هری با هزار بدبختی به هر بهونهای شده بود دراکو رو از خونه برده بود بیرون. توی سکوت داشتن کنار هم راه میرفتن و هیچکس کاری به کار اون یکی نداشت. هری دیگه مثل قبل مغازهها رو یکی یکی نمیگشت تا چیزی بخره، ولی دراکو مثل همیشه توی سکوت قدم هاشو بر میداشت.
هری_یکم بشینیم؟
هری به سکوی کنار دریاچه اشاره کرد و آروم پرسید. دراکو بدون اینکه چیزی بگه همونجوری که دستاش توی جیباش بود روی سکو نشست. توی سکوت همونجوری نشستن و به اطرافشون نگاه میکردن. هری با انگشتاش بازی میکرد و پاهاشو که از سکو آویزون بود مثل بچهها تکون میداد. به سمت چپ دریاچه نگاه کرد و با دیدن نارسیسا از روی سکو پایین اومد. دراکو نگاش کرد و وقتی اونم میخواست پایین بیاد متوقفش کرد.
هری_همینجا بمون ... من چند دقیقه دیگه برمیگردم ...
دراکو گیج نگاش کرد و اخم کرد.
هری_فرار نمیکنم! نگران نباش ...
هری با لبخندی از اونجا دور شد و دراکو چشماشو تو کاسه چرخوند.
نارسیسا_دراکو ...؟
دراکو سمت صدا برگشت و با دیدن مامانش شوکه شد. مامانش همونجوری مثل همیشه خوشگل و با وقار بود. بی اندازه مهربون و زیبا، لبخندی که روی لبای مادرش بود باعث شد دراکو هم لبخند بزنه.
دراکو_مامان؟!
سمت مامانش رفت و بغلش کرد.
دراکو_تو چطور ...
نارسیسا_هری و هرماینی کمکم کردن که بتونم بیام ببینمت ... زیاد وقت نداریم دراکو باید باهات حرف بزنم ...
دراکو که گیج شده بود به چهرهی نگران مادرش نگاه کرد.
نارسیسا_ولدمورت اینجاست! و میخواد زود کار هری رو تموم کنه! ازت میخوام باهام بیای!
دراکو_ما ... مامان صبر کن! چی؟
دراکو با لکنت وقتی ضربان قلبش بالا رفت پرسید.
نارسیسا_باید همین الان بریم!
مچ دست دراکو رو گرفت و چند قدم دنبال خودش برد، ولی دراکو با فکر اینکه ولدمورت میخواد هری رو بکشه دستشو از دست نارسیسا بیرون کشی و همونطوری که نفس نفس میزد با تعجب به مادرش نگاه کرد. انگار تمام وقاری که تا چند ثانیه پیش توی مادرش دیده بود جلوی چشماش فرو ریخته بود.
دراکو_نمیتونم ... نمیتونم باور کنم ... هری و هرماینی ... به تو کمک کردن ... تو رو پیش من آوردن ... و تو الان ... الان داری به من میگی ... هری دست ولدمورته و اون میخواد بکشتش؟
دراکو پرسید و با بغض به مامانش نگاه کرد.
نارسیسا_الان وقت فکر کردن به این چ ...
YOU ARE READING
First Time Again (Drarry)
Fanfiction[COMPLETED] حتی اگه از هم دیگه دور هم باشیم بازم قلب من برای تو میتپه و اینو میدونم که تیکهای از وجود تو هم دقیقا همینو میخواد. (فصل دوم: Some Guy)
