آخرین پیراهن رو داخل چمدون جا داد و زیپ مشکیشو به آرومی بست.
چمدونو به سختی از تخت پایین آورد و این همزمان شد با خارج شدن لیام از حموم و اخمای در همش!حوله رو دور گردنش رها کرد و چمدون رو از دستای زین گرفت.
ل-برای چی تنهایی بلندش کردی؟ مگه نمیبینی سنگینه !
زین اخماشو توی هم کشید
ز-مگه من بچم ؟!
اخمای اون مرد شدیدتر توی هم فرو رفت
ل- فقط سلامتی بچه ها مهمه ؟!
زین شونه ای بالا انداخت و حوله رو از دور گردن لیام برداشت، روی پنجه پاهاش بلند شد و به آرومی موهای قهوه ای اونو خشک کرد.
ز-یکم عجله کن دیرمون میشه !
نگاه خیره لیام روی لب های زین که باز و بسته میشدند نشست و رد نگاهش به چشمای اون پسر تغییر داد و نالید؛
ل-چرا حس میکنم خوشحال نیستی؟!
دستای زین از حرکت ایستاد، کاملا روی پاهاش برگشت و گفت:
ز-من از اینکه کنار توام خوشحالم !
لیام منتظر نگاهش کرد و گفت:
ل-ولی؟!زین آهی کشید ؛
ز-من فقط نگرانم لیام، از دست دادنت منو میترسونه !
سرشو کلافه تکون داد
ز-نمیدونم چجوری ولی حالا نبودنت اطرافم دیونم میکنه !
چشمای لیام لبخند زدند و گونه اون پسرو به آرومی نوازش کرد، چشمای خیرشو مثل هر بار توی عسلی های زین متمرکز کرد و مثل همیشه از شیرینی اونها دلش ضعف رفت.
ل-میدونستی چقدر خوشگلی؟!
زین با تعجب و بعد با کمی خجالت نگاهش کرد، ضربه ای به سینه لیام زد؛
ز-لیام، لطفا !
ل-نگران چیزی نباش، من اینجام !
لبخند محوی زد و پوست روشن و سفید گردن اون پسر کمی برای خواستش تحریکش کرد، بدون مقدمه سرشو داخل گردنش فرو کرد و گاز محکمی ازش گرفت.
پوست گردنشو با خشونت مکید و ناله های زین حریص ترش کرد، با تحکم بیشتری به کارش ادامه داد و بعد از مدتی عقب کشید و به بنفش پررنگی که روی گردن اون پسر ایجاد کرد نیشخندی زد.
ز-تو خیلی خشنی !
لیام نیشخندی زد و به آرومی نالید.
ل-اما تو همینجوری دوست داری بیبی !
زین رو توی همون حال تنها گذاشت و به سمت لباس هاش رفت. بعد از پوشیدن اونها به پیش زینی که هنوز کمی گیج بود برگشت، دستشو دور کمرش گذاشت و با جدیت همیشگی گفت:

YOU ARE READING
SYNDROME [ZiamFanfiction]
FanfictionCOMPLETED Ranking #1 in Fanfiction -حداقلش من همینی ام که هستم، تو کی هستی پشت نقاب هات ؟! +من همون لعنتیم که قرار بود عذابت بدم، ولی نمیدونستم با عذاب دادنت خودمم نابود میشم !