هری با خستگی سرش رو روی میز گذاشت دیشب دیر وقت برگشته بودن و صبح اول صبح مجبور شده بود تو کلاس حاضر شه .
بچه ها سر و صدا میکردن و کلاس شلوغ بود تو روزای عادی شاید مشکلی نداشته باشه ولی اون روز صدرصد اعصبش خورد میشد
با خستگی سرش رو به بازوی دراکو کوبید " خوابم میاد ... "
دراکو که خودش هم دست کمی از هری نداشت اهی کشید و به دخترایی که جلوشون نشسته بودن نگاه کرد " امیدوارم لارنس دلیل خوبی برای تاخیرش داشته باشه چون حوصله ی من داره از این همه ادم سر میره"
هری سرش رو تند تند تکون داد " اما منو جزو ادما حساب نکن من نهایت میتونم گودزیلا باشم" دراکو تک خنده ای به تشبیه ش کرد و سر تکون داد .
هرماینی که دو میز جلوتر از هری و دراکو ، کنار رون نشسته بود هر چند ثانیه یک بار برمیگشت به اونا نگاه میکرد هرچند هری نمیتونست ببینه چون سرش رو بازوی دراکو بود بعد از دقایقی که به نظر اون دو تا خیلی طول کشید بالاخره پرفسور لارنس وارد کلاس شد .
نفس نفس میزد و معلوم بود تمام راه رو دویده " ببخشید بچه ها ... یه کاری پیش اومد دیر شد "
و بعد به سمت میزش رفت همونطور که هری حدس میزد هیچ چیزی از درس متوجه نشد با توجه به نگاه گیج دراکو به تخته احتمالا اونم تو دنیای دیگه سیر میکرد .
به طرز عجیبی حتی علاقه ی زیادش به پرفسور لارنس هم باعث نمیشد نخواد سر کلاس بخوابه وقتی هم که کلاس تموم شد سریع وسایلش رو جمع کرد اما تا خواست از کلاس بیرون بره پروفسور لارنس صداش کرد " نه ... امروز نه" اروم زمزمه کرد
_بله پروفسور ؟
لارنس لبخند عجیبی زد و چند تا صرفه ی ساختگی کرد و صبر کرد تا تک تک بچه ها از کلاس خارج شن هری سوالی نگاهش میکرد و همین باعث شده بود اضطراب بگیره .
هری که زیادی خوابش میومد ناخوداگاه خمیازه ای کشید و گفت : "پروفسور ، با من کاری داشتید ؟ " لارنس سر تکون داد حالا که وقتش شده بود به طرز عجیبی نمیدونست باید چیکار کنه .
_بشین هری ...
هری شونه ای بالاانداخت استاد جوونش عجیب رفتار میکرد ویلیام لارنس با مکث روی صندلی نشست و دستاش رو بهم گره زد .
چشم هاش پر از اضطراب و تشویش بود اما لبخند کوچیکی روی لب هاش نگه داشته بود " خب ... میخواستم یکم صحبت کنیم و چیزی رو بهت بگم "
هری که تا چند لحظه پیش عملا داشت خواب میرفت یک دفعه ای سرحال شد و پرسید " در مورد همون موضوع ؟ "
هری هیجان زده کمی از روی صندلی بلند شد اما ویلیام مِن مِن کنان گفت " نه ... یعنی اره ...یعنی میتونیم در مورد اونم صحبت کنیم اگه تو بخوای"
ESTÁS LEYENDO
Always [Drarry]
Fanfictionهری یه نقاشی پاره پاره شده بود، و دریکو کسی که این شاهکار رو میپرستید.
![Always [Drarry]](https://img.wattpad.com/cover/233418619-64-k733085.jpg)