Chapter 5

2.5K 431 60
                                        

هری ساعت ها بود همونجوری روی زمین نشسته بود و توی کتابا ها رو میگشت، موهاش به هم ریخته بود و چشماش پف کرده بود، هیچی نخورده بود و فقط داشت کتاب ها رو میخوند، چرا اینقدر این موضوع برای هری اهمیت داشت؟ اونقدری که ساعت ها رو صرف گشتن توی کتابا بکنه!

چیزی که برای هری مهم بود این اتفاق نبود، در اصل چیزی جز دوستاش و اون مدرسه برای هری مهم نبود، بعد از اینکه سدریک و بعد از اون سیریوس رو جلوی چشماش کشتن تنها چیزی که برای هری توی این دنیا اهمیت داشت دوستاش و مدرسش بودن، ولی کشف این موضوع چه کمکی به هری میکرد؟ حتی خودشم نمیدونست، تنها چیزی که هری میدونست این بود که دنبال یه دلیلی برای مشغول کردن ذهنش بود ولی اگه مالفوی بهش اجازه میداد ...

دراکو_نمیدونم داری چکار میکنی پاتر، ولی ساعت هاست زل زدی به اون کتاب ها، ذره‌ای اهمیت نمیدم پاتر، ولی دارم از این سکوت توی اتاق خسته میشم، پس بهتره یه کاری بکنیم پاتر! (مدیونید اگه فکر کنید روی "پاتر" گفتن دراکو کراش دارم)

هری زیر چشمی با اخم به دراکو نگاه کرد

هری_من دلقکت نیستم مالفوی، دنبال سرگرمی میگردی؟ یکی از این کتابا رو بردار و با من بشین بخون! سرت گرم میشه و دیگه دنبال دلقک برای خودت نمیگردی

دراکو خیلی از حرف هری حرصش گرفت و چوبدستیشو سمتش گرفت، لب باز کرد که یه اسپل بگه ولی یادش افتاد که از درد ممکنه خودشو به کشتن بده پس دهنشو بست و هیچی نگفت، از حرص مشتشو سفت کرد و پلکاشو روی هم فشار داد، چوب دستیشو روی تخت پرت کرد و روی زمین کنار هری نشست

دراکو_از هیچی بهتره ...

زیر لب زمزمه کرد و هری با یه لبخند نصفه نیمه یکی از کتابایی که نخونده بود رو جلوی دراکو گرفت

هری_موفق باشی مالفوی

*******************

هری و دراکو که هر دو خسته بودن از پشت به هم تکیه داده بودن (مثل عکسی که برای پارت گذاشتم)

دراکو_گشنت نیست پاتر؟ تو اصن گشنت میشه؟

هری_تا حالا شده تیکه نندازی مالفوی؟ تو اصن میدونی با آرامش هم میشه صحبت کرد؟

هری شروع کرد خندیدن و دراکو هم یکم بعدش شروع کرد، اینقدر خسته بودن که جفتشون شروع کردن قهقهه زدن، هری قهقهه‌های بلند میزد، از شدت قهقهه‌هاش بدنش شل شد و با پهلوی چپ روی زمین افتاد، افتادن هری باعث شد دراکو به پشت روی پاهای هری بیفته و این فقط خنده‌ی اون دوتا رو بیشتر کرد

هری_بدن سنگینت رو از روی پاهام بردار مالفوی

هری با خنده گفت و دراکو هم خندش بیشتر شد

First Time Again (Drarry)Where stories live. Discover now