ هیونگشو بوسید و گفت واقعا مبارکه من باید برم ممنونم هیونگ بابای
یونگی که هنوز تو شک بود گفت باشه مراقب باش خداحافظ.
جیمین یونگی هیونگش دو یک بار دیگه بغل کرد و بوس روی پیشونیش کاشت و گفت بابای
********
با دیدن عمارت پدربزرگش سوتی کشید و‌با ناله گفت خدایا شکرت تو پول غرق بودیم و نمیدونستیم
زنگ رو زد و بعد از چند لحظه یک نفر ازش پرسید که کی پشت دره ؟
کمی‌فکر کرد :من کیم جیمین هستم پسر کیم سوکجین میتونم وقتتون رو بگیرم یک سوالاتی دارم
خدمتکار گفت :من شخصی ک به اسم کیم سوکجین نمیشناسم آقا متاسفم
جیمین گفت ببینید چیزه ... من نوه آقای کیم هستم که ۱۷ سال پیش اینجا زندگی می‌کرد میشه یکم رو در رو صحبت کنیم؟
خدمتکار جوان گفت که چند لحظه منتظر باشه
به سمت خانم عمارت و گفت خانم یک نفر پشت دره و میگه که نوه‌ی آقای کیم پسر کیم سوکجینه
زن با شنیدنش یهو جاش پرید وگفت گفتی کیه؟ خدای من خداییی من  پسررره جین؟کجاست
خدمتکار که از رفتار شوک شده ی خانم همیشه خونسرد و مغرورش تعجب کرده بود گفت دم دره گفتم منتظر بمونه
خانم کیم با شوق به سمت در عمارت رفت و درو باز کرد و با دیدن پسر نوجوانی که لبهاش گل انداخته بود اشک تو چشم هاش جمع شد  و گفت گفتی کی هستی؟
جیمین که از شباهت جین با مادرش پی برده بود که این زن مادر بزرگشه گفت پسر سوکجینم مامان بزرگ :)
زن با گریه گفت آخ من قربون مامان بزرگ گفتنت بشم بیا بغلم
جیمین دو سه قدم برداشت و به سمت زن رفت
دستای خانم کیم دورش حلقه شد و بوسه هایی روی گونه اش زده شد
زن گوشی اش رو برداشت وبه کسی زنگ زد یابووو کجایی ؟
...
همین الان بردار بیا خونه
....
شرکت رو ول کن بیا خونه پسرمون اومده..
...
نه خودش نیست پسرشه ...
...
زود بیا فعلا
جیمین با لبخند به زن نگاه می‌کرد خوب بود واکنش منفی ای نشون نداد وگرنه کارش،سخت میشد
زن دست جیمین رو گرفت و گفت بیا بریم داخل جین کجاست؟خودت تنها اومدی؟
جیمین گفت پاپا نمیدونه من دنبال شما گشتم اما من دلم میخواست که شما هم تو عروسیم باشیم
زن شوکه گفت عروسی؟؟؟مگه ۱۶ ساله ات نیست؟؟
جیمین با خجالت گفت یک اتفاقی افتاده که مجبورم آخه من حاملم
زن شوکه از حرکت ایستاد و گفت خدای مننننن
بعد چند ثانیه نفس عمیق کشیدن سعی کرد مثل ۱۷ سال پیش برخورد نکنه با حرص گفت حالا اون آلفا کیه؟ یک دانش آموز مثل خودت ؟؟چطوری اینقدر شبیه پدرتی
جیمین گفت  تو ماشین دم دره میخواید ببینیدش؟
زن گفت بدم نمیاد با دامادمون آشنا شم
جیمین با گوشیش پیامی به جونگکوک داد
کمی تو سکوت گذشت جو معذبی بود خانم کیم  از فهمیدن اینکه نوه اش هم تو سن نوجوانی حامله شده ناراحت بود آهی کشید
_تو این مدت کجا بودین؟
+سئول:) البته تا سه سالگیم‌ بوسان بودم
عکسی از بچگی خودت داری؟
جیمین گوشی در آورد و گفت البته فک کنم چندتایی هست
بعد از گشتن تو گالریش وارد پوشه عکس های بچگیش شد
_این منم موقع تولد چقدرر زشت بودم وای خیلی کبود و لاغر بودم نکنه فندقم این شکلی بشه وای
اینم منم تو صد روزگیم‌
+خیلی کیوت بودی خدای من چقدر عوض شدی نگاه لپهاش کن دقیقا شبیه پدرتی جینم موقع بچگی خیلی تپلی بود
_این عکس تولد دو سالگیمه وای آپا رو اینجا خودش بچست منم تو بغلشم
اینم اولین روز مهد کودکمه اون روز خیلی گریه کرده بودم میبینی بینیم قرمزه
خانم کیم لبخند زد و گفت خدای من
اینم  اولین نمایشی که تو مدرسه اجرا کردم  من جوجه بودم حیف فیلم هاشو الان ندارم تو کامپیوتر یونگی هیونگمه
اینم هشت سالگیمه با پاپا جینی و یونگی هیونگ میرفتیم کاراته
اینم ده سالگیمه مسابقات شطرنج کشوری رو بردم
آخرین دوازده سالگیمه که تو المپیاد فیزیک نفر اول شدم
خانم کیم گفت اوه تو باید خیلی باهوش باشی آفرین 

fake loveOnde histórias criam vida. Descubra agora