چند ساعتی بود که درگیر تزئین حیاط بودن و جفتشون خسته برگشتن توی اتاق که حاضر بشن
هری_خب؟ چه کنیم؟
به دراکو نگاه کرد و منتظر موند
دراکو_چیو چکار کنیم؟
دراکو گیج و خسته هری رو نگاه کرد
هری_گریم! لباس! پیشنهادی داری؟
دراکو که خیلی خسته بود فقط چشماشو بست و ناله کنان خودشو روی تخت انداخت
دراکو_اینقدر خستم که اصلا دلم نمیخواد حتی فکر کنم بهش!
هری ریز خندید و رفت بالا سرش
هری_زودباش دراکو این فقط یه گریم و لباسه!
دراکو ناله کرد و دمر شد، هری خندش بیشتر شد و دستاشو روی شونههاش گذاشت
هری_زودباش مالفوی تنبل نباش
یکم تکونش داد
دراکو_فقط یکم بخوابم! لطفا!
برگشت و مظلومانه هری رو نگاه کرد
هری_اونجوری نگام نکن! بچهها تا یکی دو ساعت دیگه میرسن!
دراکو مظلومانه تر نگاش کرد
دراکو_فقط نیم ساعت! بعدش قول میرم هر لباسی که بگی بپوشم!
هری تو ذهنش نیشخندی زد و دراکو رو نگاه کرد
هری_هر لباسی؟
دراکو سرشو به نشونهی مثبت تکون داد
هری_باشه! پس خوب بخوابی! نیم ساعت دیگه بیدارت میکنم!
دراکو با اینکه فهمید گور خودشو کنده ولی اینقدر خسته بود که ترجیح داد فعلا بخوابه
*******************
دراکو_داری باهام شوخی میکنی؟
هری سرشو به چپ و راست تکون داد
هری_نوچ!
دراکو_پاتر نه!!!!
هری که به لباس صورتی توی تن دراکو نگاه کرد و شونههاشو گرفت
هری_توی این لباس خیلی خوشگل و زیبا شدی دراکو دلورس آمبریج مالفوی!
هری خندید و دراکو دستاشو پس زد
دراکو_من اینو جلوی بچهها نمیپوشم! نمیخوام مضحکهی عام و خاص بشم!
رون_بلادی هل! یه لحظه فکر کردم آمبریج اینجاست! میخواستم همین مسیری که اومدم برگردم، البته ... آمبریج یکم کوتاه تر بود میدونی ...
ESTÁS LEYENDO
First Time Again (Drarry)
Fanfiction[COMPLETED] حتی اگه از هم دیگه دور هم باشیم بازم قلب من برای تو میتپه و اینو میدونم که تیکهای از وجود تو هم دقیقا همینو میخواد. (فصل دوم: Some Guy)
