رون_بلادی هل! این مرغ خیلی خوشمزهاست!
گویل_رون! یکم از این خرچنگ بخور! پشیمون نمیشی!
رون یه تیکه از اون خرچنگ رو با چنگال جدا کرد و خورد.
رون_اوه گاد ... اینا خیلی خوبن!
همه به وضعیت اون دوتا که چجوری غذا میخوردن خندیدن. میزی که اونجا بود دقیقا مثل میزهای توی هاگوارتز بود ولی توی سایز و اندازهی کوچیکتر. پنسی، دراکو، هری و بلیز یه طرف نشسته بودن و گویل، رون، هرماینی و جینی طرف دیگه، هری که داشت به رون میخندید وقتی دست دراکو رو روی رون پاش حس کرد یکی از دستاشو پایین برد و انگشتهاش رو توی انگشتهای دراکو قفل کرد.
هرماینی_رون! همگیمون تقریبا یه ربعه که تموم کردیم! شما دوتا نمیخواید دست از خوردن بردارید؟
رون گوشت مرغی که توی دهنش بود رو قورت داد.
رون_نه!
بعد از اینکه قاطعانه جواب داد دستش رو برد که یکم کیک برداره ولی همون لحظه غذاها غیب شدن.
رون_اوه مرلین! من یکم از اون کیک میخواستم! از جادو متنفرم!
غر زد و بلند شد، همگی از پشت میز بلند شدن و دور شومینه جمع شدن.
پنسی دوباره کنار دراکو نشست و سرشو روی شونهی دراکو گذاشت، هری که رو به روی دراکو بود با حسرت به پنسی نگاه کرد و نفسشو بیرون داد.
هرماینی_به جرئت میتونم بگم بهترین سال نوی زندگیم امسال بود!
گویل_دروغ چرا؟ به منم خیلی خوش گذشت!
رون لبخندی زد و دستشو دور شونهی گویل انداخت.
رون_گویل فکر نمیکردم یه روز اینو بهت بگم ... ولی تو واقعا مثل یه برادرِ خیلی خوب میمونی!
گویل خندید و با آرنج آروم به پهلوی رون زد.
گویل_از من فاصله بگیر ویزلبی!
رون_بلادی هل! تو الان تهدیدم کردی و بعدشم منو ویزلبی صدا کردی؟ دیگه غذاهامو باهات تقسیم نمیکنم!
همه به اون دوتا خندیدن.
دراکو_بلیز؟ تو چرا امروز اینقدر ساکتی؟
بلیز سرشو بلند کرد.
بلیز_یکم خستم فقط
هرماینی اخم کرد، اون همیشه تو اینجور مواقع میفهمید اون شخص یه چیزیش هست. دراکو شونه بالا انداخت و پنسی زیر گوششو بوسید. هری با دیدن اون صحنه سرشو پایین انداخت و نفسش رو بیرون داد. دراکو توی جاش تکون خورد و یکم از پنسی فاصله گرفت
پنسی_دراکو چیزی شده؟
دراکو_چیزی نیست ... فقط ... تو جمع بچهها خوب نیست ...
YOU ARE READING
First Time Again (Drarry)
Fanfiction[COMPLETED] حتی اگه از هم دیگه دور هم باشیم بازم قلب من برای تو میتپه و اینو میدونم که تیکهای از وجود تو هم دقیقا همینو میخواد. (فصل دوم: Some Guy)
