END OF AN ERA:GOODBYE

1.2K 87 179
                                        

عملیات ژرمن شروع شده بود.

این اسمی بود که هری بعد از چهل و پنج دقیقه فکر کردن و ایده های عجیب دادن انتخاب کرده بود. اونا یه تخته ی بزرگ همونطور که هری خواسته بود توی اتاق گذاشته بودن و دریکو عملا همه ی وسایلش رو به خوابگاه اونا اورده بود، مک گوناگال به نظر نمیومد مشکلی داشته باشه، هرچند یه جورایی هری امیدوار بود بهشون اجازه نده، نه اینکه دلش نخواد دریکو رو وقتی تازه از خواب بلند میشه موهاش بهم ریخته ست و صداش بمه ببینه، فقط از تمام تصورات مسخره ای که با دیدن دریکو تو ذهنش به وجود می اومد خسته شده بود.

یاداوری کردن اینکه اون دوستشه و کار هری اشتباهه هم فایده نداشت انگار ذهنش حرف حساب حالیش نمیشد.

پس هری به خودش و دریکو و همه ی دوست هاشون لطف کرد و تمرکزش رو روی عملیات ژرمن گذاشت.

اونا مطالب مهمی که روی تخته مینوشتن رو طلسم میکردن تا پاک نشه و بقیه ی جاهاش رو برای بارش فکری خالی میذاشتن، مک گوناگال با بخشندگی بهشون چند تا کتاب دیگه در همین موضوع داده بود و اونا تمام وقت خالی شون رو صرف خوندن کتاب ها و نوت برداری میکردن.

بزرگ ترین مشکل این بود که وقت خالی زیادی نداشتن.

با نزدیک شدن امتحان ها هر پنج نفر سخت درگیر درس خوندن بودن، بیشتر از همه هری.

بعد از ماجرای ویلیام و کلاس تغییر شکل متوجه شده بود چقدر رفتار مردم از بعد از جنگ باهاش فرق کرده، این چیزی بود که تو چند ماه اخیر به طرز باور نکردنی ای متوجه‌ش نشده بود.

اما حالا که دقت میکرد، همکلاسی هاش تو کلاس با احترام خاصی بهش نگاه میکردن، اگه وارد کتابخونه میشد و میز همیشگیش پر بود هرکی که اونجا نشسته بود بالافاصله از جاش بلند میشد، همه دلشون میخواست باهاش صحبت کنن و برخلاف تصور هری تو چند ماه گذشته این بخاطر خونگرمی فوق العادش نبود.

ظاهرا حتی مدیر مدرسه هم مستثنا نبود و با کمال میل از وقت آزادش میزد تا هری از درساش عقب نمونه فقط چون نشستن سر کلاس ویلیام براش اکوارد بود.

وقتی با جینی در مورد این قضیه حرف زده بود اون زده بود زیر خنده و با شگفتی بهش گفته بود " البته که میکنن تو ناجی دنیای جادویی! یادت رفته؟" هری فقط گیج و منگ بهش خیره شده بود.

اوکی شاید اینکه دوقلو ها، جینی و دریکو باهاش مثل ناجی رفتار نمیکردن باعث شده بود که عملا فراموش کنه، باید اعتراف میکرد این تغییر رفتار قابل انتطار بوده.

به هرحال هری قرار نبود اهمیت بده این بخشی از زندگیش بود که حتی دوست نداشت بهش اشاره کنه. با اینحال میدونست که قراره بهش سخت نگیرن، که قراره هر اتفاقی هم بیفته امتحان هاش رو با بهترین نمره پاس کنه فقط چون ناجیئه.

Always [Drarry]Historias para obsesionarse. Descúbrelo ahora