36 - Competition -

2.2K 360 136
                                    

آخرین پیراهن رو داخل چمدون جا داد و زیپ مشکیشو به آرومی بست.
چمدونو به سختی از تخت پایین آورد و این همزمان شد با خارج شدن لیام از حموم و اخمای در همش!

حوله رو دور گردنش رها کرد و چمدون رو از دستای زین گرفت.

ل-برای چی تنهایی بلندش کردی؟ مگه نمیبینی سنگینه !

زین اخماشو توی هم کشید

ز-مگه من بچم ؟!

اخمای اون مرد شدیدتر توی هم فرو رفت

ل- فقط سلامتی بچه ها مهمه ؟!

زین شونه ای بالا انداخت و حوله رو از دور گردن لیام برداشت، روی پنجه پاهاش بلند شد و به آرومی موهای قهوه ای اونو خشک کرد.

ز-یکم عجله کن دیرمون میشه !

نگاه خیره لیام روی لب های زین که باز و بسته میشدند نشست و رد نگاهش به چشمای اون پسر تغییر داد و نالید؛

ل-چرا حس میکنم خوشحال نیستی؟!

دستای زین از حرکت ایستاد، کاملا روی پاهاش برگشت و گفت:

ز-من از اینکه کنار توام خوشحالم !

لیام منتظر نگاهش کرد و گفت:
ل-ولی؟!

زین آهی کشید ؛

ز-من فقط نگرانم لیام، از دست دادنت منو میترسونه !

سرشو کلافه تکون داد

ز-نمیدونم چجوری ولی حالا نبودنت اطرافم دیونم میکنه !

چشمای لیام لبخند زدند و گونه اون پسرو به آرومی نوازش کرد، چشمای خیرشو مثل هر بار توی عسلی های زین متمرکز کرد و مثل همیشه از شیرینی اونها دلش ضعف رفت.

ل-میدونستی چقدر خوشگلی؟!

زین با تعجب و بعد با کمی خجالت نگاهش کرد، ضربه ای به سینه لیام زد؛

ز-لیام، لطفا !

ل-نگران چیزی نباش، من اینجام !

لبخند محوی زد و پوست روشن و سفید گردن اون پسر کمی برای خواستش تحریکش کرد، بدون مقدمه سرشو داخل گردنش فرو کرد و گاز محکمی ازش گرفت.

پوست گردنشو با خشونت مکید و ناله های زین حریص ترش کرد، با تحکم بیشتری به کارش ادامه داد و بعد از مدتی عقب کشید و به بنفش پررنگی که روی گردن اون پسر ایجاد کرد نیشخندی زد.

ز-تو خیلی خشنی !

لیام نیشخندی زد و به آرومی نالید.

ل-اما تو همینجوری دوست داری بیبی !

زین رو توی همون حال تنها گذاشت‌ و به سمت لباس هاش رفت. بعد از پوشیدن اونها به پیش زینی که هنوز کمی گیج بود برگشت، دستشو دور کمرش گذاشت و با جدیت همیشگی گفت:

SYNDROME [ZiamFanfiction]Where stories live. Discover now