Chapter 28

1.7K 286 20
                                        

هرماینی_میخوای همینطوری به دوری کردن ازش ادامه بدی؟ اون الان توی موقعیتیه که بیشتر از همیشه بهت احتیاج داره!

هرماینی در حالی که سعی میکرد سرعت خودش رو با سرعتِ قدمای دراکو هماهنگ کنه بهش گفت، در صورتی که دراکو حتی به خودش زحمت نداد برگرده و نگاهش رو به هرماینی بدوزه.

دراکو_برام مهم نیست!

هرماینی_دراکو میدونم هری حرفای درستی نزد اما ...

دراکو_گفتم مهم نیست!

اینبار در حالی که داشت توی چشمای اون دخترِ نگران نگاه میکرد داد زد و دوباره مسیرشو سمت کلاس معجون سازی کج کرد، چند قدمی بیشتر با کلاس فاصله نداشت که هرماینی جلوش وایساد و دستشو روی سینش گذاشت که متوقفش کنه.

هرماینی_دراکو گوش کن بهم! هری حرف اشتباهی زد و خودشم قبول داره، واسه همینم هست که چند روزه داره سعی میکنه باهات حرف بزنه و معذرت بخواد، ولی وقتی بی تفاوت از کنارش رد میشی اون بیشتر خورد میشه و امیدش رو از دست میده ...

دراکو با اخم به چشمای هرماینی زل زد تا بتونه یه نکته‌ی مثبت از توی حرفاش پیدا کنه.

هرماینی_خودت میدونی اون توی زندگیش چه سختی‌هایی کشیده و از چه دردسر هایی سالم بیرون اومده، اون چندین بار از مرگ نجات پیدا کرده! دراکو ... تو تنها کسی هستی که اون الان حاضره همه جوره براش بجنگه ... لطفا اینو درکش کن!

پوزخندی که روی لبای پسر بلوند نشست تمام تلاش هرماینی رو توی یک ثانیه با خاک یکسان کرد.

دراکو_داری از درک کردن حرف میزنی وقتی خودِ اون آدم اندازه‌ی ...

وقتی دوباره اون چشمای سبز رنگ رو از دور دید اخمش بیشتر شد و دیگه به حرف زدن ادامه نداد.

دراکو_هر وقت یاد گرفت من رو بقیه‌ی اعضای خانوادم مقایسه نکنه میتونه بیاد و باهام حرف بزنه!

دراکو مسیرش رو سمت کلاس معجون سازی کج کرد و وقتی هری سعی کرد جلوشو بگیره اون فقط از کنارش بی تفاوت رد شد و وارد کلاس شد. بعد از تمام اون اتفاقات و پشیمونی های زیادشون هری اینبار بیشتر از همیشه با حسِ عذاب وجدان درونش داشت میجنگید و نمیتونست با خودش کنار بیاد که باید چکار کنه که بتونه شرایط رو درست کنه.

هرماینی_تمام تلاشم رو کردم ... ولی قانع نمیشه ...

هری_هی این تقصیر تو نیست هرماینی ... تو وظیفه‌ای نداری و تا الان هرکاری کردی فقط لطفتو رسوندی ... بقیش رو خودم باید درست کنم ...

دستشو روی شونه‌ی هرماینی گذاشت و بعد از لبخندِ هرماینی که نشونه‌ی مثبتی بود خودشم لبخند زد و جفتشون وارد کلاس معجون سازی شدن.

*******************

اسلاگهورن_خب بچه‌ها فکر میکنم بهترین معجون امروزمون برای خانم واکلاویک باشه. همتون خسته نباشید و ...

First Time Again (Drarry)Where stories live. Discover now