16: Phoenix

176 20 33
                                        

فلیکس قصد نداشت سرگذشت ناراحت کننده‌ی خودش رو برای بقیه تعریف کنه تا دست از سرش بردارن.

از طرفی هم نمی‌خواست کسی بدونه که چرا با اینکه وضع مالی خوبی داره و خودش هم یه پرستار هست؛ اومده توی یک بیمارستان دور افتاده و به درد نخور.
به هرحال نیاز به ترحمی که بعد از شنیدن این حرف از طرف آدمها دریافت می‌کنه نداشت.
بنابراین به سکوت خودش ادامه داد.
کسی اونجا توی خطر نمی‌انداختش، بابت قضاوت شدنش هم بهشون حق می‌داد.
اونجا قرار نبود کار مهمی رو به پایان برسونه،
لازم نبود ظاهر خندان و سالمی به خودش بگیره،
نیازی نیست خودش رو به کسی توضیح بده چون چیزی ازشون نمی‌خواد که مجبور باشه در قبالش چیزی بهشون بده.
اما توی این موقعیت‌ها دلش می‌خواست کسی کنارش باشه و ازش دفاع کنه.
خودش می‌دونست چی باید بگه تا طرف مقابلش از خجالت دهنش رو ببنده ولی مغزش و سیستم عصبیش بهش این اجازه رو نمی‌دادن که زبون باز کنه و صحبت کنه.
درحالی که داشت یک سری معادله توی ذهنش حل می‌کرد تا حرفی بزنه،
چان پارت بعدی نقشه‌ی خودش رو اجرا کرد.
- درباره اینکه می‌گید اسم دارو رو نمی‌دونه، من داروهاش رو از روی پرونده‌ش برداشتم یکم تو کتابها بالا و پایین کردم، احتمالا چون اسم تجاری جدیدشه نمی‌شناسه.

هیونجین بدون اینکه بذاره مکثی بعد از حرفش به وجود بیاد گفت: تو چرا ازش دفاع می‌کنی؟!

فلیکس که اون قسمت شخصیتش بهش هشدار داد زبون باز کرد:
خیلی ناراحت می‌شی وقتی یکی پشتم در بیاد؟! و اینکه تو همیشه با آدمهایی که بهشون بی اعتمادی وقت می‌گذرونی؟!

هیونجین نسبتا شوکه شد چون منظورش اشتباه برداشت شد.
چان خرسند از اینکه کارش نتیجه داد ادامه داد: به هرحال اون داروها با داروهایی که برای فلیکس تجویز شده تداخل داشتن و برای همین وقتی تو اتاقش پیدا کردن پیرمرد صداش کرد.

سونگمین که داشت توی سکوت فکر می‌کرد گفت: حالا کسی ایده‌ای داره که بعد از فهمیدن اینکه کی این کارها رو می‌کنه چیکار می‌خوایم بکنیم؟
یا بهتره بگم مثلا چه کاری از دستمون برمیاد؟!

مینهو جواب داد: خب معلومه اول باهاشون حرف می‌زنیم بعد هم مشکل حل می‌شه.
چان هم پوزخندی زد و گفت: چه متمدنانه!
سونگمین ادامه داد: همون! ببین کی داره این حرفو می‌زنه!
مینهو جواب داد: گفتم حرف می‌زنیم ولی نگفتم چجوری!
هیونجین اضافه کرد: داشتم تعجب می‌کردم.

سونگمین به هیونجین گفت: اون یکی قطبشه؛ عادت می‌کنی.
مینهو برای سونگمین قیافه‌ش رو کج کرد و گفت: باشه انقد مزه نریزید بهم بگید ما چرا داریم به خودمون زحمت می‌دیم تا دنبال یارو بگردیم؟ نامه‌ها که پیدا شدن چرا فقط نمی‌ریم بگیم اینا چه مزخرفاتی هستن؟

فلیکس جواب داد: بیا از چان بپرسیم اون کاملا برنامه ریزی کرده با طرف چیکار کنه!
مینهو دستشو زیر چونه‌ش زد و به چان خیره شد.
چان که انتظار نداشت این روی فلیکس بیدار شه گفت:
خیلی خب باشه حداقلش به قول این کم مغز می‌تونیم باهاشون حرف بزنیم؛ این دیگه چه درمان مسخره‌ایه؟ مگه کم دارو به خوردمون می‌دن که این ادا بازی‌ها هم بهش اضافه شه؟!
هیونجین جواب داد: ولی همچین بد هم نبود!

𝘚𝘪𝘭𝘦𝘯𝘵 𝘓𝘰𝘵𝘶𝘴Where stories live. Discover now