Chapter 21

2.3K 320 84
                                        

تا کریسمس کمتر از دو هفته مونده بود، هری و دراکو فقط برای کارهای ضروری یکشنبه ها از خونه بیرون میرفتن. اینبار نه فقط پاتر، بلکه مالفوی هم به خاطر سری قبل در خطر بود. هر وقت هم برای خرید چیزای ضروری بیرون میرفتن از هم جدا نمیشدن که اتفاقی براشون نیفته.

دراکو میخواست برای هری هدیه‌ی کریسمس بگیره ولی با این مراقبت های سفت و سخت نمیتونست کاری بکنه. پاتر از قبل کادوی کریسمس مالفوی رو جلوی خودش خریده بود، این از نظر دراکو مشکلی نداشت که خودش میدونست قراره چی داشته باشه ولی هری دوست داشت غافل گیرش بکنه.

مالفوی متوجه این حساسیت پاتر بود و برای همین منتظر یه موقعیت مناسب بود که اون لباسی که هری خیلی وقت بود میخواست رو براش بخره. وقتی هری اونطرف فروشگاه بود دراکو پول لباس رو که تقریبا ۴۰ گالیون شده بود حساب کرد و پیشش برگشت.

دراکو_چیز دیگه‌ای میخوای؟

دستشو روی شونه‌ی هری گذاشت و اون با لبخند برگشت نگاش کرد.

هری_نه ... خریداتو کردی؟

دراکو سری تکون داد و دوتایی از فروشگاه بیرون رفتن. دست همدیگه رو گرفتن و انگشتاشونو توی هم قفل کردن. مثل همیشه توی سکوت به سمت خونه قدم برداشتن. اینبار سکوت اذیتشون نمیکرد چون میدونستن که این سکوت کلی حرف توشه پس فقط به راهشون ادامه دادن تا موقعی که به خونه رسیدن.

هوای گرم خونه باعث شد تازه متوجه بشن بیرون چقدر سرد بوده و یکم بلرزن. لباس‌هاشونو عوض کردن و کنار شومینه رو به روی هم نشستن.

هری_دوستات نمیان نه؟

دراکو_نه فکر نمیکنم کسی واسه‌ی کریسمس بیاد، ویزلی و گرنجر میان؟

هری سرشو به چپ و راست تکون داد.

هری_بهشون گفتم اومدنشون خطرناکه ...

دراکو_وقتی همچین خطری هست چرا وزارت سحر و جادو ما رو نمیفرسته خونه؟

هری با لبخند کوچیکی دراکو رو نگاه کرد.

هری_خسته شدی؟

دراکو_نه ابداً ...! فقط ... نگرانتم هری ...

دراکو دست هری رو توی دستش گرفت و آروم فشارش داد. هری با یه لبخند و یه بوسه که روی گونه‌ی دراکو گذاشت جوابشو داد.

هری_منم نگران تو ام ... ولی تا وقتی تو این خونه‌ایم خطری تهدیدمون نمیکنه ...

لوسیوس_مطمئنی؟

هری و دراکو سریع با ترس سمت صدا برگشتن و وقتی مالفوی بزرگ رو دیدن سریع چوب دستیاشونو سمتش گرفتن.

لوسیوس_از کِی تا الان چوب دستیتو سمت پدرت میگیری دراکو؟

هری با اخم به لوسیوس نگاه کرد و بلند شد وایساد. دراکو هم کنارش وایساد و با دست خالیش دست هری رو توی دستاش گرفت. لوسیوس با دیدن دستاشون اول گیج شد بعد اخم کرد و پوزخندی زد.

First Time Again (Drarry)Donde viven las historias. Descúbrelo ahora