5️⃣

1.5K 187 13
                                        

جین کنار نامجون نشست و پرسید بله ؟
نامجون گفت درمورد یک سری المسائل باید صحبت کنیم اول مسئله ی ارث و امواله
این ازدواج فیکه و یاد نره چه ضرری نزدیک بود بهم بزنی نه تو نه پسرت هیچ سهمی توی هیچ یک از اموال ندارین .
دومین مسئله طول این رابطه ی فیکه بنظرم یکسال کافیه ولی بازم ممکنه کمتر یا بیشتر شه
سومین مسئله اینکه اگر اسم جیمین وارد شجره نامه مون بشه نمیتونم پاکش کنم پس اون پسر من میشه رسما ولی چون از خون نیست بهش بگو انتظار هيچ چیزی ازم نداشته باشه چه الان چه در آینده
جین پرسید اگر از خونت بود چی ؟چی عوض میشد؟
نامجون کنی فکر کرد و گفت خب اگر پسر واقعی ای داشته بودم تنها وارث من میشد اما فکرشم نکن که با بچه اوردن بخوای جای پات  محکم‌ کني
جین یهو از جاش لبخند زد و گفت ترجیح میدم بچم تو شکمم بمیره تا پدری به عوضی ای تو داشته باشه نگران نباش

جیمین بادیدن عمارت سوتی زد و آروم نزدیک گوش جونگکوک گفت انگار این آجو_ بابام کسیه واس خودش! حیف اون قیافه و این ثروت که نشه ازش استفاده کرد مثل باروت بدون فیتیله وقتی نمیتونه امگایی رو.‌.
جونگکوک چشم هاشو چرخوند و ترجیح داد خودش را به نشنیدن زد و توجه ای نکرد و به راهش ادامه داد جیمین عنق بداخلاقی نثار کوک کرد و پشت سرش وارد عمارت شد
یک زن مسن سریع خودش رو رسوند و تعظیم کرد
جیمین توی دلش گفت اووه از این آجومای خدمتکارم دارند چه باحال
زن اتاق جیمین رو با احترام بهش نشون داد و رفت وقتی خدمتکار بیرون رفت جیمین باذوق رو تخت غلطید و شروع به پریدن کرد
جونگکوک آهی کشید جیمین فقط یک بچه ی تخس و سرتق بود که ادای آدم بزرگ ها رو در می‌آورد
توی همین افکار بود که یهو صدای جیمین رو شنید که گفت بگیرم و وقتی نگاه کرد دیدن جیمین به سمتش پرید به زحمت تونست اونو از هوا بگیره که نیوفته جیمین پاهاش رو دور کمر کوک حلقه زد و بوسیدش اینبار کوک کنترل بوسه رو در دست گرفت و کمر باریک جیمین رو چنگ زد یک جورایی داشت از این بچه ی سرتق خوشش میومد با اینکه یا وجود نه سال اختلاف سنی اینکار اشتباه بود اما جونگکوک میخواست برای اولین با ریسک و اشتباه کنه کشش زیادش  به این بچه براش عجیب بود
بوسه رو قطع کرد و بینی جیمین رو گاز زد
آخ چرا گاز گرفتی؟؟
+فقط چون جلوی چشمم بود
جیمین پوکر بهش نگاه کرد و ثانیه ی بعد دادش هوا رفت البته سریع دهنشو بست تا صدا بیرون نره
جیمین دیوانه مثل خودش تکرار کرد فقط چون گوش ت جلوی چشمم بود
جونگکوک جیمین رو زمین گذاشت و گفت اتاق من اتاق روبه روته چیزی لازمت شد بهم بگو  من میرم بخوابم توام درستو بخون مثلا دبیرستانی هستی؟
جیمین لبخندی زد و گفت من نیازی به درس خوندن ندارم همه چیز اینجاست
اشاره ای به سرش کرد و گفت میخواستی بخابی؟ خب برو دیگه میخام سریالمو ببینم الان شروع میشه
وجونگکوک تصمیم گرفت بره تو افق محو شه از دست جیمین
°●:【♥︎】:●°
_باید توی یک تخت بخوابیم؟؟
+آره دیگه توی اتاق من فقط یک تخت هست اما بازم اگر دلت نمیخواد میتونی روی کاناپه بخوابی
_نه نه راحتم
با لباس خواب جدیدی که خریده بود روی تخت دراز کشید و ملافه رو روی خودش کشید
+خب پس شب بخیر
نامجون هم سمت دیگر تخت دراز کشید
جین:شب توام خیر.
نامجون چراغ خواب عسلی رو خاموش کرد ..‌
جین داشت فکر می‌کرد چرا امروز بالشش اینقدر سفت شده چند سرشو تکون داد اما نمیشد با دستش میخواست درستش کنه که حس کرد یک قسمت برجسته زیر دستش اومد  چندبار دست کشید تا بفهمه چیه بالاخره تنبلی رو کنار گذاشت و یک چشمشو باز کرد وبا نامجون چشم تو چشم شد یکم عقب رفت که متوجه دستش روی سینه ی نامجون بوده و سرش روی بازوش بود سریع دستشو کشید
و توی رخت خواب نشست چشم هاشو مالید و بدون اینکه بدونه چقدر کیوت شده غرغری کردو لباشو جلو داد
نامجون نگاهی به اداهای کیوت جین کرد وروی لباش قفل شد
سریع به خودش اومد و گفت بلند شو باید زود به عروسیمون برسیم!!!
جین سری تکون داد و به سمت سرویس رفت نامجون سعی کرد به خودش مسلط باشه

fake loveMga kuwentong kahuhumalingan mo. Tumuklas ngayon