32

983 126 16
                                        

حالت اضطراب و استرس داشت از استرس نوک انگشاش یخ زده بود اون واقعا داشت ازدواج میکرد؟؟
این یکمی ترسناک و غیر قابل لمس جلوه می‌کرد.
درحالی اکثر دوستاش به فکر درس وامتحانهاشون بودند. جیمین داشت ازدواج می‌کرد و به زودی پدر میشد
دستش رو روی شکمش گذاشت جوری که انگار داشت فندق رو نوازش می‌کرد.
_نگران نباش فندق بابا تا آخر عمر خودم مراقبتم و البته بابا‌کوکی هم خیلی دوستت داره
آرایشگر تمام هنرش رو بکار گرفته بود و زیبایی جیمین رو به رخ کشیده بود
جین درحالی سعی می‌کرد احساساتی نشه یا آرایشش رو خراب نکنه جیمین رو بوسید و گفت بریم پایین جونگکوک اومده دنبالت
جیمین آب دهنشو قورت داد و سعی کرد استرس بی جهت که سراغش اومده بود رو مهار کنه
با دیدن جونگکوک حس کرد که خوشبخت ترین امگای روی زمینه که آلفای به این جذابی داره جونگکوک خم شد و دست جیمین رو بوسید درست روی انگشت حلقه اش که نشان پیوندشان تا ساعاتی دیگر به دست مینداختند
دسته ی گل رو به دست جیمین داد و درماشینو براش باز کرد بعد از سوار شدن بی طاقت به جیمین نگاه کرد مث فرشته ها شده بود
بوسه ای رو دستش کاشت و گفت جیمینی من امروز خیلی خوشگل شده
جیمین بوسه ای به گونه ی کوک زد و گفت توام خیلی جذاب شدی آلفای من
جونگکوک سر جیمین رو گرفت و با لطافت جیمین رو بوسید و مواظب بود که بالم لبش پخش نشه
جونگکوک گفت آخه من تا آخر شب چطوری دووم بیارم تورو نخورم؟
جیمین خنده ی خجلی کرد اما با پرویی گفت الفای هورنی راه بیفت بریم عاقد منتظرمونه
جونگکوک بوسه ی محکم تری روی لبای جیمین زد و استارت زد
کل مسیر دست تو دست هم  بودند همه چیز آنقدر خوب و شیرین و رویایی پیش رفت که جیمین فکر می‌کرد داره خواب میبینه
با رسیدن به تالار نامجون رو دیدند نامجون هر دو رو بغل کرد و براشون آرزوی خوشبختی کرد دست جیمین رو گرفت تا برای مراسم آماده شن
جونگکوک توی محراب ایستاده بود یک موسیقی فوق العاده رومانتیک کلاسیک نواخته میشد توسط گروه موسیقی ای که تو تالار کار می‌کردند  جیمین دست به دست نامجون از محراب گذشت و به جونگکوک رسید جین کنار جونگکوک ایستاده بود دست جیمین رو از نامجون گرفت و به دست جونگکوک سپرد و سعی کرد اشکش توی همچنین موقعیت شادی نریزه
نامجون دست جین رو گرفت و باهم از محراب دور شدند و کنار هم توی تماشاچی ها قرار گرفتند
عاقد شروع به سخنرانی کرد و بعد از اون جیمین و جونگکوک سوگند ازدواج خوردند و حلقه ها رو ردو بدل کردند و در آخر با بوسه ای کوتاه مراسم ازدواج کامل شد
همه چیز عالی پیش رفته بود جیمین به پدر و نامادری جونگکوک ادای احترام کرد و بعد به پدرو مادرخودش تعظیم کرد و طبق سنت‌هاشون براشون دعا خیر کردند. بعد از صرف شام موسیقی لایتی پخش شد و زوج جدید دست به دست هم رقصیدند و همه تشویق می‌کردند
بعد از اون نوبت به رقص پاتنرها شد شیوون دست جین رو گرفت و باهم رقصیدند نامجون حسرت می‌خورد اگر به احساسش به جین زودتر اعتراف کرده بود حالا اون کسی بود که با جین میرقصید

خیلی زود عروسی تمام شد و وقت رفتن سر رسید جین  ،جیکوک رو تا فرودگاه برای رفتن به ماه عسل رسوند و به خونه رفت
با ورود به خونه باشیوونی مواجه شد که روی مبل نشسته و سیگار میکشه مشخص بود که مست کرده بود
به سمتش رفت و گفت چیزی شده
شیوون با خنده مستانه ای گفت برای فردا بلیط رفتنمو رزرو کردم چینگویا ... میخوام آخرین کمکمو بهت بکنم پس بیا کنار بشین
جین با کمی دلهره کنار شیوون نشست شیوون پیکی برای جین ریخت و جلوش گذاشت و گفت برو بالا فکر نکنم امروز حتی لب به مشروب زده باشی
جین لبخندی زد و گفت نه ولی از همیشه شادتر بودم
شیوون لبخندی زد و گفت خوشحالم برات ! میدونم با این مرد خوشبخت میشی هر کسی جونشو برات به خطر نمیندازه
شیوون متوجه ورود نامجون شد روی جین خیمه زد و گفت همیشه دوست داشتم این لبارو لمس کنم این اولین بار و آخرین بار میشه دوستت دارم جین تو عشق اولم میمونی
لبای جین رو با اشتیاق بوسید و مکید نامجون با دیدنشون خونش به جوش اومد و به سمت شیوون حمله کرد و از جین جداش کرد و به صورتش مشت کوبید و فریاد زد از همسر من جدا شو
جین سعی کرد مانع بشه اما نامجون عصبی تر از همیشه مچ دستشو گرفت و به سمت اتاق مشترکشون برد از توی مدارک قرارداد طلاق  رو پیدا کرد و اونو جلوی جین پاره پاره کرد و گفت دیگه هیچ طلاقی در کار نیست تو مال منی از اولم بودی،از این به بعدم مال من میمونی ! فهمیدی ؟؟؟
جین شوکه بیحرکت به نامجون نگاه کرد
نامجون با حرص شونه ی جین رو گرفت  و اونو روی تخت پرت کرد و گفت باید  بهت بفهمونم ؟
روش خیمه زد و با حرص گفت چطور تونست توی خونه ی،من لبای همسر من!پدر بچه ی منو ببوسه باید می‌کشتمش
لبای جین رو اول با دست پاک کرد و بعد به سرعت بوسید عمیق میبوسید و سعی می‌کرد جا جای دهان جین رو فتح کنه و اثری از شیوون باقی نزاره
وقتی با سیلی جین ازش جدا شد قهقه ای از سرمستی زد و با لذت گفت جین تو زیادی دوست داشتنی هستی  تو کاری کردی که هرجا نگاه میکنم تورو ببینم فکر کنم دارم دیوونه میشم
جین نگاهی پر احساس به نامجون انداخت نامجون گفت اونطوری نگاهم نکن ورگرنه نمیتونم جلوی خودمو بگیرم .
جین لب زد : چرا باید جلوی خودتو بگیری نامجونا ؟
نامجون گفت دیگه بخوام هم نمیتونم تو سد منو شکستی جین !



fake loveTempat cerita menjadi hidup. Temukan sekarang