Chapter 35

50 12 62
                                    

Pov harry

:(فاک فاک فاک!
ببین من باید برم و اسلحه میخوام! اخه چرا وسایل خودم باید تو گودال افتاده باشن؟!)

خیله خب اروم باش هری همه چیز تحت کنترله اونا بچه نیستن و میتونن از خودشون محافظت کنن فقط باید زودتر پیداشون کنی و هر چه زودتر از این جزیره فاکی برید!

:(تاتیانا تو میدونی شمشیر کجاست؟)

تاتیانا ابرو بالا انداخت و گفت :(خودت نمیدونی کجاست؟! )

:(شک دارم و وقت زیادی هم ندارم میشه لطفا بگی!)

تاتیانا:(توی غار. البته غار نیست یه چیزی بین غار و ساختمونه خودت وقتی ببینیش میفهمی. برای پیدا کردنش فقط درختای متفاوتو پیدا کن.)

در حالی که پیرهنمو میپوشیدم و سمت خروجی غار میرفتم پرسیدم:(منظورت چیه؟)

تاتیانا:(خودت یکم فکر کن! و در ضمن، بابت این متاسفم!)

بی توجه به حرفش خواستم بپرسم چجوری باید از بالای این کوه یا صخره یا هر چی که هست باید بریم پایین که حرفم با فریادم خفه شد!

دختر لعنتی منو از اون بالا هل داد پایین!

اخرین چیزی که ازش شنیدم این بود که مراقب خودت باش!

کدوم احمقی ادمو از این ارتفاع پرت میکنه پایین و داد میزنه مراقب خودت باش؟

خیلی زود با برخورد بدنم به سطح اب و فرو رفتن توش ذهنم خالی شد.

به سختی با شنا کردن خودمو به کنار اون رودخونه بزرگ رسوندم.

خب حالا از کدوم سمت فاکی باید برم؟!



                   _________________

Pov louis

جیزز
همه تیمای مافیا انقد بدبختی دارن؟
یا بهتر بگم همه سردسته‌های مافیا انقد نگران کنندن؟

البته مطمئن نیستم هری سردستس یا نه ولی خب همیشه اون دستور میده و اکثر مواقع هم اون نقشه میکشه...

اصلا هر چی؛ الان مسئله مهم پیدا کردن هریه.

مرتیکه گولاخ برقی اخه با کدوم منطقی افتادی این تو!
میخوای بری بیرون خب یکی رو ببر به غرور مافیاییت بر نمیخوره!

اصلا باید علاقم به این دراز رو از ریشه قطع کنم!

میتونم عاشق زین شم! اره زین خوبه؛ بچه سر به راهیه بیرون نمیره تیر نمیخوره آدمه...

باهاشم راحتم میتونم برم خونه بگم هی زین از برادرت خسته ‌شدم لتس فاک!

میتونه فاک متقابل باشه، مثل لطف متقابل...

صدای روبی فکرمو از زین دور کرد:(هی این فاکرو پیدا کردم خونه میبینمتون!)

با حرص نفسمو فوت کردم استایلز شانس آوردی که من پیدات نکردم وگرنه تو همون چاله خاکت میکردم!

AzaleaWhere stories live. Discover now