هری چند بار پلک زد تا بتونه تصویر واضحی از اطرافش به دست بیاره، یه نفر کنار تختش نشسته بود که میشناختش، ولی بدون عینکش سخت میشد تشخیص داد کیه
پامفری_دراکو؟ میشه اون دستمال رو از اونجا بدی؟
هری با شنیدن صدای مادام پامفری دهنشو باز کرد که حرفی بزنه ولی نمیتونست، دراکو دستمال که خانم پامفری خواسته بود رو بهش داد و دوباره پایین تخت نشست و دست هری رو گرفت، هری با حس کردن رطوبت دستمال روی پیشونیش چشماشو بست
دراکو_حالش بهتر میشه؟
دراکو به مادام پامفری نگاه کرد و پرسید، مادام هم با لبخند سری تکون داد و دستمال رو روی سر هری جا به جا کرد
پامفری_آره مالفوی، حالش خوب میشه، فقط یکم باید استراحت کنه!
هری دست دراکو که تو دستش بود رو یکم فشار داد که توجهشو جلب کنه، دراکو با حس کردن فشار دست هری روش نیم خیز شد و دستشو توی موهاش کشید
دراکو_پسرِ بد! میدونی وقتی توی بغلم از حال رفتی چقدر ترسیدم؟
هری لبخند کوچیکی زد، هنوز بی حال بود و نمیتونست حرف بزنه
دراکو_اشتباه نکن پاتر، من فقط به فکر این بودم که توی آزکابان نیفتم!
هری تک خندهای کرد و سعی کرد دست دراکو رو محکم تر بگیره ولی خیلی بی جون بود
دامبلدور_دراکو؟ میشه یه لحظه با من بیای؟
دراکو به دامبلدور نگاه کرد بعد به سمت هری برگشت
دراکو_میام پیشت "بد بوی"!
کلمهی آخر رو با تاکید گفت و پیش دامبلدور رفت
دامبلدور_میتونم ساعد دست چپت رو ببینم؟
دراکو رنگ از صورتش پرید و به چشمای دامبلدور زل زد، نمیدونست باید نشونش بده یا نه، نمیدونست اون میفهمه که قبلا اونجا نشونی بوده یا نه
دامبلدور_لطفا؟
دراکو نفسشو بیرون داد و توی ذهنش کلی فحش نثاز هرماینی کرد، چون به جز اون کسی به مرگخوار بودنش شک نکرده بود، دست چپش رو جلو آورد و آستینشو بالا زد
دامبلدور_ممنون
دامبلدور دست دراکو رو توی دستش گرفت و به ساعدش نگاه کرد، دراکو میترسید از اینکه دامبلدور بفهمه نشونش تا همین چند وقت پیش اونجا بوده، دامبلدور با یه لبخند بهش نگاه کرد و دستشو ول کرد
دامبلدور_ازت ممنونم دراکو، میتونی برگردی پیشش
دراکو با نگرانی سرشو تکون داد و آستینشو پایین آورد، دامبلدور رو گوشهی اتاق تنها گذاشت و پیش هری برگشت، دستشو که گرفت متوجه شد دمای بدنش پایین تر اومده، لبخند محوی زد و با اجازهی خانم پامفری پتو رو آروم تا روی شکم هری کشید
YOU ARE READING
First Time Again (Drarry)
Fanfiction[COMPLETED] حتی اگه از هم دیگه دور هم باشیم بازم قلب من برای تو میتپه و اینو میدونم که تیکهای از وجود تو هم دقیقا همینو میخواد. (فصل دوم: Some Guy)
