پیشنهاد میکنم این پارت رو با اهنگ Sentimetal از Leo Finka بخونید حرف های اخر پارت رو بخونین مهمن !
***********
سکوت ارامش بخشی تمام سرسرای بزرگ رو در بر گرفته بود گهگاهی با صدای پچ پچ بعضی از بچه ها شکسته میشد هیچ کدوم از اساتید سر میزشون نشسته بودن با اینحال روی میز های چهار گروه صبحانه چیده شده بود .
عقربه های ساعت پنج و نیم صبح رو نشون میداد ، هیچ کس حرفی نمیزد اما خونسردی خاصی بین چهار پسر وجود داشت که با ارامش صبحانه میخوردن بدون اینکه کلمه ای بین شون رد و بدل بشه .
اون ساعت از روز تقریبا هیچ کس تو سرسرای بزرگ نبود به غیر از اون چهار تا و چند تا ریونکلاوی دیگه ، کی ساعت پنج صبح صبحانه میخورد ؟ طبیعی بود حتی اساتید هم اونجا حضور نداشتن .
با اینحال فرد با خیال راحت روی صندلی لم داده بود و قهوه میخورد همزمان روزنامه ای که جلوش باز بود رو نگاه میکرد هیچ کدوم خوابالو نبودن حتی با اینکه دراکو شب قبل تنها سه چهار ساعت خوابیده بود احساس سرحال بودن میکرد
هرچند دراکو هم دقیقا نمی دونست چرا این ساعت از روز از تخت بیرون اومدن اما ترجیح میداد چیزی نگه بالاخره حتما یه دلیلی داشت دیگه .
از طرفی به نظر میومد فرد شب قبل راحت نخوابیده زیر چشم هاش گود افتاده بود و به نظر خسته میومد ، چشم هاش نشونه ای از خواب الودگی نداشتن اما حالت شونه هاش افتاده بود انگار مدت زیادی سرپا ایستاده بود و داشت دومین لیوان قهوه ش رو میخورد .
جورج اما عادی بود و همراه صبحانه ش با گوشی ش کار میکرد ( اره سخت اما بالاخره از این چیزهای ماگلی سردراورده بود ).
همه ی اینا به کنار نگاهش رو به هری داد که کنار فرد روی صندلی نشسته بود سرش پایین بود و موهاش جلوی چشم هاش رو گرفته بود با شنیدن صدای نفس های ارومش دراکو فکر کرد خوابیده اما تکون خوردن های گاه و بی گاه ش نشون میداد بیداره .
از وقتی همراه فرد وارد سرسرا شده بود تنها جمله ای که به زبون اورد " صبح بخیر " بود و بعد از اون حتی یک لحظه هم سرش رو بالا نیاورد .
و البته که این خیلی در مورد هری عجیب بود چون اون تقریبا عادت داشت مدام حرف بزنه و بخنده ، یا سر به سر جورج و جینی بزاره ، این یک هفته ی گذشته تو هاگوارتز باعث شده بود بهتر و بیشتر اونا رو بشناسه تا حدی احساس راحتی بیشتری باهاشون داشت و البته که اوناعم یه طوری رفتار میکردن انگار دراکو دوست صمیمی چند ساله شونه .
پس همه چیز راحت و اروم میگذشت کلاس ها شلوغ بود برای همین کسی توجه خاصی به سه پسر گیریفندوری که تمام وقتشون رو با دراکو مالفوی میگذروندن نداشت حدقل تقریبا نداشت .
VOUS LISEZ
Always [Drarry]
Fanfictionهری یه نقاشی پاره پاره شده بود، و دریکو کسی که این شاهکار رو میپرستید.
![Always [Drarry]](https://img.wattpad.com/cover/233418619-64-k733085.jpg)