Chapter 22

2K 340 69
                                        

هری_اتاقمون کوچیک بود ولی جادو خیلی کارا میتونه بکنه نه؟

هری به اتاقی که همگی با هم بزرگش کرده بودن که تعطیلات کریسمس همه بتونن توش بمونن نگاه کرد. دراکو که اونور تر وایساده بود لبخندی زد و سر تکون داد.

هرماینی_فقط یه چیز دیگه میمونه ...

هری به هرماینی نگاه کرد، هرماینی هم نفسشو بیرون داد و دستشو توی هوا پرت کرد.

هرماینی_بچه‌ها هممون میدونم که الان شرایط خیلی فرق داره ... برای هممون ... چه شماهایی که مرگخوارین!

به بلیز و پنسی و گویل و دراکو اشاره کرد.

هرماینی_چه ماهایی که طرف مقابل شماهاییم

رون و هرماینی به هم نگاه کردن و جینی هم سرشو تکون داد.

هرماینی_هممون بعد از این اتفاقات اخیر در خطریم ... پس به جای اینکه در مقابل هم باشیم ... باید سعی کنیم تا حد امکان از دعوا و بحث جلوگیری کنیم ... علاوه بر اون ..‌. این خونه سپر مدافع داره ... دعوا کردن فقط باعث میشه ... باعث میشه خودمون هم اذیت بشیم ...

دراکو و هری به هم نگاهی کردن و دوباره سرشون رو پایین انداختن.

هرماینی_از همین الان! هر ۸ نفرمون! به همدیگه قول میدیم! که تا حد امکان سر به سر هم نذاریم و خیلی مسالمت آمیز به زندگیمون برسیم! خب؟

همه سر تکون دادیم.

گویل_فقط تا زمانی که پیش همیم ...

رون_فقط تا اون موقع ...

هری_بعدش هرچقدر خواستید تو سر و کله‌ی همدیگه بزنید!

همه به هری نگاه کرد و لبخندی روی لباشون نشست.

پنسی_آتش بس؟

جینی_آتش بس!

*******************

دراکو_من نمیفهمم چجوری ... میشه یکی مثل آدم برای من توضیح بده؟؟؟

رون_پسر باور کن سخت نیست.

رون از جاش بلند شد و سمت دراکو و پاتیلش رفت.

رون_یه دونه تخم مرغِ خاکستر (Ashwinder eggs نمیدونستم چجوری ترجمش کنم) میندازی! بعدش یه مشت خار گل رز، فقط بپا دستتو نَبُری بعضیاشون تیزن!

در‌حالی که همه به وضعیتی که رون داشت برای دراکو توضیح میداد و مواد رو نشونش میداد میخندیدن، دراکو چشماشو توی کاسه چرخوند.

رون_یکم روغنِ نعناع تصفیه شده! یدونه سنگ ماه! حواست باشه دراکو اینا خیلی کمیابن! اگه یکی از اینا رو اشتباه بندازی هممون خفه‌ات میکنیم!

همه خندیدن و هری سرشو انداخت پایین.

هری_همه به جز من ...

First Time Again (Drarry)Where stories live. Discover now