_چی گفتی ؟ توی لعنتی فک کردی کی هستی
با کیفش محکم به سرنامجون زد و از کافه بیرون زد
گارسون ریزه میزه قهوه رو جلوش گذاشت و گفت نوچ نوچ اجوشی دوباره رد شدی حداقل بهتر نفر دهمی بود که روتون قهوهی داغ ریخت نفر پانزدهم آب بهتون پاشید؟این خانم بیست ونهمین نفر بود؟
_حتی خودمم نمیدونم چندمین نفر بود تو از کجا میدونی ؟
+چون همه ی قرارای آشنایی تو اینجا میذاشتی اجوشی من واسه تفریح شمردشون آجوشی به ظاهرت میخوره آلفای جیگری باشی اما انگار زیاد عرضه نداری چطور همه ی امگاها رو فراری دادی ؟نکنه ناتوانی جنسی داری😰 خب منطقیه آجوشی توی این سن مجردی پس یک مشکلی داشتی نچ نچ نچ حیف این هیکل که به هیچ کاری....
_بس کن تووو رئیست کیه ؟بهت یاد ندادن با مشتری مودب باشی ؟؟معلومه کسی نبوده ادبت کنه
+اجوشی صداتو بیار پایین بخاطر تو مشتری هامون فراری شدن از بس قرارهات پرسروصدان از اینجا برو بیرون این قهوه ام نمیخواد حساب کنی
_هیییی تو میدونی من کیم ؟ تو این کافه ی کوچک یک گارسون داره منو بیرون میکنه هه رییست رو میخوام ببینم
+رئیسم دلیلی واسه ی دیدنت نداره
_گفتم میخوام ببینمش بچه پرو برو صداش کن
+نمیخوام چرا باید این کارو بکنم ؟؟
برای نامجون زبون در آورد و رفت
با عصبانیت به سمت باجه رفتم ودنبال رئیس گشتم اما با دیدن یک نفر شوکه شدم
کیم سوکجین؟؟؟
جین:
من توی کافه ای که خودش برای خودش زده بود مشغول کار بود که یک نفر صداش زد و....خدای من صداش...اون کیم نامجونه....کراش دوران دبیرستانش بود...وپدرجیمین....
*خودتو نباز جینی آروم باش آروم اون شخص خاصی نیست*
_بله بفرمایید
+ آقای کیم میشه باهم صحبت کنیم؟ صاحب اینجا تویی مگه نه؟
اون میخواست باهام صحبت کنه...اون منو یادش بود نفس بکش جین آروم باش ازش کارشو بپرس بدون اینکه اون عوضی بفهمه تو بهش حس داری
+بفرمایید کارتون؟آقای مشتری
_اوه جینی یه جور رفتار نکن انگار منو یادت نیست اما این مهم نیست تو این چه طرز اداره کردن کسب و کارته؟ کارمندهای بی ادبی داری اون پسربچه بهم بی احترامی کرد .
+پسر بچه؟اوه جیمینی من چیزی بدی گفته؟من به جاش معذرت میخوام
_موقع استخدام به خانواده طرف توجه کن معلومه که پدرومادرش بهش ادب یاد ندادن
+اون پسرمنه
نامجون باچشم های گرد گفت چییی تو چطوری پسری به این بزرگی داری ؟؟دبیرستانی بهش میخورد باشه ...!
+درسته اون شونزده سالشه و دبیرستانیه ...
_اوه من متاسفم عصبانی بودم و حرف بدی زدم ولی به تربیتش توجه کن خیلی بدجنس و گستاخه...اگر نمیتونی به والد الفاش بگو
+جیمینی من خیلی مهربون و خوش قلبه و آدم رکیه خودم اینطوری بارش اوردم بدون الفا اگر حرف دیگه ای نداری خداحافظ. آقای سواستفاده گر
نامجون پوزخندی زد و با عصبانیت از کافه بیرون زد
جین بعد رفتن نامجون اشکاش سرازیر شد
اون آدم هنوز عوضی بود حتی یک لحظه ام به اینکه جیمین پسرش باشه شک نکرد انگار کاملا گذشتشو فراموش کرده بود و فقط جین توی گذشته زندگی میکرد
°●:【♥︎】:●°
جونگکوک وارد اتاق شد و با ناامیدی گفت حالا باید چیکار کنیم رئیس کمتر یک هفته مونده و هیچ کس قبول نکرد حتی اگر ازدواجم کنی بچه دار نمیشی یعنی تمام ارثتو از دست میدی :( من که اولش گفتم باید یک آدم فقیر رو بیاری و امگات کنی ولی گفتی نه حالا خودت حلش کن من دیگه نیسم خداحافظ
نامجون سرشو توی دست گرفت حالا دیگه راه حل جونگکوک هم اثر نمیذاشت
سه روز گذشت و نامجون ایده ای نداشت شاید اگر فقط ازدواج میکرد پدرش از شرط دومی میگذشت باید به آخرین قرار میرفت
بادیدن اینکه آخرین قرارم توی اون کافه اس نفسش رو با اه بلندی بیرون داد یادش رفته بود که مکان رو با جای دیگه منتقل کنه
وارد شد و سر میز مشخص نشست امگای مرد روبه روش واقعا زیبا بود و به نظر آدم متشخصی میرسید لبخندی زد وسلام کرد شاید این مرد گزینه ی مناسبی برای ازدواج بود
اجوووشییی دوباره اومدی اوه این سی ام نفره ؟؟ببین آقای محترم هرچقدرم از این آجوشی عصبی شدی سروصدا نکن لطفا ما مشتری های دیگم داریم باشه؟ آجوشی همون همیشگی؟
از عصبانیت لبشو گاز گرفت و گفت آره لطفا جیمینی
لبخند زد و گفت این بچه رو خیلی وقته میشناسم بچه ی دوست دوران دبیرستانمه یکم شوخه ناراحت نشو
VOUS LISEZ
fake love
Nouvellesکی فکرشو میکرد کیم نامجونی که از ازدواج فراری و ترجیح میده تمام وقتش رو با گل و گیاهاش بگذرونه تا امگاهای نچسب و لوس بخواد ازدواج کنه اونم به اجبار با امگایی که یه پسر ۱۶ ساله داره کاپل اصلی :کوکمین کاپل فرعی:نامجین
