با خستگی از ماشین پیاده شد انگار انرژی بدنش بدون انجام کار سنگینی به شدت تحلیل رفته بود.
وارد شرکت شد و بدون توجه به سلام و رفتارهای کاملا مودبانه کارمنداش وارد آسانسور شد.
دستی داخل موهاش کشید و تموم حرف های درونشو با یه آه از بین لباش خارج کرد.آسانسور به آرومی ایستاد و بعد از باز شدن دربش صدایی به گوشش رسید که کاملا با صاحب اونها آشنایی داشت.
ک-زین تو باید امشب باشی !
ز-چند بار باید بهت بگم؟! من علاقه ای به تحقیر شدن از سمت خانواده تو مخصوصا خواهرت ندارم
ک-من یادم نیس که اون به تو حرف بدی زده باشه، در ضمن من اونجا خواهم بود !
با قدم های آروم و اخمهای درهم به سمت منشی رفت
م-اینجا چخبره؟!اون زن با نگرانی نیم نگاهی به دفتر زین انداخت و بعد روبه رئیسش نالید؛
م-قربان اقای کالین پین اینجا هستند و خب فکر میکنم درحال بحث کردن با اقای زین باشن !
لیام فرو در تفکر سری تکون داد
ل-برنامه های امروز توی اتاقم باشه !بدون توجه به جواب بسمت دفتر زین رفت و بعد از تقه کوتاهی درو باز کرد.
توجه زین و کالین به در جلب شده بود و اون مرد با قیافه خنثی همیشگیش گفت:
ل-مشکلی پیش اومده؟ صداتون تو کل ساختمون پیچیده !
ک-نه نگران نباش پسرم، موضوع حل شد
زین با تعجب به کالین نگاه کرد
ز-البته اگه منظورت از حل شدن عدم حضور فاکی من باشه !کالین نفسش با حرص بیرون فرستاد و به زین نگاه کرد
ک-همین که گفتم تو میایی !لیام که همچنان شاهد این بحث و گفتگو ادامه دار بود گفت:
ل-زین نمیتونه امشب اونجا باشه کالین !کالین به سمت لیام برگشت:
ک-برای چی؟!ل-برای اون استراحت هایی بهش دادم باید کارهای عقب موندشو تموم کنه !
کالین با چشمای ریز شده نگاهش کرد؛
ک-اون میتونه بعدا انجامشون بده، این مراسم مهمه و توام باید اونجا باشی، کلارا عمه توام هست !لیام بدون تغییری تو صورتش به کالین نگاه کرد؛
ل-پس من همراه زین کمی دیرتر بهتون ملحق میشیم !
کالین سری تکون داد و انگار چاره دیگهای نداشته باشه گفت؛
ک-از نیومدنتون بهتره !به زین نگاهی انداخت، اما اون پسر هنوز در بهت بود
ک-قبول میکنی زین؟!
زین با شنیدن اسمش دست از خیره نگاه کردن به لیام برداشت و گفت:
ز-باشه !

ВЫ ЧИТАЕТЕ
SYNDROME [ZiamFanfiction]
ФанфикCOMPLETED Ranking #1 in Fanfiction -حداقلش من همینی ام که هستم، تو کی هستی پشت نقاب هات ؟! +من همون لعنتیم که قرار بود عذابت بدم، ولی نمیدونستم با عذاب دادنت خودمم نابود میشم !