دراکو و هری قرار بود ۶ ماه توی یه اتاق با دوتا تخت کنار هم زندگی کنن، خورد و خوراکشون تامین بود و اونا هیچی به جز دور بودن از هم نمیخواستن، بعد از اینکه وارد اتاق شدن در پشت سرشون قفل شد و جفتشون یه "عالی شد" زیر زبونشون گفتن، وسایلشون رو روی تختاشون گذاشتن و بقیهی اتاق رو نگاه کردن، هری خودشو روی تخت پرت کرد و از پنجرهای که توی اتاق بود بیرونو نگاه کرد
دراکو_جوری رفتار نکن انگار هیچ اتفاقی نیفتاده پاتر!
*انگار منتظر یه فرصت بود که تیکه بارم کنه دوباره، چرا این آدم عوض نمیشه؟ محض رضای فاک جدن بسه!*
هری توی ذهنش گفت و روی آرنجاش بالا اومد که به دراکو نگاه کنه
هری_تحمل این شرایط برای من از تو سخت تره! بیا فقط به هم گیر ندیم! و تا حد امکان از هم فاصله بگیریم تا این ۶ ماه بگذره! خب؟
دراکو با حرص سمت هری قدم برداشت
دراکو_تک تک ثانیههایی که قراره توی این اتاق باهات سپری کنم نه تنها کابوسه! بلکه انگار قراره منو توی این ۶ ماه به ۱۸۰ روش مختلف بکشن و دوباره به زندگی برگردونن
هری خیلی خونسردانه دوباره روی تخت دراز کشید و از پنجره بیرونو نگاه کرد
هری_مالفوی بیا فقط با آرامش این نیم سال رو، این ۶ ماه رو و به قول خودت این ۱۸۰ روز مسخره رو زودتر تموم کنیم، نظرت چیه؟
گفت و دوباره به دراکو نگاه کرد، دراکو که انگار عصبانی تر از همیشه بود هیچی نگفت و رفت سمت تختش، هری هم بلند شد نشست و و کتاباشو از توی چمدونش در آورد
هری_اگه خودمون درس نخونیم از مدرسه عقب میفتیم
کتاباشو توی کتابخونه چید و به کتاب معجون سازی که رسید کلافه دستی به موهاش کشید
هری_اینجا پاتیل و هرچیزی که بشه باهاش معجون درست کرد نیست
دراکو_پاتر ما تنبیه شدیم و برای گذروندن تنبیهمون اینجاییم نه برای گذروندن کلاس فوق العاده! همش هم تقصیر توئه! اگه تو اون مشت کوفتی رو توی صورتم نمیزدی الان اینجا نبودیم و تو میتونستی درس فاکینگ معجون سازیتو بخونی!
هری که این بار خیلی عصبانی شده بود بلند شد و روی به روی مالفوی که ازش بلند تر بود ایستاد
هری_اگه تو دربارهی من و چو اونطوری حرف نمیزدی، اگه تیکه انداختنای لعنتیتو تموم میکردی، من اون مشت لعنتی رو توی صورتت نمیخوابوندم مالفوی!
هری اینا رو گفت و با دستش چند بار به سینهی مالفوی زد و اونو آروم هولش داد
دراکو_حالا من مقصر شدم؟؟؟
هری_یه جوری وانمود نکن انگار بی تقصیری!
دراکو صداشو بالاتر برد و به سمت هری هجوم برد
ВЫ ЧИТАЕТЕ
First Time Again (Drarry)
Фанфикшн[COMPLETED] حتی اگه از هم دیگه دور هم باشیم بازم قلب من برای تو میتپه و اینو میدونم که تیکهای از وجود تو هم دقیقا همینو میخواد. (فصل دوم: Some Guy)
