هرماینی_وسایلتون رو جمع کردین؟
همهشون همزمان سر تکون داد و نفسشون رو به خاطر هیجان توی سینه حبس کردن. هرماینی به کمک هری مشغول جمع کردنِ چادر شد و رون کنار دراکو رفت تا باهاش حرف بزنه.
رون_چرا برگشتی؟
دراکو_من فقط از خونه فرار کردم ... فرار هم نکردم چون میدونستن که دارم میرم ... اینطوری بگیم که خونه رو ترک کردم ...
رون_بازم جواب منو ندادی! چرا؟
رون خیلی طلبکار دست به سینه جلوی دراکو ایستاد و منتظر جوابش موند. دراکو که اصلا جا نخورده بود به خاطر رفتارش نفسشو بیرون داد و صاف وایساد.
دراکو_چون انتخاب کردم که میخواستم طرف چه کسایی باشم!
توی چشمای رون زل زد و یه تای ابروشو بالا داد. رون هم چشماشو ریز کرد و با چین دادن دماغش سعی کرد بفهمه دراکو داره حقیقت رو میگه یا فقط میخواد خودش رو طبرعه کنه.
هرماینی_این نگاههای بی معنی رو تموم کنید ... داریم میریم!
هری_چجوری بریم؟ تمامِ هاگوارتز رو مرگخوار ها احاطه کردن!
هرماینی اخم کرد و نفسش رو بیرون داد. رون سمت دراکو برگشت و با اخم بهش نگاه کرد.
رون_تو میتونی ما رو ببری ...!
هری_احمق نشو رون ... اون خودش الان تو دردسره!
هرماینی پشت پلک نازک کرد و دست هری رو گرفت. رون و دراکو هم دستاشو روی دست اون دوتا گذاشت و آخرین جایی که چشم باز کردن هاگزمید بود. صدای آژیر در اومد و چهارتاشون مجبور شدن یه گوشه قایم بشن.
هری_حالا چکار کنیم؟
پنسی_هی ... بچهها ...
پنسی بهشون نزدیک شد و بعد از اینکه بازوش توسط دراکو محکم کشیده شد، اخم پررنگ و پر از خشم دراکو رو روی صورتش دید. هری که میدونست پنسی میتونه کمک بزرگی بهشون باشه بازوی پنسی رو از دست دراکو بیرون کشید و بهش نگاه کرد.
هری_اینجا چکار میکنی ...؟
پنسی_با بقیه داشتیم اینجا گشت میزدیم که نفوذی پیدا نکنیم ... شماها اینجا چه غلطی میکنید؟
دست دراکو دور گردن پنسی حلقه شد و فشارش داد. پنسی فقط فرصت کرد دست دراکو رو بگیره و سعی کنه از دور گردنش آزادش کنه، ولی زور دراکو اینقدر زیاد بود که پنسی حتی نمیتونست انگشتهاشو دورِ دست دراکو بپیچونه.
هرماینی_هی ... بسه ... الان میکشیش ...
هری_دراکو اون تنها کسیه که میتونه کمکمون کنه ...!
دراکو با شنیدن حرف هری پنسی رو ول کرد ولی بازم با اخم به صورتش زل زده بود.
پنسی_روانی ...
YOU ARE READING
First Time Again (Drarry)
Fanfiction[COMPLETED] حتی اگه از هم دیگه دور هم باشیم بازم قلب من برای تو میتپه و اینو میدونم که تیکهای از وجود تو هم دقیقا همینو میخواد. (فصل دوم: Some Guy)
