[کامل شده]
در عمارتی که سایههای گذشته درش نفس میکشن، تهیونگ با زخمهایی پنهان و جونگکوک با قلبی پر از نور به هم گره میخورن.
در دنیایی که غریزه عشق رو به جنگ میکشونه میشه بین نفرت و بخشش، ترس و امید راهی پیدا کرد؟
رازی که به آرومی رو میشه و ز...
Oops! This image does not follow our content guidelines. To continue publishing, please remove it or upload a different image.
دو روزی میشد که تهیونگ مهمان میلتونها بود. در این دو روز حتی یک کلمه خارج از مسائل روزمره و عادی بین اون و همسرش رد و بدل نشده بود. جونگکوک هیچ حرفی راجع به مشکلی که بخاطرش عمارت رو ترک کرده بود نمیزد. حتی با رفتارهاش تهیونگ رو متعجب کرده بود. جوری رفتار میکرد که حتی تهیونگ فکر میکرد تمام اون اتفاقات فقط یک خواب بوده و همین باعث میشد که تهیونگ هم حرفی نزنه.
با رسیدن خبر سفر تهیونگ به لندن به گوش دایه بتی پیرزن بدون مشغولی نامهای نوشت و ازش خواست تا در یک مراسم جشن پیوندی که بین اون و امگاش بود رو به اهالی لندن هم نشون بده. در واقع با این کار قصد داشت شایعاتی که درباره تهیونگ و همسرش بر سر زبانها بود رو از بین ببره.
برعکس تهیونگ که از این تصمیم استقبال نکرد، میلتونها اون رو مناسب دونستن و همین باعث شد تهیونگ هم تسلیم اون تصمیم بشه. تدارکات جشن رو به بتی محول کردن و پیرزن هم زودترین زمان ممکن رو برای برپایی انتخاب و شروع به آماده کردن مقدمات کرد.
روز سومی که در لندن مهمان خانواده همسرش بود، به پیشنهاد دنیل بعد از ناهار برای گشتی کوتاه از عمارت خارج شدن. آفتاب نسبت به روزهای قبل گرمتر میتابید و دنیل که خیلی وقت میشد از برادر کوچکش دور مانده بود بدون توجه به دو نفری که آهستهتر قدم برمیداشتن دست جونگکوک رو گرفت و به سمت جایی که قبلتر همیشه در تلاش برای گرفتن اسبهای وحشی بودن رفت.
برعکس دو نفری که با جنب و جوش در حال دنبال کردن اسبها بودن، تهیونگ و هنری به آرومی در پی اون دو میرفتن. اینبار هنری از حضور تهیونگ بیشتر از همیشه خوشحال بود. در گذشته مجبور بود به تنهایی از هر دو برادرش مراقبت بکنه اما الان با حضور اون مرد همه چیز بهتر شده بود.
حتی جونگکوک هم نسبت به قبل آرومتر شده بود. ازدواج برادرش رو بزرگتر کرده بود. حداقل از دنیلی که حالا از گردن اسب بیچاره آویزان شده بود بزرگتر بود.
نگاهی به تهیونگی انداخت که با چشمهایی درخشان به برادرش خیره مانده. نمیدونست آیا باید درباره مشکلی که بین اون و جونگکوک در جریان بود صحبتی بکنه یا نه که صدای جدی تهیونگ رو شنید: _میشنوم جناب میلتون؟ هنری کمی تعجب کرده بود و همین باعث شد ناخودآگاه بپرسه: _چی رو؟