Pov harry
همه چیز اماده بود؛ کریستی مثل بقیه خدمه از صبح به عمارت رفته بود، نایل دوربینا رو هک کرده بود؛ منو لیام اطلاعاتی که نیاز داشتیم رو کامل کردیم و همه چی تحت کنترله.
رفتم ببینم لویی امادس یا نه که صدای نایل رو شنیدم
نایل:《خیله خب لویی، بازم تکرار میکنم لپتاپش رو پیدا کن و فلشو بزن بهش؛ به احتمال زیاد چیز خاصی توش نیست، ولی فقط اون لپتاپ به دوربینای اتاق دسترسی داره و وقتی فلشو وصل کنی من میتونم رمز گاو صندوق که لپتاپ اصلی و مدارک مهم توشن رو پیدا کنم.》
نایل باهوشتر و با استعداد تر از چیزی بود که فکرش رو میکردم؛ اینکه قبل بستری شدنش کامپیوتر میخوند و از نوجوونی واسه تفریح گوشی دوستاش رو هک میکرد هم خیلی بیشتر کمکم کرد.
هنوز وقت نکرده بودم چیزی که از ریستا خواستم رو بررسی کنم و یجورایی نایل و وضعیت و گذشتش هنوز مبهم بود! البته فعلا!
از پشت در داد زدم:《بجنب لویی! وقتشه راه بیوفتی.》
لباسامو مرتب کردم بعد گذاشتن سوییچ روی میز برای لویی پایین رفتم که بیشتر از این لیامو تو ماشین منتظر نزارم.
لیام:《همه چی مرتبه؟》
:《خیلی مرتب...》
لیام:《من هنوز نمیدونم این دختره چیکا چه اطلاعاتی میتونه بهمون بده که خودمون نداریم؟!》
نیشخند زدم و گفتم:《در واقع قراره چیزی بهمون بده که باهاش بتونیم تو پیت کرن بمونیم!》
لیام:《واضح حرف بزن هری! درسته از وقتی این تیم جمع شده خیلی چیزا از جمله توضیحای خلاصه تغییر کرده ولی هنوزم نمیتونی خودسر پیش بری، باید بدونم چی تو سرته که اگه مشکلی پیش اومد بتونم درستش کنم!》
:《ریلکس لیام. کوتاه بگم دختره فکر میکنه ما فقط مدارک پدرشو میخوایم که یکی از گنجایی که قایم کرده رو پیدا کنیم ولی در اصل قراره یچیزی ازش قرض بگیرم...》
نیشخند زدم و با دراوردن گوشیم به لیام فهموندم بیشتر از این سوال نپرسه.
ریستا تکست داده بود همه چی مرتبه و روبی گفته بود حواس پرتی امادس.
وقتی رسیدیم اسممونو چک کردن و گذاشتن بریم تو. با مطمئن شدن از اینکه لیام کارشو درست انجام داده نیشخند زدم.
چشمامو تو جمعیت چرخوندم و ریستا رو پشت بار دیدم و همینطور روبی که داشت از ریستا نوشیدنی میگرفت؛ شراب سفید، احتمالا.
لیام برای جفتمون مارتینی اورد و من درحالی که ذره ذره مزش میکردم با نگاهم دنبال چیکا میگشتم.
بالاخره دیدمش که تنها وارد شد و سمت بار رفت.
کریستی بهم نگاه کرد و بعد دوباره مشغول سرو شد.

YOU ARE READING
Azalea
Fanfictionشاید خالق اغازی را شروع کرد و اکنون منتظر است مخلوقش پایانی را به پایان برساند... پایانی که اکنون هم شروع شده.