chapter12

57 15 39
                                    

Pov harry

چشمامو مالیدم و خمیازه کشیدم. در حالی که واسه همه صبحونه درست میکردم سعی کردم افکارمو طبقه بندی کنم و تصمیم بگیرم که دقیقن لازمه که بچه ها چی بدونن.

لیام نصفه شب زنگ زد که داره با محموله ها میاد اینجا و کل شب مشغول جا به جا کردنشون بودیم؛ الانم لیام رو صندلی نشسته و قهوشو میخوره.
ازش نپرسیدم با وضعی که داریم محموله ها رو چجوری جور کرده، یعنی نه اینکه تو بحران مالی باشیم، خیلی بیشتر از چیزی که لازمه داریم ولی خب شما نمیتونید همزمان مورد تنفر مافیای سیسیل و لس زتا و کارتل مدلین واقع شده باشید و همچنان زنده بمونید چه برسه به گرفتن محموله!

این مدلی بود که منو لیام کار میکردیم، به ندرت سوالی میپرسیدیم، چیزی که لازم باشه رو بدون نیاز به سوال توضیح میدیم.

بهش راجب اومدن دخترا و همچنین وضع روبی گفته بودم.
دیروز نخواستم روبی رو اذیت کنم پس فقط گذاشتم استراحت کنه، ولی به محض بیدار شدن باید توضیح میداد. امروز خیلی چیزا برای توضیح دادن وجود داشت!

بعد اماده کردن صبحونه سرمو رو میز گذاشتم و چشمام بسته شدن.
نمیدونم چقد گذشت که با سر وصدای ریستا و لویی که تو سر و کله هم میزدن سرمو بلند کردم و با خستگی بهشون نگاه کردم.

طولی نکشید که همه اومدن اشپزخونه و مشغول خوردن و شوخی کردن شدن. کلافگی لیام رو حس میکردم، حق داشت، خیلی وقت بود که جدی کار میکردیم و به همچین سر و صدایی عادت نداشتیم. صداهایی که بهشون عادت داشتیم متعلق به اسلحه ها و فریادا بودن، سر و صدای خنده....
خیلی وقته که نداشتیمش!

شاید بودن این تیم یکم وضعیت رو عوض میکرد و باعث میشد یکم از مافیا بودن دور باشیم و یکم به انسان بودن برگردیم!

یه ساعت بعد تو اتاق کار جمع شده بودیم و همه منتظر به من نگاه میکردن.

با صاف کردن صدام توضیحاتمو شروع کردم:《خب اول از همه فکر کنم لازمه بدونید طرفمون کیه.  با توجه به کارای من و لیام و روبی قضیه راجب فقط یه گنگ نیست! روبی مافیای کریپس رو پیچونده و اونا دنبالشن، من مافیای لس زتا و کارتل مدلین رو دور زدم و منو لیام یه محموله مهم سیسیل رو به فاک دادیم و بابتش خیلی از دستمون شاکین!
و خب از اونجایی که ما یه تیمیم الان هممون هدفشون هستیم!
لویی به حرفام گوش ندادی و واسه همین هیچی از این مافیا ها نمیدونی و تو نایل لازم نیست بدونی؛ ولی بقیه میدونید که با چی طرفیم!
در حال حاضر فقط زنده بودنمون چیز عجیب و غیرممکنیه! ولی خب ما هم یه کارایی کردیم که اولویتشون کشتن ما نباشه!
یکی از راهکارای مورد علاقه من اینه که دشمنات رو بندازی به جون هم و وقتی داری چیپس و ماستت رو میخوری تماشا کنی که چجوری همدیگه رو خشک خشک به فاک میدن!
خب حتما براتون سواله که چجوری انداختیمشون به جون هم، سادس! محموله هشت تنی مواد کارتل مدلین رو دزدیدیم و تو انبار لس زتا گذاشتیم.
پابلو امیلیو فهمید و سیماش قاطی کرد و در نتیجه به انبار لس زتا دستبرد زد و کاملا خالیش کرد و به همین سادگی جنگ بین این دو تا گنگ شروع شد!
میرسیم به مافیای سیسیل خب سیسیل یه دشمنی کوچیک با یاکوزاها داشت و بنده با چند تا دروغ کوچولو این دشمنی رو تبدیل به جنگ کردم! خلاصه یه کاری کردیم که سرشون گرم شه و فعلا ما رو بیخیال شن.
ولی با کوچکترین حرکتی که بزنیم برمیگردن رو ما! گایز ما شغلمون اینه و به علاوه نمیتونیم تا اخر عمر اینجا بمونیم و منتظر باشیم بیان سر وقتمون! پس باید بریم تحت محافظت یکی از گنگا! کارتل مدلین و لس زتا کلا کنسله چون امکان نداره ببیننمون و زندمون بزارن! گزینه های در دسترس یاکوزاها و مافیای سیسیله!》

