Pov louis
با تکون خوردن دستش سرمو بلند کردم.
پلکاش لرزید و بعد چند لحظه چشماشو باز کرد و اخماش احتمالا از درد تو هم رفتن.
صدام زد:《لو؟》
قلبم برای اون طوری که صدام کرد فشرده شد.
:《جانم؟》
یکم تکون خورد و سعی کرد بشینه
جلوشو گرفتم و گفتم:《بخیههات پاره شدن و خونریزی داشتی و باید بریم بیمارستان تا بهت خون بزنن یا همچین چیزی چون طبق گفتههای کریستی حالت، اصلا خوب نیست!》
هری:《الان که زندم پس چیز مهمی نیست.》
عصبی گفتم:《هری مسئله فقط اینکه اونقدری خونریزی کردی که مطمئن نیستم الان تو رگات خشکسالی نباشه نیست! زخمت ممکنه عفونت کنه! و حالت خوب نیست؛ باید استراحت کنی》
در حالی که دوباره داشت بلند میشد گفت:《ایزی لو. بهتره بری وسایلتو جمع کنی و به بچهها هم خبر بدی که قراره تقریبا شیش روزی رو اب باشیم؛ و امشبم میریم.》
با دهن باز نگاهش کردم
وات دا فوک؟!
تقریبا داد زدم:《یو گاتا بی کیدینگ می!》
هری که حالا کتشو چنگ زده بود و جیباشو میگشت جواب داد:《نپ.》
موهامو کشیدم و برگشتم برم اتاقم. اینطور که معلومه قرار نیست جوابی بهم بده!
دراز عوضی!
بخاطرش از دیشب بیدار موندم از ترس و نگرانی تا مرز گریه رفتم اونوقت این دراز با خونسردی و بیتوجهی تمام میگه برو وسایلتو جمع کن!
______________
Pov harry
با لمس کردن اون گردنبند با خیال راحت به پشتی مبل تکیه دادم و از سکوتی که جدیدا خیلی پیش نمیومد استفاده کردم.
ولی خیلی زود صدای لیام سکوتو شکست.
__________
Pov liam:《میشه بگی دقیقن واسه چه فاکی لویی داره با خودش حرف میزنه و به همه فحش میده و چرا دیشب با اون وضعیت رسیدی اینجا؟ از دیشب بیرونو زیر نظر داریم و هر لحظه انتظار اینو میکشیم که یکی بهمون حمله کنه! و از یه طرفم باید نایلو تو اتاقش نگه میداشتیم که یه وقت با اینجوری دیدنت پنیک نکنه!》
بیحال خندید و گفت:《الان واقن میتونم از یه قهوه قبل بازجویی استقبال کنم!》
با اخم غلیظی که کردم گفت:《خیله خب پینو این اخمت رو من تاثیری نداره ولی برای رفع نگرانیت، دیشب با چیکا بودم و همه چیز اوکیه خطر جدیدی تحدیدمون نمیکنه. البته قبلیا هنوز هستن و با توجه به اینکه هنوز نفهمیدیم اون تحدید از طرف کیه زیر نظر داشتن اطراف اصلا بیهوده نبوده.》

YOU ARE READING
Azalea
Fanfictionشاید خالق اغازی را شروع کرد و اکنون منتظر است مخلوقش پایانی را به پایان برساند... پایانی که اکنون هم شروع شده.