Chapter 24

2.1K 323 85
                                        

رون_بلادی هل! این مرغ خیلی خوشمزه‌است!

گویل_رون! یکم از این خرچنگ بخور! پشیمون نمیشی!

رون یه تیکه از اون خرچنگ رو با چنگال جدا کرد و خورد.

رون_اوه گاد ... اینا خیلی خوبن!

همه به وضعیت اون دوتا که چجوری غذا میخوردن خندیدن. میزی که اونجا بود دقیقا مثل میز‌های توی هاگوارتز بود ولی توی سایز و اندازه‌ی کوچیکتر. پنسی، دراکو، هری و بلیز یه طرف نشسته بودن و گویل، رون، هرماینی و جینی طرف دیگه، هری که داشت به رون میخندید وقتی دست دراکو رو روی رون پاش حس کرد یکی از دستاشو پایین برد و انگشت‌هاش رو توی انگشت‌های دراکو قفل کرد.

هرماینی_رون! همگیمون تقریبا یه ربعه که تموم کردیم! شما دوتا نمیخواید دست از خوردن بردارید؟

رون گوشت مرغی که توی دهنش بود رو قورت داد.

رون_نه!

بعد از اینکه قاطعانه جواب داد دستش رو برد که یکم کیک برداره ولی همون لحظه غذاها غیب شدن.

رون_اوه مرلین! من یکم از اون کیک میخواستم! از جادو متنفرم!

غر زد و بلند شد، همگی از پشت میز بلند شدن و دور شومینه جمع شدن.

پنسی دوباره کنار دراکو نشست و سرشو روی شونه‌ی دراکو گذاشت، هری که رو به روی دراکو بود با حسرت به پنسی نگاه کرد و نفسشو بیرون داد.

هرماینی_به جرئت میتونم بگم بهترین سال نوی زندگیم امسال بود!

گویل_دروغ چرا؟ به منم خیلی خوش گذشت!

رون لبخندی زد و دستشو دور شونه‌ی گویل انداخت.

رون_گویل فکر نمیکردم یه روز اینو بهت بگم ... ولی تو واقعا مثل یه برادرِ خیلی خوب میمونی!

گویل خندید و با آرنج آروم به پهلوی رون زد.

گویل_از من فاصله بگیر ویزلبی!

رون_بلادی هل! تو الان تهدیدم کردی و بعدشم منو ویزلبی صدا کردی؟ دیگه غذاهامو باهات تقسیم نمیکنم!

همه به اون دوتا خندیدن.

دراکو_بلیز؟ تو چرا امروز اینقدر ساکتی؟

بلیز سرشو بلند کرد.

بلیز_یکم خستم فقط

هرماینی اخم کرد، اون همیشه تو اینجور مواقع میفهمید اون شخص یه چیزیش هست. دراکو شونه بالا انداخت و پنسی زیر گوششو بوسید. هری با دیدن اون صحنه سرشو پایین انداخت و نفسش رو بیرون داد. دراکو توی جاش تکون خورد و یکم از پنسی فاصله گرفت

پنسی_دراکو چیزی شده؟

دراکو_چیزی نیست ... فقط ... تو جمع بچه‌ها خوب نیست ...

First Time Again (Drarry)Where stories live. Discover now