Chapter 13

2.3K 422 79
                                        

هری دست رون رو از روی یقه‌ی دراکو آروم جدا کرد

رون_من حلش میکنم

به رون لبختدی زد و دراکو رو کشید گوشه‌ی حیاط

هری_چه مرگت شده امشب؟

دراکو_خودت چه مرگته پاتر؟ چشمت به دوستای احمقت خورد دوباره داری ظاهر مزخرفتو حفظ میکنی؟؟؟

هری از سر تعجب پوزخندی زد و دست به سینه دراکو رو نگاه کرد

هری_کی ظاهر مزخرفشو حفظ کرده؟ من؟

لباشو روی هم فشار داد و با اخم به دراکو نگاه کرد

هری_یا تویی که تا ۴ کلمه با دوستات حرف زدی فکر کردی خبریه و دوباره باید خوشحالیمونو خراب کنی؟

دراکو هم مثل هری اخم کرد و رفت توی صورتش

دراکو_من همین بودم پاتر! و همین میمونم! اون آدمی که تغییر میکنه تویی نه من!

هری هم صاف وایساد تا بیشتر بهش نزدیک بشه

هری_اشتباه میکنی دراکو! تو بودی که داشتی عوض میشدی! تو بودی که داشتی آدم بهتری میشدی! اونی که تغییر نکرده و هنوز مثل قبله منم!

دراکو_اوه جدن؟ واسه همین بود که جینی رو نبوسیدی؟

هری از حرف دراکو جا خورد

هری_قبل از این اتفاقات هم چیزی بین من و جینی نبوده! و اینکه ... از نظر من اون جذابترین آدم اون جمع نبود که بخوام ببوسمش! الانم میریم با آرامش! بدونِ اینکه دعوا یا بحثی به وجود بیاریم اونجا میشینیم و غذامونو میخوریم!

هری انگشتشو سمت دراکو گرفت و خواست بره که دراکو مچشو گرفت و دوباره کشیدش عقب که بتونه تو چشماش نگاه کنه

دراکو_جذابترین فرد کیه، پاتر؟

هری اخم کرد و برای اینکه بازنده‌ی بحث نباشه نیشخند زد

هری_متاسفانه دراکو، نمیتونستم برم جلوی آینه و خودمو ببوسم!

دستشو از دست دراکو بیرون کشید و رفت پیش بقیه

فرد_چه هالووین هیجان انگیزی!

هری_خیر سرتون بزرگمونید! به جای اینکه از دور فقط نگاه کنید بهتر نبود رون و دراکو رو جدا کنید؟

هری گفت و پیش رون نشست

جرج_باور کن هری! خیلی طول کشید تا بتونم رون رو آروم سر جاش بشونم!

رون_نباید اینکارو میکردی! باید میزاشتی جواب حرفی که زده بود رو بهش بدم!

دراکو اومد و رو به روی هری کنار پنسی نشست

رون_حالا هرچی ... هرماینی کو؟

هرماینی_دارم میام ...

با چشم های پف کرده کنار رون نشست

First Time Again (Drarry)Where stories live. Discover now