صبح روز بعد یک روز متفاوتتر از دیروز آغاز شد.
درواقع توی زندگی یکنواختی که اون ۵ نفر داشتن، زیاد از اینطور تغییرات به وجود نمیاومد.
هیونجین از بند وجدانش آزاد شده بود، مینهو سعی داشت با احساسات جدیدی که از طریق نامه تجربه کرد کنار بیاد، چان بالاخره یک مسئولیت مهم داشت و فلیکس هم درحال کنار اومدن با اینکه کسی به دیدنش نیومده بود.
توی این میان سونگمین اما کمی ناراحتتر از بقیه سپری میکرد.
انگار که وقتی برای یک نفر تعریف کرد که چی به سرش اومده بیشتر متوجه عمق قضیه شد.
حالا داشت با عمیقترین قسمتهای روحش که آسیب دیده دیدار میکرد!
برای اینکه ذهنش دور بشه سعی کرد دنبال یه چیزهایی بگرده که بتونه باهاشون برادرش رو خوشحال کنه
چون خانم کیم قول داده بود هفتهی بعد با برادر سونگمین به اونجا بیاد.
...
چان که بعد از حرفهای آقای هوانگ کلی فکر کرده بود، درحالی که کلی مکمل مصرف میکرد تا درد ورزشش بهتر بشه با فلیکس رو به رو شد.
فلیکس سرش رو از لای در نشون داد و گفت: فکر نمیکردم این موقع روز ببینمت!
چان خندید و جواب داد: اومدی توی اتاقم بعد میگی فکر نمیکردم ببینمت؟
فلیکس خودش رو دعوت کرد و روی تخت چان نشست.
-درواقع چون شبها تا دیروقت بیداری انتظار نداشتم این ساعت هم بیدار باشی، نکنه کلا نخوابیدی؟!
چان که یه رکابی مشکی تنش بود، بازوهاش رو نشون داد و گفت: چون کل دیروز داشتم روی اینها کار میکردم شب خیلی خسته بودم و زود خوابم برد!
فلیکس در جواب گفت: پس فهمیدیم که فعالیت بدنی به خواب خوب کمک میکنه!
چان لپهاش رو کشید و موهاش رو به هم ریخت.
+تو باید بهتر بدونی پرستار فسقلی.
چان درحالی که سمت کمدش رفت، از جوابی که فلیکس داد استفاده کرد.
-درواقع رابطهای که با شغلم دارم یکمی تاکسیکه!
+منظورت چیه؟ البته اگر دوست داری بگی.
فلیکس تعجب کرد و گفت: چی؟ واقعا تو داری میگی اگر دوست دارم جواب بدم؟! عجیبه!!
چندتا چیز رو توی کمدش جابجا کرد و جواب داد: هی! من اونقدرها هم بدجنس نیستم فقط بعضی وقتها آدمها داوطلبانه کتک میخوان حالا یا لفظی یا فیزیکی ولی تو قرار نیست هیچوقت جزوشون باشی!
فلیکس گفت: انگار یادم نیست همینجا کلی سرم داد کشیدی ایش.
چان بعد از کلی جستجو توی کمدش بالاخره پیش فلیکس برگشت:
خب بیا این رو بابت عذرخواهی رفتارهای اولین برخوردهامون قبول کن فسقلی!
فلیکس جعبهای که فکر شده تزئین شده بود رو گرفت.
روی روبانی که جعبه رو بسته بود یه فیگور گنجیشک کوچیک بود.
YOU ARE READING
𝘚𝘪𝘭𝘦𝘯𝘵 𝘓𝘰𝘵𝘶𝘴
FanfictionFanFiction Title: Silent Lotus Couple: Hyunlix - Chanlix - 2min - Chanin Genre: Psychology, Romance, Mystery, Angust, Love Triangle, Days: fridays بخشی از داستان: دکتر وو به حیاط سرسبز کلینیک خیره شد:"هرکدوم از چشمهایی که توی آینه دیده میشه یه ق...
