14 - Hell -

1.9K 368 328
                                    

با خستگی از ماشین پیاده شد انگار انرژی بدنش بدون انجام کار سنگینی به شدت تحلیل رفته بود.

وارد شرکت شد و بدون توجه به سلام و رفتارهای کاملا مودبانه کارمنداش وارد آسانسور شد.
دستی داخل موهاش کشید و تموم حرف های درونشو با یه آه از بین لباش خارج کرد.

آسانسور به آرومی ایستاد و بعد از باز شدن دربش صدایی به گوشش رسید که کاملا با صاحب اونها آشنایی داشت.

ک-زین تو باید امشب باشی !

ز-چند بار باید بهت بگم؟! من علاقه ای به تحقیر شدن از سمت خانواده تو مخصوصا خواهرت ندارم

ک-من یادم نیس که اون به تو حرف بدی زده باشه، در ضمن من اونجا خواهم بود !

با قدم های آروم و اخمهای درهم به سمت منشی رفت
م-اینجا چخبره؟!

اون زن با نگرانی نیم نگاهی به دفتر زین انداخت و بعد روبه رئیسش نالید؛

م-قربان اقای کالین پین اینجا هستند و خب فکر میکنم درحال بحث کردن با اقای زین باشن !

لیام فرو در تفکر‌ سری تکون داد
ل-برنامه های امروز توی اتاقم باشه !

بدون توجه به جواب بسمت دفتر زین رفت و بعد از تقه کوتاهی درو باز کرد.

توجه زین و کالین به در جلب شده بود و اون مرد با قیافه خنثی همیشگیش گفت:

ل-مشکلی پیش اومده؟ صداتون تو کل ساختمون پیچیده !

ک-نه نگران نباش پسرم، موضوع حل شد

زین با تعجب به کالین نگاه کرد
ز-البته اگه منظورت از حل شدن عدم حضور فاکی من باشه !

کالین نفسش با حرص بیرون فرستاد و به زین نگاه کرد
ک-همین که گفتم تو میایی !

لیام که همچنان شاهد این بحث و گفتگو ادامه دار بود گفت:
ل-زین‌ نمیتونه امشب اونجا باشه کالین !

کالین به سمت لیام برگشت:
ک-برای چی؟!

ل-برای اون استراحت هایی بهش دادم باید کارهای عقب موندشو تموم کنه !

کالین با چشمای ریز شده نگاهش کرد؛
ک-اون میتونه بعدا انجامشون بده، این مراسم مهمه و توام باید اونجا باشی، کلارا عمه توام هست !

لیام بدون تغییری تو صورتش به کالین نگاه کرد؛

ل-پس من همراه زین کمی دیرتر بهتون ملحق میشیم !

کالین سری تکون داد و انگار چاره دیگه‌ای نداشته باشه گفت؛
ک-از نیومدنتون بهتره !

به زین نگاهی انداخت، اما اون پسر هنوز در بهت بود

ک-قبول میکنی زین؟!

زین با شنیدن اسمش دست از خیره نگاه کردن به لیام‌ برداشت و گفت:
ز-باشه !

SYNDROME [ZiamFanfiction]Место, где живут истории. Откройте их для себя