chapter 29

2.6K 260 62
                                        

پارت اسمات داره اگه دوست ندارید رد کنید

Oops! This image does not follow our content guidelines. To continue publishing, please remove it or upload a different image.

پارت اسمات داره اگه دوست ندارید رد کنید.

هوای بهاری میفیلد سنگین بود. انگار عمارت نفسش رو حبس کرده بود.
فریادهای پر از درد جونگکوک در راهروهای عمارت می‌پیچید و هر فریاد خنجری در قلب تهیونگ بود.

در اتاق خواب بزرگی که با نور کم شمع‌ها روشن می‌شد جونگکوک روی تخت دراز کشیده بود.
موهای مشکیش خیس از عرق و چشم‌هاش پر از اشک بود.
مشت گره شدش ملافه‌های زیرش رو چنگ میزد و هر بار که درد درونش موج می‌زد نفسش بند می‌اومد و فریاد خفه‌ای می‌کشید.

تهیونگ کنار تخت زانو زده بود و دست امگاش رو محکم گرفته بود اما چشم‌های تیرش پر از ترس بود؛ ترسی که حتی برای لحظه‌ای نمی‌تونست پنهانش کنه.
_جونگکوک، شیرینم. نفس بکش. من همینجام عزیزم.
به آرومی کنار گوش همسرش زمزمه کرد. صداش لرزان بود اما هر فریاد جونگکوک انگار یک تکه از قلبش رو می‌کند.

رایحه‌ جونگکوک که حالا با بوی تند درد قاطی شده بود تهیونگ رو دیوونه می‌کرد. می‌خواست تمام درد ها رو ازش بگیره اما نمی‌تونست.
بتی با موه‌های خاکستری جمع‌ شده و چشم‌های مطمئن کنار تخت ایستاده بود.
پارچه‌ خنکی رو روی پیشونی جونگکوک گذاشت و با لحنی مضطرب زمزمه کرد:
_قوی باش عزیزم. همه‌ چیز درست می‌شه.

پزشک ماهر، که زنی بود مسن بود کنار تخت ایستاده و تمرکز کرده بود.
_امگا وقتشه. فشار بده.
لحن صداش پر از تشویق بود.

جونگکوک سعی کرد با تمام وجودش گوش به حرف دکتر بده اما خیلی موفق نبود.
دندون‌هاش رو بهم فشار داد و فریاد دیگه‌ای کشید؛ پر از درد و امید.

تهیونگ دست‌های جونگکوک رو بوسید. سعی می‌کرد با آزاد کردن رایحش کمی به امگا کمک کنه‌.
از طریق پیوند ذهنی زمزمه کرد:
_تو می‌تونی عزیزم. من پیشتم.
جونگکوک حتی در اوج درد هم تهیونگ رو حس می‌کرد. گرمای عمیق که بهش قدرت می‌داد.

برای لحظه‌ای چشم‌هاش رو به تهیونگ قفل کرد و بین فریادهاش زمزمه کرد:
_دستم رو ول نکن آلفا.
تهیونگ در حالی که دست‌هاش رو می‌فشرد، اشک در چشم‌هاش جمع شد اما لبخند زد. جونگکوک در اون لحظه هم زیباترین بود.

Love, Hate And everything in between Where stories live. Discover now