جیمیناه بلند شو بلند شو خوشگلم
چشماش رو بازکرد و بادیدن جونگکوک لبخندی زد و خودش رو کش داد وگفت صبح بخیر
جونگکوک بوسه ای گونه ی نرم جیمین زد و گفت صبح بخیر کوچولو جین شی صبحانه درست کرده دست و صورتتو بشور بیا آشپزخونه من میرم اماده شم
جیمین از با کمی تنبلی از جاش بلند شد و به سمت سرويس بهداشتی رفت مسواک زد وصورتش رو شست لباس خواب کیوتش رو با شلوار جین ژاپ دار و هودی مشکی عوض کرد متوجه شد که شکمش یکم بالا اومده
اما اونقدر نبود ک به چشم بیاد
خطاب به بچه گفت عزیز بابا فندق من فقط یک هفته رشد نکن اون وقت لباس دامادی بابا رو خراب میکنی
وارد سالن که شد بوی کیک پرتقال بینی روحش رو نوازش کرد لبخندی زد و وارد آشپزخونه شد و بادیدن جین در حال شستن ظرف دستاشو دور شونه هاش حلقه کرد و گفت اپا بهترینههه از کجا میدونستی دیشب هوس کیک پرتقال کرده بودممممم
جین گفت جونگکوک بهم گفت منم واسه ی یکی یک دونم و فندقش درست کردم
+اپااا ممنونممم سارانگهههه
جین گفت منم حالا برو اونور کفی نشیییی هزار بار گفتم اونطوری خودتو آویزون نکن به من بچه بشین کیکتو بخور از دهن نیوفته
جیمین لبخندی به غرغر های جین زد و بوسه ی محکمی به گونه اش زد
نامجون با کت و شلوار مشکی و موهای کاملا آراسته وارد آشپزخونه شد با دیدن جین و جیمین صورتش رو جلوی جیمین آورد و گفت منم بوسمیخام
جیمین و جین هر دو صورتشون توی هم رفت جیمین گفت الان جدی ای مرد؟
دوباره تبدیل اجوشی عجیب غریب شدی نوچ نوچ
جین لبش رو گاز گرفت که نخنده و نامجون با قیافه شکست خورده روی صندلی نشست و اسلایسی از کیک رو برداشت
جین گفت من میرم اماده شم زیاد طول نمیکشه
جونگکوک وارد آشپزخونه شد و با دیدن نامجون سلامی کرد و گفت چیزی شده هیونگ
نامجون آهی کشید و گفت ن چیزی نیست جیمین گفت باشه ناراحت نشو بیااااا بوست میکنم اجوشی
نامجون گفت نه نمیخوام
جیمین لباشو غنچه کرد و گفت بیا ناز نکنزود تموم میشه
نامجون ازروی صندلی بلند شد و جیمین که دنبالش رفت
یکمی دور میز دویدند تا اینکه پای نامجون به لبه ی میز گرفت و تقی خورد زمین
جونگکوک پوکر فیس به نمایش خنده دار مدر و پسر نگاه کرد و سعی در کشف فازشون کرد
جیمین نتونست به نامجون که با اون کت و شلوار جذاب و هیکل دو متری پخش زمین شده بود نخنده از شدت خنده پهن زمین شد
نامجون سریع از جاش بلند شدو شست جیمین دستاشو دورش حلقه کرد و بوسه ی محکمی به گونه اش زد و گفت بابا تو خیلی خنده داری
جونگکوک سری به تاسف تکون داد و یکی از صندلی ها رو کنار کشیدو نشست با چنگال تیکه از کیک رو برداشت وبا چشیدن طمعش چشماش گرد شد و بعد از قورت دادنش گفت
واااو چقدر خوشمزه است تا کیک پرتقالی به این خوشمزگی نخورده بودم دست پخت جین هیونگ حرف نداره
جیمین قیافه ی حق به جانبی به خودش گرفت و گفت اوه حالا کو تا بقیه اشو رو ببینی دست پخت اپای من رو دست نداره تو کل کره مثلش نیست😌😌
جونگکوک خنده ای کرد و لپ جیمین رو کشید
نامجون روس صندلی کنار جونگکوک نشست و گفت راست میگه دست پخت جین یک چیز دیگست
