هری با یه بشقاب غذا بالا سر دراکو رفت و پایین پاهاش روی تخت کوچیکی که توی چادر بود نشست. دراکو فقط زیر چشمی نگاهش کرد و رو برنگردوند و این قلب هری رو برای بار دوم به هزار تیکه تقسیم کرد.
هری_دراکو من ...
دراکو_هیچی نگو ...
هری ساکت شد و همونجوری که نشسته بود سرشو پایین انداخت و دست راستش رو روی بازوی دست چپش گذاشت. میدونست که با موندن اوجا هیچی تغییر نمیکناو دراکو فقط ازش میخواست ساکت باشه و حرفی نزنه.
هری_عام ... غذاتو بخور و ... با معده خالی نخواب ... منم ... هف ... تنهات میزارم ...
از جاش بلند شد و پیچیده شدن انگشتای دراکو دور دستش اونو سرجاش نگه داشت. اول با انگشتای دراکو بعد به اخم توی صورتش نگاه کرد و بی هیچ حرفی سر جاش نشست.
دراکو_گفتم هیچی نگو! نگفتم برو که!
دراکو دوباره روی تخت دراز کشید و صورتش رو برگردوند سمت جایی که تا قبلش بهش خیره شده بود. هری هم ساکت نشست و همزمان با بازی کردن با انگشتای دستش به زمین زل زد.
هری_چیشد که ... خب ... اینجا اومدی ...
دراکو بلند شد و نشست، دستشو زیر چونش گذاشت و با اخم پررنگی هری رو نگاه کرد.
دراکو_کجای هیچی نگو رو نمیفهمی دقیقا؟
هری نفسشو بیرون داد و دستاشو برای تسلیم بالا آورد.
هری_ببخشید ...
دراکو چشماشو تو کاسه چرخوندن و بشقاب غذا رو از روی پاتختیِ کنارش برداشت و شروع کرد خوردن. هیچکدومشون حرفی نمیزدن، نه اینکه حرفی برای زدن نداشته باشن، اتفاقا حرف زیاد داشتن ولی برای به زبون آوردنشون وقت مناسبی نبود چون فردا قرار بود برن هاگوارتز و نمیدونستن کدوم یکیشون قراره زنده بمونه و کدوم یکی قراره بمیره.
دراکو_خوشمزه بود ... ممنون.
همزمان با دراز کشیدنش دست هری رو هم کشید و کنار خودش روی تخت درازش کرد. هری که حسابی تعجب کرده بود دهن باز کرد تا حرفی بزنه ولی نگاه دراکو هشدار کافی رو برای اینکه ساکت بمونه و هیچی نگه بهش داد.
دراکو_حتی فکرشم نکن بخوای دهن باز کنی حرف بزنی پاتر!
دراکو هری رو توی بغلش کشید و دستشو دورش حلقه کرد. هری هم بدون هیچ حرفی توی بغلش موند و زیر چشمی بهش نگاه کرد-البته اگه از اون نزدیکی میتونست جایی رو جز قفسه سینهی دراکو ببینه.
دستشو روی قفسهی سینهی دراکو گذاشت و ضربان قلبشو حس کرد. با حس کردن تپش اون عضلهی کوچیک توی لبخند محوی روی لباش نشست ولی زود با حرکت دراکو به خودش اومد و اون لبخند روی صورتشو پاک کرد.
VOCÊ ESTÁ LENDO
First Time Again (Drarry)
Fanfic[COMPLETED] حتی اگه از هم دیگه دور هم باشیم بازم قلب من برای تو میتپه و اینو میدونم که تیکهای از وجود تو هم دقیقا همینو میخواد. (فصل دوم: Some Guy)
