پارت ادیت نشده! (حالا نه که قبلیا شده بودن)
گل بعدی که توی دروازهی تیم مقابل افتاد و صدای جمعیت از هیجان بالا رفت، هری رو به فضای بازی برگردوند و بهش فهموند جینی تونست یه گل دیگه توی ۵ دقیقهی گذشته بزنه. هری دوباره چشمهاش رو اطراف چرخوند تا بتونه اون توپِ کوچیک و طلایی رو پیدا کنه ولی بازم به نتیجهای نرسید و با چرخوندن چشماش نفسش رو بیرون داد.
دراکو_بیخیال بابا یه بازیه! یه توپه! پیدا میشه دیگه!
دراکو گفت و بعد از اینکه با آرنجش به هری ضربه زد، جاروش رو همونجا کنار هری نگه داشت.هری با خنده سری تکون داد و لب پایینش رو با زبون خیس کرد.
هری_آره خب توی تیم مقابلی و پیدا کردنش توسط من به نفع تو نیست!
دراکو خندید و یکی از دستاش رو دراز کرد و روی دستِ هری که دور جاروش پیچیده شده بود گذاشت.
دراکو_من مهم ترینِ گوی زرینِ دنیا رو برای خودم برنده شدم ... دلیلی نداره بخوام دنبالِ اون گوی زرینی بگردم که از چندتا تیکه فلز درست شده!
صدای هیجانی که توی جمعیت پیچید خبر از گل بعدی میداد که اینبار تیمِ دراکو زده بود. جفتشون لبخند زدن و دوباره به هم نگاه کردن. هری با دیدنِ چشمای پر از عشق و امیدِ دراکو نمیتونست از اون آدم، از اون دستها، از اون قلب و از اون چشمها دست بکشه. دراکو شده بود تمام چیزی که هری برای ادامهی زندگیش میخواست و دراکو اینو میتونست از توی چشمای سبزِ زمردیِ هری بخونه.
هری_دراکو ... خیلی دوست دارم ...
پسرِ بلوند با لبخند سمتِ هری رفت.
دراکو_منم خیلی دوست دارم ... ولی یه توپ برای گرفتن دارم!
گفت و بعد از پایین گرفتنِ جاروش سمت گوی زرین با سرعت حرکت کرد. هری به خاطر اینکه گول خورده بود به عالم و آدم فحش داد ولی بعدش پشت سر دراکو دنبال گوی زرین پرواز کرد.
دراکو_میدونی که هیچوقت توی کوییدیچ به پای من نمیرسی پاتر، مگه نه؟
مالفوی برای اینکه صداش توی بال به گوش هری برسه داد زد و دنبال گوی زرین سرعتِ جاروش رو بیشتر کرد. هری که دید دراکو داره دور میزنه از سمت چپش جاخالی داد، از زیر جاروی دراکو رد شد و جلوتر از دراکو دنبال گوی زرین به پرواز در اومد.
دراکو_چ ... چی؟ چطوری؟
دراکو اخماش تو هم رفت و این پوزخندِ روی صورت هری رو پررنگ تر کرد.
هری_کسی توی کوییدیچ به پای من نمیرسه!
هری گفت و دوباره با اخم و با سرعت سمتِ گلدن اسنیچ رفت. دستش رو دراز کرد که بگیرتش ولی در آخر این مالفوی بود که از جلوش در اومد. دراکو گلدن اسنیچ رو گرفت و امزمان لبهاش رو روی لبهای هری گذاشت. همین کافی بود که تعادلشون به هم بخوره و نیم متریِ زمین از روی جاروهاشون بیفتن. بعد از اینکه چند دور روی زمین غلت زدن دراکو روی شکمِ هری نشست و گلدن اسنیچ رو با دستش بالا گرفت.
YOU ARE READING
First Time Again (Drarry)
Fanfiction[COMPLETED] حتی اگه از هم دیگه دور هم باشیم بازم قلب من برای تو میتپه و اینو میدونم که تیکهای از وجود تو هم دقیقا همینو میخواد. (فصل دوم: Some Guy)