کاغذایی که روشون نکات مهم و عکس مکانا و وسایل بود رو جلوشون گذاشتم و ادامه دادم:《 یه توضیح کوچیک، یاکوزا ها همون سامورایی های بازنشستن.
ساموراییا اهمیت زیادی به میراثشون میدن. هوجوماسامون، یه شمشیر تاریخیه که گورو نیادو ساختتش.
ارزشش انقدر زیاده که تو لیست گنجینه های گمشده تاریخه.
این شمشیر تو قرن شونزدهم به توکوگاوا رسید و تا تموم شدن جنگ جهانی دوم بین خانواده توکوگاوا دست به دست شد. ولی تهش وقتی ژاپن اشغال شد این شمشیر رو هم بردن امریکا. و بعدش دیگه این شمشیر دیده نشد!
تا وقتی که من به یه چیزی شک کردم. از وقتی انقد تحت نظریم و همه میخوان بکشنمون همه جا دنبال یه راه حل واسه نجاتمون گشتم و وقتی راجب این شمشیر فهمیدم بیشتر روش تحقیق کردم. یه سری مکانای احتمالی هست که ممکنه شمشیر اونجا باشه و یه سری افراد که احتمال میدم یه چیزایی راجب شمشیر میدونن، قراره تک به تک سراغشون بریم تا وقتی که شمشیر رو پیدا کنیم. و بهم اعتماد کنین به همین راحتی و کوتاهی نیست قراره خیلی دردسر داشته باشیم!
حالا اصلا چرا باید این شمشیر رو پیدا کنیم؟ به چه دردمون میخوره؟ جواب مشخصه! با دادن این شمشیر به یاکوزاها به راحتی تحت حفاظتشون قرار میگیریم.
میتونیم با سیسیل معامله کنیم، این شمشیر رو بهشون بدیم و اونا هم با استفاده ازش جنگشون با مافیای ژاپن رو تموم کنن و برای تشکر دست از سر ما بردارن و یه امکاناتی بهمون بدن.
اینا گزینه های اصلین ولی خیلیای دیگه هستن که بخاطر این شمشیر حاضرن هر چی میخوایم بهمون بدن!
خب حالا این مشکل ماس که مافیا میخواد بکشتمون شما چرا باید درگیر بشید؟
لویی، با توجه به تصمیمی که گرفتی و رفتار بی احتیاطت مقابل لیام و اینکه بدون هیچ اطلاعاتی اومدی اینجا و خواستی همکارمون شی، حدسش سخت نیست که داریم فانتزی بچگیات رو برات واقعی میکنیم!
روبی خودتم خوب میدونی کریپس دیر یا زود پیدات میکنه و اون موقع خیلی راحت نمیمیری!

ریستا، پیدا کردن یه گنجینه تاریخی گمشده... شرط میبندم بعدش قراره خیلی مقام بالایی تو دنیای دلالی اثار تاریخی بگیری!
جدا از اینا بعد انجام ماموریت به حساب هر کس ۲ میلیارد و ۶۴ میلیون دلار واریز میشه!

خب فکر کنم چیز نمونده باشه که توضیح نداده باشم. اگه هنوز سوالی دارید بپرسید.》



                                                 ***************

هی گایز

مافیا هایی که اسم بردم و ماجرای اون شمشیر و پابلو امیلیو همشون واقعین، میتونین تو گوگل سرچ کنید.

با چشمایی که از بیخوابی به شدت میسوزه این چپتر رو تایپ کردم و واتپد سرویسم کرد تا چپترا اپ شن!

دو ساعت دیگه باید بیدار شم و هنوز نخوابیدم:)

سوالی ندارید؟

واقن مغزم کار نمیکنه که بخوام توضیحی بدم فردا یا پسفردا با چپترای بعدی میام.

صبحتون بخیر...

مرسی که میخونین خدافظ.

AzaleaWhere stories live. Discover now