جیمین گفت هم دستپختش خوبه هم زیباست کدوم امگایی دیدین این قدر خوش قیافه و خوش اندام باشه تازه صداشو موقع آواز خوندن نشیندین واقعا مثل فرشته هاست بعد ازدواجمون باید براش قرار ازدواج و آشنایی ترتیب بدم اونم باید یک آلفای خوب قرار بزاره و ازدواج کنه تا الان بخاطر من کل خواستگاراشو رد کرده اما دیگه بسه
حرفهای جیمین باعث شد که لبخند از لب نامجون بپره و اخمی کم کم روی صورتش خونه کنه نمیدونست چرا ولی حرف ازدواج جین با یک آلفای دیگه اصلا به مزاجش خوش نیامده بود اون هنوز شوهر جین بود و حتی دید ک جین حلقش دست نگه داشته اونم رفت پوشید نگاهی به حلقه اش انداخت انتخاب جین بود اون رو نوازش کرد بند تعهد اون و جین همین ازدواج مصلحتی بود
،_اجوشیی ما داریم ميريم کجا سیر میکنی دویست بار از راهرو صدات زدم من و جونگکوک داریم ميريم تو منتظر اپا بمون و بیارش مازودتر ميريم ک نوبتم تمام نشه آدرس رو داری
نامجون گفت نه ندارم
جیمین گفت برات اس ام اس میکنم فعلااا دیر نکنین زیاد
بعد از رفتن جیمین نامجون منتظر جین که بود یاد گذشته ها افتاد
روز اولی که جین رو دیدم از آمریکا اومده بودم بهش جذب شده بودم تا اینکه دوسه روز بعد فهمید امگاست دورشو خط کشیدم اما اون امگا خیلی لجباز بود و از اون مدلهایی بود که حتما به خواستشون میرسن و کوتاه نمیان منم کم کم سپر دفاعیمون جلوش از دست دادخواست پیشنهادش رو پذیرفتم اون اولین رابطه ام بود جوون و خام بودم و یک بار از کاندوم یادم رفت استفاده کنم ورگرنه جین باردار نمیشد بعداز تموم شدن هیتش طبق قول و قرارمون یه جوری رفتار کردیم انگار هیچی نشده اما گرگم بهش وابسته شده بود خودمم بهش علاقه مند شده بودم نمیتونستم دست از نگاه کردنش بردارم و روی چشم هام کنترلی نداشتم اما جین عوض شده بود هر روز حالش بد میشد و استرس داشت
اون روزا دختر عموم مثل کنه بهم میچسبید و همه جا دنبالم می اومد حتی یک روز اون به خودش جرات داد ک لبامو ببوسه اگر زن نبود یک سیلی بهش میزدم اما فقط هلش دادم و بعد به پدرامون گفتم و شرش کنده شد چند روز بعد جین یهو غیب شد و فقط برای امتحانا اومد و دوباره غیب شد و کم کم برام کمرنگ شد هیچ وقت فکرشم نمیکردم جین باردار شده باشه
با ظاهر شدن جین از افکارش دست برداشت و گفت بیا بریم دیرمون شده
و سعی کرد تپش های قلبشو با دیدن جین شدت گرفته بودند نادیده بگیره چرا جین اینقدر تیپ زده بود
از خودش میپرسید رایحه ی جین چی بود اما یادش نمیومد و این روی مخش بود
تا مقصد سکوت برقرار بودو بعد رسیدن به جین نفس راحتی کشید جون احمق مشکلش چی بود که انقدر رایحه آزاد کرد کاملا بوی اونو گرفته بود ایشش
KAMU SEDANG MEMBACA
fake love
Cerita Pendekکی فکرشو میکرد کیم نامجونی که از ازدواج فراری و ترجیح میده تمام وقتش رو با گل و گیاهاش بگذرونه تا امگاهای نچسب و لوس بخواد ازدواج کنه اونم به اجبار با امگایی که یه پسر ۱۶ ساله داره کاپل اصلی :کوکمین کاپل فرعی:نامجین
