مکگناگال_به نظرم باید از زیر زمین شروع کنیم بعد تا بالا و برج ستاره شناسی ادامه بدیم!
هری_پس ... ما قسمتهای بیرونیِ قلعه رو درست میکنیم ... پلِ بین قلعه و جنگل، زمین کوییدیچ و هرجای دیگهای که خرابیهای زیادی داشته باشه!
هرماینی_ولی با کدوم وسیله ها؟
فرد_جادو هرماینی ... دیگه چی میخوای؟
رون خندید و دستش رو دور شونهی هرماینی حلقه کرد.
رون_وقتی میتونیم میخ و چوب رو به وجود بیاریم نیازی نیست بریم براشون گالیون گالیون پول خرج کنیم!
گفت و پیشونی دختر رو بوسید.
مکگناگال_پس ما بزرگتر ها مسئولیت قلعه رو به عهده میگیریم ... شما جوون ها هم برید به کارای بیرون برسید ... اگه کمک لازم داشتید بهمون خبر بدید!
مکگناگال گفت و به همراه مالی و آرتور و بقیهی آدمهای اونجا داخل قلعه برگشت. چند هفته از روزی که جنگ تموم شده بود میگذشت و با وجود اینکه خیلیها هنوز عزادار بودن ولی تصمیم گرفته بودن توی تعمیر دوبارهی اون مدرسه کمک کنن.
فرد_خب اول میخوایم پل رو درست کنیم یا زمین کوییدیچ؟
جرج_چون ما باید به تعداد نفرات جارو بیاریم.
هری خندید و بعد از چرخوندن چشماش تو کاسه سمتشون برگشت.
هری_عقل کل ها! در هر دو صورت به خاطر ارتفاع باید برای درست کردنِ دوبارهی هر دوتاشون از جارو استفاده کنیم!
جرج خندید و روی کولِ فرد آویزون شد.
جرج_من خستم فرد ... میشه من رو تا کمد جاروها برسونی؟
فرد سری به نشونهی تاسف تکون داد و بعد از قفل کردن دستهاش زیاد زانوهای جرج، سمتِ قلعه شروع به دویدن کرد.
رون_به نظرتون جارویی سالم مونده که بخوان بیارنش؟
همشون خندیدن و سمتِ پلِ چوبی راهی شدن. هری که تازه متوجه نبودِ پسر بلوند شده بود دور و اطراف رو نگاهی انداخت ولی اونو ندید. همونطوری که قدمهاش رو سمت پل برمیداشت سرشو سمت رون، هرماینی و جینی برگردوند.
هری_بچهها هیچکدومتون دراکو رو ندیدید؟
دراکو_پس این واقعیت داره ...
با شنیدن صداش سمتِ ورودی پل سر برگردوند و کنار بلیز و گویل، دراکو رو هم پیدا کرد.
دراکو_... هری پاتر هاگوارتز رو نجات داده!
هری که حسابی گیج شده بود با اخم جلوی دراکو وایساد و سعی کرد بفهمه دقیقا چی تو سرشه.
دراکو_این بلیزه ... اینم گویل ... و منم مالفوی! دراکو مالفوی!
رون مثل همون روز اول پوزخندی زد و لبخند دراکو به پهنای صورتش باز شد.
YOU ARE READING
First Time Again (Drarry)
Fanfiction[COMPLETED] حتی اگه از هم دیگه دور هم باشیم بازم قلب من برای تو میتپه و اینو میدونم که تیکهای از وجود تو هم دقیقا همینو میخواد. (فصل دوم: Some Guy)
