بوی تند و تلخی توی بینیش پیچید، با سرفه کوتاهی چشماشو باز و دور تا دور اتاق چرخوند، با دیدن مردی کنار پنجره اخماشو توی کشید.
لیام با شنیدن صدای سرفه اون پسر چرخید و با کمی دستپاچگی گفت:
ل-دودش اذیتت کرد؟ من....الان خاموشش میکنم !
سیگارو با حرص خاموش و پنجره رو برای تهویه هوا باز کرد.
ل-من فقط حواسم نبود، سیگار برام شده یه عادت...
زین بی توجه به صحبت های اون مرد گفت:
ز-اینجا چیکار میکنی؟!
لیام خونسرد نگاهش کرد و قبل از اینکه چیزی از لبهاش بیرون بیاد زین ادامه داد:
ز-از دیشب اینجا موندی؟! لابد اینبار خودت میخوایی زجر کشیدنمو ببینی ؟!
لیام نفس عمیقی کشید و سرفه کوتاهی مهمون ریه هاش شد؛
ل-چیزهایی که دیشب شنیدی اونا....
زین با حرص میون حرفش پرید ؛
ز-اونا چی؟ توهم بوده ؟؟ میخوای بگی نیاز به استراحت دارم؟؟؟ چجوری باهام بازی کردی و همه باور کردن؟؟؟ منِ لعنتی اون اوایل بهت شک کرده بودم، به اینکه داری باهام بازی میکنی، من احمق چطور نفهمیدم ؟!
لیام بدون گفتن چیزی و حسی توی چهرش تنها نگاهش کرد؛
ز-لابد اینم بازی جدیدته؟! دوباره میخوای چیکار کنی؟!
لیام لبخند تلخی زد و درحالی که به تختش نزدیک میشد گفت:
ل-من فقط میخواستم بهت یچیزو بگم !
قیافه کنجکاو و درهم رفته زینو با کنار تختش قرار گرفتن اینطور پاسخ داد؛
ل-من هرگز نمیخواستم با احساساتت بازی کنم !
زین با بی رحمی و تلخ گفت:
ز-ولی کردی !
لیام نفسشو با آه بیرون فرستاد؛
ل-توام جای من بودی بهم حق میدادی !
زین با چشمای ریز شده پرسید
ز-چرا بهم نمیگی؟ چرا دلیل عذاب کشیدنمو بهم نمیگی ؟!
لیام لبشو با زبونش خیس کرد؛
ل-باور کن چیزی برای شنیدن نیست، فقط میخوام بدونی شاید من اینکارو کرده باشم ولی براش دلیل داشتم !

YOU ARE READING
SYNDROME [ZiamFanfiction]
FanfictionCOMPLETED Ranking #1 in Fanfiction -حداقلش من همینی ام که هستم، تو کی هستی پشت نقاب هات ؟! +من همون لعنتیم که قرار بود عذابت بدم، ولی نمیدونستم با عذاب دادنت خودمم نابود میشم !