"این ایده ی خوبی نیست" ریموس با نگرانی نگاهی به تخت رو به روش انداخت و بعد به هری نگاه کرد که با کنجکاوی به پروفسور سابقش چشم دوخته بود.
"هیچوقت نتونستم این آدم رو درک کنم" هری با کنجکاوی گفت و به سمت دریکو برگشت "پدرخوندته لطفا بهم بگو اگه بیدارش کنیم کمک مون میکنه"
دریکو شونه ای بالا انداخت "به من نگاه نکن منم هیچوقت نتونستم درکش کنم."
"بیاید امیدوار باشیم انقدر از زنده بودنش خوشحال بشه که کمک مون کنه." جینی با سرزندگی الکی ای گفت. تلاشش برای نگه داشتن روحیه بقیه تحسین امیز بود هرچند هری مطمئن بود جواب نمیده.
"سوروس اسنیپ؟ احتمال اینکه تلاش کنه بکشتمون برای اینکه نجاتش دادیم بیشتره." ریموس با اخم گفت و هری شونه هاش رو بالا انداخت. بیراه نمیگفت.
"اقایون اجازه دارم شروع کنم؟" رزالین، متخصص مار های سمی که نارسیسا با مهربونی باهاش تماس گرفته بود با کلافگی گفت، موهای قرمز وحشیش حتی از جینی هم تیره تر بود و هری متوجه نگاه خیره جینی از لحظه ای که رزالین خودش رو معرفی کرده بود شد.
"اوه البته لطفا شروع کن." هری با نرمی گفت به هرحال نجات سیریوس مهم تر از احتمال کشته شدن به دست سوروس اسنیپ بود چیکار میتونست بکنه.
رزالین سری تکون داد و بالافاصله دسته از طلسم ها رو شروع کرد هری که کنار دریکو ایستاده بود اروم سرش رو روی شونه ش گذاشت.
"بیا امیدوار باشیم این درمان جواب بده" با صدای کوچیکی گفت، مطمئن نبود چه اتفاقی قراره بیفته فقط میخواست هرچه زودتر سیریوس از هر جایی که بود نجات بده.
چند ثانیه همه ساکت بودن و منتظر به تخت خیره شده بودن تا اینکه رزالین سرفه کرد "اهم...یه مقدار طول میکشه اگه میشه...؟" به در اشاره کرد و ریموس سریع سر تکون داد "اره البته- بچه ها بیاین یکم به خانوم الارد فضا بدیم..." هری و دریکو نگاه نامطمئنی به رزالین و سوروس انداختن ولی بعد شونه هاشون رو بالا انداختن و پشت سر ریموس از اتاق خارج شدن، چی میتونست اشتباه پیش بره؟
"این یکم کمتر از چیزی که فکر میکردم هیجان انگیزه" جینی با نامیدی گفت و باعث شد دریکو با چشم های گرد شده نگاهش کنه "میشه بپرسم انتظار چی داشتی؟" جینی شونه هاش رو بالا انداخت ماجراجویی های پاتر نباید بیشتر هیجان و خطر میبودن تا نشستن تو اتاق انتظار؟
دریکو چند ثانیه متفکر بهشون خیره شد و بعد به سمت هری برگشت "تو و جینی یه فرقه ی مخفیانه ماگلی دارین؟" هری ابرو هاش رو بالا انداخت "میدونی ایده ی بدی نیست-" با دیدن نگاهی که دریکو بهش انداخت متوقف شد "ولی جوابت نه ئه"
دریکو چند ثانیه دیگه مکث کرد "اولین کراشت گیلدروی لاکهارت بوده؟" هری ناخوداگاه صدای استفراغ در اورد و باعث شد جینی بخنده. حدس های دریکو هر بار بدتر میشد تو این نقطه هری هشتاد درصد مطمئن بود از قصد سعی میکنه خجالت زدش کنه. "ببخشید به چرت و پرت الرژی دارم" تلاش های بی وقفه ی دریکو برای پیدا کردن یه راز از هری در بهترین حالت کیوت بود. ولی تا الان حتی یک حدس نزدیک درست هم نداشت باعث شده بود هری حس بهتری نسبت به خودش داشته باشه حتما خیلی ادم اسرارامیز و باحالی بود. به هرحال بلند اعلامش نمیکرد بذارین تو تصوراتش خوشحال باشه.
YOU ARE READING
Always [Drarry]
Fanfictionهری یه نقاشی پاره پاره شده بود، و دریکو کسی که این شاهکار رو میپرستید.
![Always [Drarry]](https://img.wattpad.com/cover/233418619-64-k733085.jpg)