زین به آرومی عقب کشید و نگاهی به چهره عصبانی کالین انداخت؛ لحظه ای چشماشو باز و بسته کرد و با صدای بلندتر کالین به خودش اومد؛
ک-لیام چی میگه زین؟؟ نمیخوای حرف بزنی؟!
زین نفسشو با صدا بیرون فرستاد و نالید؛
ز-من فقط.... اون امروز با مگی بدرفتاری کرد من فقط خواستم بهش بگم که رفتارشو عوض کنه ولی لیام جور دیگه ای برداشت کرد و ما بحثمون شد !
کالین با اخمای درهم اینبار به لیام نگاه کرد
ک-یعنی چی لیام؟!
ل-من نمیدونم همسرت از چی حرف میزنه، مگی اصلا به شرکت نیومد، میتونی از منشی بپرسی !
کالین گیج به لیام و بعد به زینی که با تعجب نگاهش میکرد چشم دوخت.
ک-زین داری با این رفتارت نگرانم میکنی !
زبون اون پسر قفل شده بود و مغزش هیچ فرمانی نمیداد، لیام چی میگفت؟؟!
این حقیقت نداشت !ز-اما لیام، اون...امروز...برای چی داری دروغ میگی؟
ل-من فکر میکنم تو واقعا به استراحت نیاز داری، میتونی فردا هم نیایی مشکلی نیس !
دستشو روی شونه زین گذاشت و اونو به سمت کالینی که با نگرانی نگاهش میکرد هدایت کرد.
کالین دستای زینو گرفت، مغزش از اتفاقات اطراف پر شده بود و دلیل این رفتارای زینو درک نمیکرد.
با مهربونی مخلوطی از اشفتگی اون پسر که با گیجی بهش نگاه میکردو از اتاق خارج کرد.
ز-کالین من د....
ک-هششش بیبی بیا بریم تو اتاقت استراحت کن، همراهم بیا
و بدون اجازه دادن به زین برای گفتن چیزی وارد اتاق شد و اون پسرو به سمت تخت هدایت کرد.
این اتفاقات نگران کننده بنظر میرسیدن !•••••••
با جثه ریزش از تاکسی پیاده شد و با قدم های کوتاه درحالی که عظمت ساختمون بزرگ روبرو متعجبش کرده بود به اون نزدیک شد.
دستی به موهای قهوهایش کشید و لبشو با زبونش خیس کرد
وقتی به نگهبان رسید، برای بار هزارم خودشو بخاطر سورپرایز کردن اون پسر لعنت کرد و با صدای آرومو خجالت زدهای گفت:
م-میشه به اقای زین اطلاع بدین که دوستشون اینجاست؟ مکس...نگهبان سری تکون داد با چهره متاسف و مهربونی گفت:
ن-ایشون شرکت تشریف دارن، ولی من میتونم بهشون اطلاع بدم که اینجا بودین !با لبهای اویزون شده آهی کشید و مظلومانه گفت:
م-نه ممنونم... فقط لطف میکنین اگه آدرس اونجارو برام یادداشت کنین !؟

YOU ARE READING
SYNDROME [ZiamFanfiction]
FanfictionCOMPLETED Ranking #1 in Fanfiction -حداقلش من همینی ام که هستم، تو کی هستی پشت نقاب هات ؟! +من همون لعنتیم که قرار بود عذابت بدم، ولی نمیدونستم با عذاب دادنت خودمم نابود میشم !