هری_دراکو زود باش! بدنم نوچ شده، منم باید دوش بگیرممم!!!
چند بار به در حموم کوبید که دراکو روش کم بشه و بیاد بیرون، ولی دراکو اصلا حاضر نبود دوش آب گرم رو ول کنه و بیرون بیاد
هری_هوف دراکو! خودت منو با برف خیس میکنی و خودتم از حموم بیرون نمیای؟
هری فکر خبیثانهای به سرش زد و با نیشخند به در نگاه کرد
هری_خب دراکو! اگه تا ۳۰ ثانیهی دیگه نیای بیرون در رو میشکونم و میام تو!
هری میدونست که میتونه با Alohomora در رو باز کنه و بره تو ولی میخواست دراکو رو ترقیب کنه که بیرون بیاد
هری_۱۰ ثانیه گذشت مافوی!
چند قدم راه رفت و بازم منتظر موند
*اوکی دراکو چارهای برام نزاشتی! مجبورم اینکارو بکنم*
قدم زنان توی ذهنش گفت
هری_۲۰ ثانیه! تا ۳ میشمرم و میای بیرون وگرنه در رو میشکونم!
یکم از در فاصله گرفت و به دست و پاش تکونی داد
هری_ ۱ ...
نفسشو بیرون داد و به در نگاه کرد
هری_ ۲ ...
چشماشو بست و مشتاشو سفت کرد
هری_ ۳!
و به سمت در دویید و همون موقع دراکو که پشت در قایم شده بود در رو باز کرد، هری پاش کف حموم لیز خورد و با شونهی چپش افتاد زمین
دراکو که از قبل نقشهی این لحظه رو چیده بود به هری نگاه کرد و زد زیر خنده
دراکو_پاتر تو واقعا ساده و احمقی
هری که از درد داشت به خودش میپیچید به دراکو نگاه کرد
هری_ازت متنفرم دراکو!
دراکو چند قدم با خنده به سمتش برداشت و دستاشو گذاشت رو زانوهاش و دولا شد
دراکو_اوه پاتر! یه چیز جدید بگو که نمیدونم!
هری که حسابی حرصش در اومده بود یه زیر پایی برای دراکو انداخت و دراکو هم افتاد روی زمین، دراکو هم از درد استخون مچش به خودش پیچید و هری خندید
هری_اینم چیزی که نمیدونستی مالفوی
عینکش رو روی صورتش صاف کرد و همونجوری که روی زمین دراز کشیده بود سمت دراکو رفت و توی چشماش نگاه کرد
هری_این آخرین باری بود که میبخشیدمت مالفوی!
دراکو_الان بخشیدی و این بلا رو سرم آوردی؟
گفت و با تعجب نگاش کرد
هری_میشه گفت
شونهای بالا انداخت و خندید، دراکو هم پوزخندی زد و آروم دستشو روی صورت هری گذاشت و هولش داد
YOU ARE READING
First Time Again (Drarry)
Fanfiction[COMPLETED] حتی اگه از هم دیگه دور هم باشیم بازم قلب من برای تو میتپه و اینو میدونم که تیکهای از وجود تو هم دقیقا همینو میخواد. (فصل دوم: Some Guy)
